شاکر بودن قلق مذکور شدن


شاکر بودن قلق مذکور شدن

جمعه 5 جمادی‌الاول1438 دفتر نواب‌

تاکید در «لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» بر روی مذکور بودن و نه شیء بودن

بله در بحث آیه اول سوره انسان یکی از نقاط تمایزی که در معنای آیه دنبال شد این است این بحث ( شئً مذکورا) مربوط به قبل از خلقت انسان نیست و در مقابل و در ارتباط با خلقت انسان مطرح نیست بلکه آن چیز که در مقابل و در ارتباط خلقت انسان مطرح هست (وَ لَمْ يَكُ‏ شَيْئاً ) هست که در سوره مریم سلام الله علیها مطرح هست، اون چیزی که در ارتباط و در قبال خلقت انسان مطرح هست (وَ لَمْ يَكُ‏ شَيْئاً ). در آیه یک سوره انسان تاکید بر (وَ لَمْ يَكُ‏ شَيْئاً ) نیست، بحث این نیست که مطرح باشه که انسان شئی نبود بلکه اتفاقا می خواد مطرح بکنه که انسان شئی بود ولی مذکور نبود، تاکید و تکیه بر مذکور بودن یا نبودن هست لذا می فرمایید (لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ) اون انسان شئ مذکوری نبود، روزگاری بر او گذشت که شئ مذکوری نبود. بله به عنوان یه نکته ای که در آیه اول سوره ی انسان بحث شئ بودن انسان یا شئ بودن انسان مورد بحث نیست، بحث مذکور بودن یا نبودن انسان مورد بحث هست. خب ما که می خوایم بحث رو بررسی کنیم باید مراقب باشیم ذهن مون دنبال شئ بودن یا نبودن نره، مسئله مذکور بودن یا نبودن هست نه شئ بودن یا نبودن. ‌

آیه دوم سوره انسان که بحث خلقت را مطرح نموده و بعد به سراغ سمع و بصر و هدایت می‌رود نشان از تاکید بر مذکور بودن در آیه اول

خب در آیه دوم خداوند مطرح می کنه که (إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ) میگیم خب این به بحث مذکور بودن مربوط هست؟ میریم به چند آیه دیگر در فرازهای دیگری در قرآن نگاه می کنیم می بینیم اینجا بحث شئ بودن مربوط هست مثل بحث آیه 67 سوره ی مریم سلام لله علیها، این بخش (إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ) داره انسان رو میگه من شما رو شئ کردم بعد (نَّبْتَلِيهِ) مورد آزمایشات قرار دادم بعد (فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا) ببنید در یک آیه بلافاصله بعد از مطرح شدن مسئله ی مذکور بودن یا نبودن، بحث خلقت انسان مطرح نیست فقط، میگه شما رو خلق کردم تا بیای بشی (سمیعاً بصیراً)؛ بعد شما رو هدایت کردم به سبیل ببینید مسئله به کجا کشیده میشه داستان اینطور نیست که شما شئ نبودید بعد من شما رو خلق کردم شما خلق شدید و بزرگ شدید مثلا دارای پیکره ای شدید، موضوع اینجوری جلو نمیره چرا اینطور جلو نمیره؟ چرا خداوند در آیه ی دوم سوره ی انسان بحث رو بلافاصله میرسونه به قرار دادن سمع و بصر و در آیه ی بعدش بلافاصله میبره به هدایت به سبیل؟ مطرح بودن سبیل اینکه شما جایت رو تو سبیل پیدا کن (إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا) جات رو تو سبیل پیدا کن چرا؟ چون در فراز سوره مسئله مذکور بودن هست، مسئله شئ بودن نیست، بله این میتونه یکی از استدلاهای مربوط به این باشه که بحث آیه اول مذکور بودن مورد نظر هست ‌

از خلقت تا هدایت به سبیل، زمانی که غالب انسان‌ها مذکور نیستند

البته در خود آیه هم این واضح هست (لَمْ يَكُن شَيْاً مَّذْكُورًا) واضح هست که مذکور بودن مطرح هست نه شئ بودن. در آیه اول سوره انسان مطرح هست آیا بر انسان دوره ای گذشت که انسان شئ مذکور نباشه؟ برای عمده ی انسان ها پاسخ این سوال مثبت هست، بله دوره ای گذشت، کدام دوره؟ از دوره ی خلقت تا هدایت به سبیل. حداقل در این دوره شئ مذکور نبودم، از اینجا به بعد فرصت پیدا می کنه برای مذکور شدن. آیا بر تو ای انسان دوره ای گذشت که شئ مذکور نباشی؟ پاسخش حداقل برای اکثر انسانها برای قریب به اتقاق انسانها از دوره ای خلقت تا هدایت به سبیل این انسانها مذکور نیستند‌

مسیر مذکور شدن: اهل شکر شدن و در درون آن ذاکر شدن و به تبع آن مذکور شدن

وقتی هدایت به سبیل شدند وارد بحث شکر میشن، اگر بشن، یعنی وارد بحث شکر میشن در بحث شکر ذکر وجود داره این از آیات قرآن قابل استناد هست شما وقتی بخوای شکر کنی باید ذکر کنی خب کسی که هدایت به سبیل رو ذکر کنه وارد شکرش بشه در عمل وارد ذکرش هم خواهد شد پس او ذیل (فَاذکرونی اَذکرکم) مورد ذکر قرار میگیره، هدایت به سبیل میشه اینجا تازه باب مذکور شدن به روی او باز میشه میتونه وارد عرصه ای بشه که مذکور خدا قرار بگیره قِلقِش شکر هست، شاکر بودن هست، عمده ی ما انسانها مذکور خداوند نیستیم، برای مذکور خداوند شدن باید چه کرد؟‌

مطالب مرتبط
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بالقرآن است