ما عنوان ماجرای حضرت نوح علیه السلام در سوره هود رو« لقاء الله جمعی» ببینیم.
ماجراهای زیادی مطرح هست، نوح علیه السلام با یک قوم جاهل، کافر و دارای سرکردگانی که با نوح علیه السلام مقابله و مجادله میکنند روبرو هستند، اینها خودش نکات و مطلب داره ولی اونچیزی که گُل این ماجرا هست« لقاء الله جمعی » هست اینکه ما در ماجراها کدام طرف بایستیم مهم هست، بسیازی از ماجراها در طول تاریخ توسط یک تاریخ نویسی ثبت و ضبط شده است، معلوم نیست که این تاریخ نویس کدوم طرف ایستاده است، مثل ماجراهای مربوط به امام حسین علیه السلام که عمده ی این مقاتل که نوشته شده است از فضای درون کاروان اما حسین علیه السلام در اون مقاتل خبری نیست. یک کسی اونطرف ایستاده و یک چیزی نوشته است، یک کسی بیرون ایستاده و یک چیزی نوشته است.
یک وقت یک طرف می ایستی و میگی یک کسی اومد یک قومی بود( شما اصلا بعنوان یک فرد سوم ایستاده ای ) و یک کسی بنام نوح علیه السلام اومد و اون قوم کافر بودند و به اون قوم تذکراتی داد و گوش نکردند و برخی افراد معدودی به او ایمان آوردند و طوفانی برپا شد و اون قوم نابود شدند و نوح علیه السلام و اونهایی که ایمان آورده بودند زنده موندن.
کلیت ماجرای نوح علیه السلام که امروز برای ما یا در جامعه مطرح هست همینی هست که عرض شد، بریم در زمره ی یاران نوح علیه السلام و به این ماجرا نگاه کنیم. اینطوری که یک کسی به نام نوح آمده و صحبت از این میکنه" گُل صحبت او این هست که بیایید با من همراه بشید برای اینکه در دنیا به لقاء رب بریم " این قیمت داره. با من راه بیفتید، با من بیایید در دنیا به لقاء رب بریم. در دنیا صحنه ای برپا بشه که در اون صحنه همه ی شما رب رو ملاقات کنید.
این رو گوشه ی ذهن داشته باشید؛ از این ماجرا برخی از افرادی که در اطراف حضرت موسی علیه السلام بودند نتیجه گرفته بودند و به موسی علیه السلام میگفتند که ما میخواهیم رب رو ببینیم، ما میخواهیم در همین دنیا رب رو ببینیم نه در قیامت در همین دنیا و البته موسی علیه السلام هم از ماجرا طفره(تفره) نمیره و اونها رو میبره برای اینکه رب رو ببینند یعنی این صحنه در اونجا هم برپا میشه.
صحنه ی ملاقات رب در دنیا یعنی برپایی نمونه ای از یکی از عالیترین صحنه های قیامت در دنیا، یک کسی بتونه چنین صحنه ای در دنیا برپا کنه.
صحنه ی ملاقات رب در قیامت قوانین خاصی داره، در آیات مطرح هست و از جمله آیات این مطلب آیات سوره ی سجده هست، برخی از آیات در سوره سجده به این ماجرا میپردازه« ملاقات رب در قیامت » و تعداد قابل توجهی از آیات دیگر در قرآن حاکی از یکسری قوانین خاص در صحنه ی ملاقات رب در قیامت هست.
نوح علیه السلام به همراه یارانش به سمت چنین صحنه ای، صحنه ای شبیه به صحنه ی ملاقات رب در قیامت ولی دردنیا حرکت میکنند.
ببینید شما ماجرای امام حسین علیه السلام رو هم در اینجا ببینید دوستان! این ماجرا برای امام حسین علیه السلام پررنگ هست، اونهایی که با قرآن آشنا هستند، با معارف قرآنی آشنا هستند وقتی امام حسین علیه السلام میفرمایند که« وَ مُوَطِناً عَلَی لِقَاءَ الله نَفسَهُ » یعنی اونهایی که اشتیاق لقاء الله دارند، کسانی که نفس شون مشتاق لقاء الله هست با من به لقائ الله بیایید.
خب یکی فردی اونجا سوال میپرسه که آقا! اگر ما بمیریم همه مون به لقاء الله میریم در قیامت دیگه. پاسخ داده میشه که ماجرای لقاء الله در قیامت مطرح نیست، ماجرا این هست که اونهایی که لقاءالله در دنیا میخوان با من راه بیفتند.
« فَلیَرحَل مَعَنَا » یعنی الان برای لقاء الله در دنیا با من راه بیفتید، صحنه ی لقاء الله در دنیا. دوستان! این جمله ی امام حسین علیه السلام رو اینجوری ببینیم. قیمت امام حسین صلوات الله علیه برای ما از نوح علیه السلام بالاتر باشه، نه اینکه نوح علیه السلام قیمت نداره، قیمت نوح علیه السلام خیلی بالاست، اصلا برای ما قابل فهم نیست ولی شما بدانید که امام حسین علیه السلام از ایشون بالاتر هست. نوح علیه السلام برای یارانش صحنه ی لقاء الله درست میکنه، به سمت لقاء الله در دنیا میرن، امام حسین علیه السلام وقتی یاران رو دعوت به حرکت با خودشون میکنند اینجوری معنا نکنیم که" خب یاران رو دعوت کرد که بیایید بریم و همه کشته بشیم و بعد از مرگ هم إن شاء الله جایگاه همه مون خوب هست " اینطور معنا نکنیم بلکه با منظر برپایی صحنه ی لقاء الله در دنیا نگاه کنیم، اینجوری نگاه کنیم و حالا ببینیم که در کاروان چه خبر بود؟ اینها دارن به سمت چه چیزی میرن؟ دارن با چه مقوله ای آشنا میشن؟ به سمت چه مقوله ای دارند حرکت میکنند؟ وارد چه فضایی دارن میشن؟ وارد چه قوانینی دارن میشن؟ شب عاشورا قوانین بین اونها چی هست؟
فلان مقتل نویس از بیرون کاروان به کاروان نگاه کرده و چهارتا حرف زده است، اون رو نگاه نکنیم. مثل این هست که فلان راوی بیاد و مطرح کنه که نوح علیه السلام با تعدادی از یارانش در کشتی سوار شدند و طوفان هم تمام شد و بعد از کشتی پیاده شدند و نجات پیدا کردند.
اون راوی ماجرای لقاء الله برای یاران نوح رو نمیبینه، چرا؟ چون در بین اونها نیست، چون از اونها خبر نداره.
پس چرا ما به ماجرای نوح علیه السلام میپردازیم؟ إن شاء الله بخاطر معرفت بیشتر به لقاء الله جمعی در دنیا.
از این منظر از بررسی آیات نوح علیه السلام بتونیم درک بیشتری نسبت به ماجرای لقاء الله در کاروان امام حسین علیه السلام پیدا کنیم.
یک نکته عرض کنیم؛ در لقاء الله دو شکل لقاء الله وجود داره" لقاء الله فردی"و" لقاء الله جمعی" و اینکه لقاء الله در دنیا و لقاء الله در آخرت.
آیا بحث مرگ لقاء الله هست؟ در بحث مرگ لقاء الله اتفاق می افته؟ از برخی از آیات و روایات این برمیآد که اینطور باشه ولی در اونجا لقاء الله فردی هست.
ویژگی لقاء رب جمعی چیست؟
اینکه مطرح میشه لقاء رب جمعی یعنی یک صحنه ای که تعداد زیادی انسان اونجا هست و اینها وارد صحنه ی لقاء رب میشن.
فرق این دو شکل لقاء این هست که( یک بخشی از فرق شون رو مطرح میکنیم ) در لقاء رب جمعی شما تصور کنید قیامت شد و صحنه، صحنه ی لقاء رب هست، چه اتفاقی میخواد بیفته؟ شما راه می افتی و میگی من تنهایی دارم میرم و یک خِیل عظیمی از آدمها هم دارن میآن، داریم میریم لقاء رب.
فرض کنید که لقاء رب یک صحنه ای هست و در اون صحنه همه چیزی عیان هست؛« چشم خدا» عیان هست،« سمع » اونجا عیان هست، اونجا« مکالمه » صورت میگیره. صحنه، صحنه ی سخت و عظیمی هست. انسان ها در دنیا اینطور هستند که عموما خدا رو باور دارند و باورد دارند که خدا اونها رو میبینه( آدم های خوب اینطوری هستند ) اونجا میرن و در محضر چشم خدا قرار میگیرند، خدا با اونها حرف میرنه، کلام میشنوند. این صحنه خیلی عظیم هست، هیچ چیز پنهان نیست، همه چیز عیان هست.
شما تصور کنید دارید به سمت چنین صحنه ای قدم میزنید، میگی خیلی باید آدم خوبی باشی که با اشتیاق به اینجا بری، خیلی باید حسابت درست باشه که به سکت این صجنه بری و إلّا میگی میشه من به این صحنه نرم؟
همین الان اگر به شما بگن که یک آدم بزرگواری اینجا هست و امام علیه السلام در اون اتاق کنار هست و شما بلند شو و برو نزد ایشان اگر ویژگی اون صحنه و اون دیدار این باشه که قرار هست که تکلیف تو هم در اون دیدار معلوم بشه شما یک لحظه فکر میکنید که اگر من الان برم همه چیز من عیان هست، اگر امام علیه السلام به چشمان من نگاه کنند، دو تا سوال از من بپرسند، چهارتا کلمه با من حرف بزنند من چه کار کنم؟ خیلی باید حسابت درست باشه که به این صحنه اشتیاق داشته باشی.
اینرو خیلی خلاصه عرض کردیم، شما چنین صحنه ای رو تصور کنید و حالا میگن که شما بفرمایید همه باید به سمت این صحنه برید، شما دارید تنهایی به سمت اون صحنه میرید، میگی میشه من نَرَم؟ گفته میشه که نه! همه باید برن، کسی نیست که نره، همه وارد چنین صحنه ای میشید.
شما وقتی لقاء رب در صحنه ی امام حسین علیه السلام رو نگاه میکنید اون موقع یک درس میگیرید و میگید که میشه من پشت سر امام حسین علیه السلا1 وارد چنین صحنه ای بشم؟
« وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ( 12 یس )» رو اینجا معنا کنیم؛" میشه من پشت سر امام حسین علیه السلام وارد چنین صحنه ای بشم؟" یاران نوح علیه السلام میگن که میشه من پشت سر نوح علیه السلام وارد این صحنه بشم؟
در اون صجنه وقتی اون چشم که داره میبینه، اون مکالمه، اون منادی که داره صحبت میکنه بگه" امام حسین علیه السلام و یاران ایشون وارد شدند". نگه که یارانش اون، اون، اون بلکه بگه امام حسین علیه السلام و یاران ایشون وارد شدند. نوح علیه السلام و یاران ایشون آمدند.
حساب یاران نوح کجاست؟ با نوح هست، نوح علیه السلام و یاران ایشون آمدند، میگن که خب نوح علیه السلام و یاران ایشون برن اونجا. در روایات زیادی ما این مطلب رو میبینیم، چنین صحنه هایی در قیامت ترسیم شده است که افرادی پشت سر فلان رسول، افرادی پشت سر فلان رسول، افرادی پشت سر فلان امام وارد چنین صحنه ای میشن؛« يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم( 71 اسراء)» .
خب اون آدم ها می میرند وبالاخره به لقاء رب میرن خب برن، امام حسین علیه السلام میفرمایند که بیایید من شما رو جمع کنم و پشت سر خودم در همین دنیا به لقاء رب ببرم. در همین دنیا صحنه ی لقاء رب رو برپا کنیم، در همین دنیا بریم در قوانینی که لقاء رب هست، نمیخواد از دنیا برید و بفهمید که اونطرف وضع تون خوب هست یا نه.
ببینید یاران در همین دنیا به صحنه ی لقاء رب وارد میشن و میبینند که پشت سر امام ایستاده اند، میبینند که حساب اونها با امام حسین علیه السلام هست.
یاران نوح علیه السلام با نوح علیه السلام همراه میشن، واردصحنه ها میشن. در آیه 37 از سوره هود میفرماید که« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْني فِي الَّذينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ( هود37)» بیا شورع کن فُلک رو بساز و« الَّذينَ ظَلَمُوا » رو دیگه مخاطب قرار نده، دیگه با اونها حرف نزن. از هیمن جا برداشت میشه که" دیگه یاران نوح علیه السلام رو تحویل بگیر، بگذار که اونها بیان کنارت". اونها در ساختن همین کشتی کنار نوح علیه السلام هستند.
این جمله ی« وَ لا تُخاطِبْني فِي الَّذينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ » یعنی ااز فضای« الَّذينَ ظَلَمُوا » دیگه بیا بیرون، حال و هوای شما«وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا » باشه. بیا بوسیله ی« بِأَعْيُنِ » ما« وَ وَحْيِ» ما شروع کن کشتی رو بساز.
نوح علیه السلام پیش از این یک خبری رو مطرح کرده است، یاوران! شما در دنیا رب رو ملاقات خواهید کرد، در صحنه ای وارد میشوید که اون صحنه، صحنه ای است با قوانین ملاقات رب، صحنه ی لقاء رب و قوانین اش قوانین صجنه ی ملاقات رب.
حالا یاوران از اینجا به بعد دارند اینجوری با نوح علیه السلام همراهی میکنند، تا اینکه ماجرا به بحث طوفان میرسه، در آیه ی 40 خداوند میفرماید که« حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليلٌ ( هود40)» وقتی که طوفان شروع شد(«حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا » یعنی طوفان شروع شد دیگه)« وَ فارَ التَّنُّورُ » و از زمین آب جوشیدن گرفت، پس امر اومد و طوفان شروع شد و از زمین هم آب جوشیدن گرفت، شما این صحنه رو تصور کنید، در این صحنه آب از آسمان میباره واز زمین جوشیدن گرفت. کشتی ساخته شده است و طوفان شروع شده و آب از آسمان میباره و از زمین جوشیدن گرفته است. چقدر فرصت هست؟
ببینید نوح علیه السلام در یک دوره ای با دو قوا شروع کرد به ساختن کشتی، قوای« أعیُنِنَا » و« وحیِنَا » با این دو قوا کشتی ساخته شد، وقتی کشتی ساخته شد، یک دوره ای بود که کشتی ساخته شده بود، و یا در حال تکمیل شدن بود یعنی دیگه کشتی نمود داشت، بیرون کشتی نمود داشت و معلوم بود که در اینجا کشتی ای ساخته شده است.
بزرگان قوم از اونجا عبور میکردند و او رو مسخره میکردند و هنوز این ماجرا رو باور نکرده بودند و به استهزاء میگفتند که در این بیابان کشتی ساختی؟ در اینجا که هیچ آبی نیست، شاید از بعضی از قسمت های کشتی تا فرسنگ ها و کیلومترها حرکت کنیم هیچ آب و دریایی نمیبینیم، حتی یک رودخانه ی خروشانی هم نمیبینیم، تو اینجا کشتی ساختی؟
طبق برخی ازروایات این ماجرای کشتی سازی در مسجد کوفه بوده است، یک بیایان که فرسنگ ها و کیلومتر ها اونطرف تر یک رود فرات هست و یکی دوتا رود دیگر وجود داره. این سوال پرسیده میشه که اینجا در این بیابان اومدی و کشتی ساختی؟ حداقل نزدیک رودخانه میساختی که بتونی بندازی در رودخانه.
بعد کشتی به این بزرگی داری میسازی؟ قایق نمی ساخت.
اگر آب در سطح زمین یک متر بالا میآمد بعنوان مثال یک هفته ی دیگر طول میکشید تا یک متر دیگه بالا می اومد آدم های زیادی به این باور میرسیدند که مثل اینکه یواش یواش آب داره بالا میآد، بحث و جدالی در میگرفت.این یک استدلال.
استدلال دیگر سایر آیات مربوط به عذاب اقوام هست، عموما عذاب ها به سرعت انجام میشه، وقتی حکم صادر میشه، وقتی امر میآد و قرار هست که دیگه عذاب بشن به سرعت انجام میشه و مجالی به اونها داده نمیشه، بغتهً هست، محالی پیدا نمیکنند چون حکم برای اونها صادر شده است« إِنَّهُمْ مُغْرَقُون »؛ اونها دیگه شایسته ی غرق شدن هستند، دیگه حکم صادر شد.
این ماجرا نمیتونه خیلی طولانی باشه. پس از این استدلال ها و برخی آیات دیگر مربوط به ماجرای طوفان نوح علیه السلام از جمله در سوره ی قمر بنظر میآد ماجرای« إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ » از لحظا زماین خیلی طولانی نباشه، نمیتونه یکماه طول کشیده باشه، نمیتونه ده روز طول کشیده باشه، یعنی شاید شما فرض کنید که حتی کمتر از یک شبانه روز باشه، ماجرای عذاب مطرح هست که حتی شاید در کمتر از یک شبانه روز باشه.
یعنی اینجا رو نباید با یک محاسبه ی دنیایی( یک محاسبه ی امروزی ) محاسبه کرد که این میزان آب اگر بخواد بیاد با توجه به باران هایی که امروزه میآد چقدر طول میکشه.
بله شما فرض کنید که چند ساعت این ماجرا طول کشیده است، از پنج شش ساعت گرفته است تا بیست و چهار ساعت، اگر آب به مرور بالا بیاد کسان دیگری باید بیایند و ایمان بیآورند، اینجا مطرح هست وقتی که خداوند میفرماید که« ولا وَ لا تُخاطِبْني فِي الَّذينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُون » در مورد« الَّذينَ ظَلَمُوا » اصلا دیگه با من صحبت نکن که اونها قطعا غرق میشن، دیگه در زمره ی غرق شدگان خواهند بود یعنی دیگه باب توبه هم بسته هست، حکم صادر شد. اگر این ماجرا بخواد یک ماه طول بکشه یک فردی اون وسط میگه ببخشید ما اشتباه کردیم، مثل اینکه جدی جدی آب بالا میآد، الان ارتفاع آب ده متر شده، دیگه داره بالا میآد بریم سوار کشتی بشیم. ببینید ماجرا اینقدر سرعت داره( یک گریز به جلو تر بزنیم ) در بحث پسر نوح علیه السلام گمان پسر نوح علیه السلام در ماجرای طوفان این هست که میتونه بالای کوه بره یعنی کوهی رو داره می بینه، یعنی هنوز کوه ها زیر آب نیستند، آنقدر سرعت بالا آمدن آب زیاد هست که او فرصت بالای کوه رفتن رو پیدا نمیکنه و همه ی کوه ها به زیر آب میروند، کوه ها نمیتونن او رو نجات بدهند یعنی سرعت بالا اومدن آب در سطح زمین اینجوری هست، پس بالا آمدن آب سریع هست.
در این فرصت خداوند به نوح علیه السلام میفرماید که« قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ » در کشتی از هرچزی« زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ » سوار کن. از هر زوجی از حیوانات دوتا رو بیار در کشتی سوار کن، از هر چیزی« مِنْ كُلٍّ » از همه دو جفت زوج( دو تا زوج ) رو بیار و سوار کن یعنی گیاه، حیوانات.
نمیفرماید که" مِنْ كُلّ حیوانات " یا" مِنْ كُلّ پرندگان " میفرماید هرچیزی که هست، از همه چی دو زوج بیار و سوار کشتی کن.
خدایا! فرصت کم هست، قبل از این« جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ » شده، آب از زمین داره بیرون میزنه و از آسمان داره میباره و در این فرصت کم میفرمایی که برو از هر چیزی از حیوانات، حشرات، درندگان، گیاهان یک جفت بیار و سوار کشتی کن.
« وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْل » و اهلت رو هم بیار غیر از یک نفر که بهت گفتم این رو نیار یعنی همسرت رو.
« وَ مَنْ آمَنَ » و کسانی که ایمان آورده اند. نوح علیه السلام در این فضا اینها رو جمع میکنه، اگر این داستان باشه اینجا چه نتیجه ای میگیریم؟ معلوم میشه که اینجا قوانین متفاوت بوده است، نوح علیه السلام در یک قوانین متفاوتی زندگی میکنند، هم قوانین اون دوران متفاوت هست و هم نوح علیه السلام دارای یکسری قوانین و قوای متفاوتی هستند که میتونه در یک دوره ی کوتاهی اینهمه زوج رو جمع کنه و سوار کشتی بکنه.
ببینید کشتی یک ماجرای عجیبی هست، چه کشتی ای ساخته بشه که« مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ » در اون جا بشه؟ در آیات که بررسی میکنید افراد زیادی همراه نوح علیه السلام بوده اند« مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ » بودند،« اهل » ایشون بودند و" الذِینَ امَنُوا » با او بودند و ذریه ی عالم ذری انسان ها با او بودند. اونها رو هم بیار در کشتی و یک جایی جا بده.
یک اتفاق نظام عالمی داره اتفاق می افته، یک تغییر در نظام عالم داره اتفاق می افته.
در این تغییر اونهایی که با نوح علیه السلام همراه میشن، یاوران نوح علیه السلام یک صحنه ی لقاء رب رو هم تجربه میکنند.
خب در این فرصت کوتاه اینها رو جمع کن، ببینید از آیه ی« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا » معلوم هست که قوانین متفاوتی بکار گرفته شده، با قوا وارد کار شده است. نوح علیه السلام پیش از این از ماجرایی عظیم صحبت میکنه، از ماجرایی بزرگ که مَلَأ قوم نمیتونن باور کنند، میگن مگه میشه چنین چیزی بشه؟ تو دروغ میگی، باور ما کلاً این هست که تو داری دروغ میگی، اصلا چنین چیزی امکان نداره که بشه.
مَلَأ قوم هستند، بزرگان قوم هستند، دانشمند هستند، خودشون رو صاحب فضل میدانند، دوستان! دورغگو نیستند، خودشون رو صاحب فضل میدانند، صاحب قوا و قدرت هستند، صاحب مکنت هستند.
تاکیدا عرض میکنیم که مَلَأ قوم صاحب قوا هستند. یک نکته داخل پرانتز عرض کنیم و اون این هست که عمدتا اینطور بوده که معجزاتی که انبیاء و رسل علیهم السلام داشته اند در مقابل برخی از قواها و کارهایی بوده است که برخی از افراد قوم یا مَلَأ قوم انجام میدادند.
در ماجرای موسی علیه السلام عمده ی معجزاتی که موسی علیه السلام داشته در مقابل سحر اون سَحَره بود که ریسمانها مار میشدند، اینکه عصا رو بزنه به سنگ و دوازده چشمه از سنگ بیرون بیاد و بجوشه و همراهان موسی علیه السلام از اون دوازده چشمه استفاده کنند در مقابل قوایی بوده که فرعون داشته است، فرعون تختی داشته است و بر تخت مینشسته و بر اون تخت نهرها از زیر تخت فرعون جاری بودند و مردم از این نهرها استفاده میکردند. موسی علیه السلام در مقابل این موضوع با عصا به سنگ میزنه و دوازده چشمه جاری میشه و مردم از اونها استفاده میکنند. ما بصورت کلی هم در روایات داریم که معجزات انبیاء ورسل علیه السلام در مقابل معجزات برخی از افرادی بوده که در قوم ایشون بودند و شبیه به اون ولی ازنظر کیفیت و قدرت بالاتر از اون بوده است.
پس شاید اینجا هم در بحث مَلَأ قوم بحث قوا مطرح باشه و نوح علیه السلام در اینجا از یک ماجرایی بسیار عظیم تر نسبت به قوایی که اونها دارند صحبت میکنه. میفرماید طوفانی که همه جا رو آب بگیره، آب تا ارتفاع کوه ها بره، اونها نوح علیه السلام رو مسخره میکردند و میگفتند که تو دیوانه هستی و دروغ میگی، اصلا چنین چیزی امکان نداره.
بله نوح علیه السلام از یک ماجرای بزرگی صحبت میکنه که فرد مَلَأ که برای خودش فضل قائل هست، برای خودشعلم و دانش قائل هست نمیتونه این ماجرا رو ببینه.
بله اینکه قوم نوح علیه السلام یا از قوم نوح علیه السلام احتمالا مَلَأ قوم نوح علیه السلام دارای قوا بوده اند این بصورت کلی در برخی روایات و در برخی آیات مطرح هست و میشه این ماجرا رو برداشت کرد از جمله آیاتی که خطاب به قوم رسول الله صولات الله علیه صحبت میشه که چرا شما اینکار رو میکنید؟ قبل از شما اقوامی بودند که دارای قوای بسیار شدیدی بودند و ما اونها رو هلاک کردیم، شما که به اندازه ی اونها قوا ندارید.
بله پس نوح علیه السلام از یک ماجرای بسیار عظیم و باور نشدنی صحبت میکنه، ماجرایی که خود ایشون در اون ماجرا نقش دارند، نوح علیه السلام برای خودش در اون ماجرا نقش قائل هست، خودش رو عامل در اون ماجرا میداند، خودش رو فاعل میداند.
اونها میگن که تو هیچی نداری و نوح علیه السلام میفرماید که من یک چیز هایی دارم اما برای شما عیان نیست.
« قَالَ يَاقَوْمِ أَ رَءَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبىِّ وَ ءَاتَئنىِ رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكمُْ أَ نُلْزِمُكُمُوهَا وَ أَنتُمْ لهَا كَارِهُونَ(28هود)» دست من قوایی هست که برای شما معلوم نیست، به موقع اش این قوا رو عیان خواهم کرد.
بعد از این دوره نوح علیه السلام وارد ساختن کشتی میشه، ببینید از اینجا بحث متفاوت بودن کار معلوم میشه؛« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا » دوستان! این حدود نه صد الی نه صد و پنجاه سال از دوره ی رسالت و انذار گذشته است.
ساختن کشتی شروع میشه، چند سالی کشتی با یک قوا ساخته میشه، با قوای« أعیینا »و« وحینا ».
پس اینجا نشون میشده که تا اینجا چند استناد داریم که ماجرای عظیم متفاوت و دارای قوانین خاصی هست.
یکی اینکه" مَلَئی وجود داشتند که دارای قوانین خاصی هستند " نوح علیه السلام ادعای ماجرایی بسیار عظیم تر از قوای اونها میکنه.
کشتی« بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا » ساخته میشه، کشتی آنقدر بزرگ ساخته میشه که« فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَينِْ اثْنَين » و« اهل نوح علیه السلام » و« مومنین به نوح علیه السلام » در کشتی جا میشن. پس این کشتی نمیتونه کشتی عادی باشه.
این کشتی یک کشتی بسیار با عظمت هست، از برخی از آیات برداشت میشه که ذریه ی بنی آدم علیه السلام هم همراه نوح علیه السلام سوار بر کشتی میشن و در جایی از کشتی قرار میگیرند پس این کشتی دارای ابعاد مختلفی هست چونکه ذریه که هنوز به دنیا نیآمده اند. ذریه ی که جسمی ندارند که بیایند و سوار بر کشتی بشن، اونها در عالم ذر هستند، چه طوری سوار بر کشتی میشن؟ کجای کشتی سوار میشن؟ پس این کشتی باید ابعادی( فضاهایی ) داشته باشه که بتونه اونها رو سوار کنه.
بعد از اینکه نوح علیه السلام این موجودات و افراد رو برای سوار شدن به این کشتی جمع میکنه نوح مطرح میکنه که« وَ قَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا » بر کشتی سوار بشید، همه رو در اون صحنه جمع میکنه که سوار بر کشتی بشید، ویژگی کشتی رو مطرح میکنه برای اینکه همه بدانند که کشتی چی هست؟
« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » حرکت کردن کشتی با« اسم الله » هست، پهلو گرفتن کشتی، اینکه کشتی به منزلگاه برسه، اون هم با« اسم الله » هست؛« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا إِنَّ رَبىِّ لَغَفُورٌ رَّحِيم (41هود)» وارد فضای کشتی بشید، در این کشتی با جلوه ای از رب آشنا میشید، جلوه ای از غفور و رحیم بودن رب آشنا میشید، این رو کجا مطرح میکنه؟« إِنَّ رَبىِّ لَغَفُورٌ رَّحِيم » شما داری سوار بر کشتی میشی، نوح علیه السلام شما رو آورده جلوی درب کشتی و میگه برید بالا، شما راه افتادی و داری میری که سوار بر کشتی بشی. ویژگی کشتی رو مطرح میکنه پس ببینید گام به گام داره وارد میشه، اول موجودات رو بیرون کشتی جمع کرد، بعد« وَ قَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا » پس وارد شدن به کشتی هست، جلوی درب کشتی دارند وارد میشن،« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » قانون درون فضای کشتی هست، قانون کشتی هست. حالا بحث دوباره در فضای کشتی عالی تر میشه« و إِنَّ رَبىِّ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ(41 هود)» شما اینجا جلوه ی غفران و رحیمیت رب رو میبینید.
وارد کشتی ای میشید که اونجا غفور و رحیم بودن رب برای شما جلوه میکنه و حس میکنید، درک میکنید.
بیرون این فضا باشید« إِنَّ رَبىِّ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ » برای آدم معنا نداره، باید همراه اینها به دورن کشتی بری، بری در کشتی سوار بشی و در فضا کشتی باشی، چندین روز این کشتی بر آب ها حرکت میکرده، چندین شبانه روز، باید بری در این کشتی باشی، بری و یک شب در این کشتی باشی، بری چندین شبانه روز در این کشتی باشی.
« وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » و این کشتی این افراد رو، اونها رو جلو میبرد، جریان میداد در موج هایی که مثل کوه بودند.
دوستان! از اینجاها دیگه بحث لقاء رب داره شروع میشه، ببینید در لقاء رب یکی یکی همه چیز از شما کَنده میشه، شما هیچ چیزی دستت نیست، بایستی تهی تهی باشی.
« وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » ما در چند آیه در قرآن داریم که خداوند مثال میزنه، میخواد مثال بزنه میگه" وقتی آدم ها رو سوار بر کشتی میکنیم و میروند در دریا و دچار موج و گرفتاری میشن و فکر میکنند که احتمالا نزدیک هست که غرق بشن تازه خدا رو حس میکنند، تازه میآن با خدا همراه میشن و بعد از اینکه اونها رو میبریم به کشتی دوباره خدا رو فراموش میکنند ".
در اون مثال ها خداوند این رو مطرح میکنه که وقتی شما سوار کشتی میشی و میآیی در دریا اونهم در دریایی عادی( میری در یکی از همین اقیانوس ها ) و اونجا اگر موجی شما رو بگیره و احتمال غرق شدن وجود داشته باشه همه ی اون افراد به خدا نزدیک میشن، اونجا دیگه صحنه برای اونها متفاوت میشه.
ببینید پس خداوند وقتی میخواد یک فضایی درست کنه که به او نزدیک بشن خطرها پیرامون زیاد میشه، انسان ها احساس میکنند که احتمالا نزدیک هست که نابود میشن، چرا به سمت لقاء رب میدوند؟ چون در صحنه ی قیامت جای دیگر خطر هست لذا به سمت لقاء رب میروند همه به سمت اون صحنه میدوند.
در صحنه ی لقاء رب هم که میروند همه در پیشگاه هستند. جلو چشم هستند.
« وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَال » یاران سوار بر کشتی شده اند و یک دفعه نگاه میکنند که یک موج بزرگی به سمت کشتی میآد.میگن دیگه غرق شدیم و تمام شد.
کشتی اونها رو از این موج نجات میده.
دوباره نگاه میکنند و میبینند که یک موج بزرگ دیگری به سمت اونها میآد.
دوباره کشتی اونها رو نجات میده.
خدایا! مگه میشه یک کشتی( چند تکه چوب ) ما رو نجات بده؟ اینجا تو هستی که نجات میدی.« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » این رو باید حس کنند، این نباید برای اونها یک حرف باشه، وارد کشتی میشن و این رو حس میکنند، هنگام ورود و سوار شدن به کشتی این موضوع برای اونها مطرح میشه، این خبر به اونها داده میشه و اونها در کشتی این ماجرا رو حس کرده اند.
دوستان! ما همیشه از بیرون به ماجرا نگاه نکنیم، از بیرون نگاه کنیم و بگیم که نوح علیه السلام یک خبری به یاران، به کسانی که سوار بر کشتی میشدند یک خبری داد که« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا » بعد اون کشتی رفت در طوفان و موج های بزرگ اونها رو نجات داد. بریم درون کشتی، اگر شما کسی باشی که سوار بر کشتی شده باشه، وقتی نوح علیه السلام میفرماید که« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » شما به آرامی و زیرچشمی به نوح علیه السلام نگاه میکنید و میپرسی که واقعا؟ واقعا اینجوری میشه؟ خب سوار بر کشتی میشی و میگی باشه بریم درون کشتی ببینیم که چه خبر هست.
اینقدر این« مجْرئهَا » و نحوه ی« مجْرئهَا » برای شما قیمتی میشه که شما به این باور میرسی و با تمام وجودت حس میکنی که« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا »؛« بِسْمِ اللَّه » این کشتی رو حرکت میده. این صحنه رو عبور میکنی تا به رب نزدیک تر بشی؛« إِنَ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحيمٌ ».
و در ادامه بحث ماجرای فرزند نوح علیه السلام مطرح هست. در همون زمان سوار کشتی شدن، اونجا بحث« وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » رو در ادامه ی بحث« مطرح کردن ویژگی های کشتی » بگذارید. یعنی واقعه ای نیست که اتفاق افتاده بلکه در ادامه ی بحث مطرح شدن ویژگی های کشتی هست. ویژگی های کشتی چی هست؟
« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » در فضای کشتی« إِنَّ رَبىِّ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ » و از ویژگی های دیگر کشتی این هست که اونها رو در موجی" کالجبال " جریان میده و خداوند میخواد از اینجا به بعد اون ویژگی جریان پیدا کردن کشتی رو برای ما پررنگ تر کنه و بگه که این ماجرا الان برای شما این ماجرا مهم باشه، حالا دنبال این که« مُرسَئَهَا » کجا بود؟ چه جوری اینها رفتند؟ و چه جوری پلهو گرفتند نباشید بلکه میگه اونچیزی در این داستان برای شما پررنگ باشه جریان پیدا کردن کشتی باشه، اینکه کشتی بر روی آب جریان پیدا میکنه و حرکت میکنه این براتون پررنگ باشه« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » ولی« مَجرَئَهَا » کجا؟« تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » اونها رو جریان میده در موج هایی مثل کوه ها، فکر نکنید که در یک روز آرام اونها رو جریان میده، هم فضای« مَجرَئَهَا » باز بشه و هم اینکه مطرح بشه که این براتون پررنگ باشه و این رو دنبال کنید.
خب وقتی دارند سوار میشوند ویژگی های کشتی مطرح هست و در ادامه« وَ نَادَى نُوحٌ ابْنَهُ » نوح فرزندش رو صدا میزنه در موقعی که فرزندش در یک مکانی بود، یک جایی رو برای خودش پیدا کرده بود« وَ كَانَ فىِ مَعْزِلٍ ». نوح علیه السلام فرزندش رو صدا میزنه که« يَبُنىَ ارْكَب مَّعَنَا » بیا با ما سوار شو.
این نشون میده که اینها در حال سوار شدن هستند( این در فضای« وَ قَالَ ارْكَبُواْ » هست.« ارْكَب مَّعَنَا » تو هم بیا و با ما سوار شو یعنی ما هم داریم سوار میشیم ) در فضای سوار شدن هست« وَ لَا تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ » با کافرین نباش، فرزند نوح مطرح میکنه که نه! من سریعا به کوهی پناه میبرم، کوه کجا هست؟ مطرح نمیکنه که به این کوه پناه میبرم بلکه میگه به یک کوهی پناه میبرم. معلوم میشه میگه میرم این کوه اگر نشه میرم اون کوه اگر این کوه نشد اون کوه.
مگه میشه؟ داره طوفان میاد، مگه وقتی که طوفان شده میتونی بری بالای این کوه؟ این رو بگذارید ذیل همون بحث« متفاوت بودن قوانین » یعنی میتونسته"طی الارض " کنه. میگه سریعا میرم بالای کوه، نوح علیه السلام نمیگه که تو نمیتونی بری بالای کوه، یعنی اینجا نوح علیه السلام حرف او رو میپذیره و میگه که تو میتونی بری بالای کوه ولی کوه نمیتونه تو رو نجات بده« قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِم » عاصمی امروز نیست، کوه نمیتونه تو رو نجات بده.
وقتی فرزند نوح، در ادامه ی این بحث حالا فرزند نوح احتمالا سعی میکنه که بره بالای کوهی دیگه؛« وَ حَالَ بَيْنهَُمَا الْمَوْجُ فَكاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ(43 هود ) » این ادامه ی داستان هست، حالا چند ساعت بعد ممکن هست که این اتفاق افتاده باشه.
داستان ادامه پیدا میکنه. خب در اینجا ببینید خیلی از بحث ها مطرح نیست، اینجا شما« وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » رو یک سرنخ بگیرید، سرنخ ادامه دادن داستان در حال و هوای درون کشتی در طوفان. دیگه خدا اینجا رو ادامه نمیده و میآد در فضای سوار شدن در کشتی و برمیگرده.
در فضای سوار شدن در کشتی میگه که نوح علیه السلام با فرزندش این مکالمه رو کرد اما فرزند نوح علیه السلام نیومد و غرق شد پس کشتی داره میره، اینجا شما فضای کشتی داره میره رو بگذارید« وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » اون موقعی که موج بین اونها حائل شد، کشتی سوار بر اون موج شد، کشتی از اون موج نجات پیدا کرد و إلّا اونجایی که مطرح هست که« وَ حَالَ بَيْنهَُمَا الْمَوْجُ فَكاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ » اگر کشتی نبود بقیه هم غرق میشدند چون اونجا موج اومد، گفته میشه که از هر موجی مثل کوه کشتی اینها رو نجات میده و جریان پیدا میکنه تا اینکه میرسه به انتهای داستان طوفان« وَ قِيلَ يَأَرْضُ ابْلَعِى مَاءَكِ وَ يَسَمَاءُ أَقْلِعِى وَ غِيضَ الْمَاءُ »خب گفته شد که زمین! آب ات رو بخور، و ای آسمان! دیگه نبار و آب کم شد، طوفان خوابید« وَ قُضىَِ الْأَمْرُ » و امر تمام شد. پس امر تمام شده است.
« وَ اسْتَوَتْ عَلىَ الجُْودِىِّ »کشتی بر کوه جودی نشست، کشتی برکوه جودی فرود اومد« وَ قِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّلِمِينَ(44 هود)» و گفته شد که دوریست برای قوم ظالم.
« وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنىِ مِنْ أَهْلىِ » این ماجرا کجاست؟ ببینید خداوند در آیه ی 43 میفرماید که« وَ حَالَ بَيْنهَُمَا الْمَوْجُ فَكاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ » ماجرا رو تا آخر داستان ادامه میده و دوباره به ماجرای مکالمه ی نوح و فرزندش برمیگرده، در ادامه ی ماجرای مکالمه ی نوح و فرزند مطرح میشه نوح علیه السلام عرض کرد به خدا که خدایا! این فرزند من از اهل من هست و اهل من باید سوار کشتی بشن، تو به من گفته بودی که اهل تو سوار کشتی میشن ولی این اهل من هست و باید سوار کشتی بشه، اگر الان سوار نشه غرق میشه، از بین میره، هلاک میشه.
خداوند میفرماید که او از اهل تو نیست، یعنی نوح علیه السلام تا اون روز نمیدانست که فرزندش از از ایشون هست یا نه؟
گفته میشه که« قَالَ يَنُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرْ صَالِحٍ » بالاخره فرزند نوح اهل نوح هست یا نه؟ خداوند میفرماید نیست. چرا نیست؟قبلا که بود، با نوح علیه السلام در یک خونه زندگی میکردند، سالها با نوح علیه السلام زندگی کرده، شاید چند صد سال با نوح علیه السلام زندگی کرده، یعنی نوح علیه السلام نمیدونست که پسرش از اهل ایشون نیست، اهلش بود و در یک خونه زندگی میکردند، اینجا کجاست؟ در سوار شدن به کشتی. ای نوح در این کشتی اهل تو سوار میشن ولی« اهل » که در این کشتی معنا داره نه در دنیا، نه در قبل از کشتی.
قبل از سوار شدن به کشتی اهل تو بود، در خانه ی تو بود، در این کشتی اهل فرق داره. این ماجرا رو کجا میبینیم؟ در آیاتی از قرآن هست که میفرماید بعضی ها وارد بهشت میشن و« الرعد : 23 جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ »ببینید وقتی وارد بهشت میشه به اون فرد گفته نمیشه که اهل خودت رو با خودت ببر، اون فرد اهلش رو با خودش میبره ولی اهل در اونجا چه مفهومی داره؟« صَلَحَ »، صالحیت اونجا مفهوم داره. اهل در اونجا« صالحیت » هست.
اونهایی که پیرامونت بودند، نزدیکانت بودند، صالح بودند اونجا اهل اون هست.
اینجا گفته میشه سوار کشتی شو. خب نوح علیه السلام داره سوار کشتی میشه، تا الان با چه مفهومی از اهل آشنا هست؟ در دنیا زندگی کرده و هنوز از داخل کشتی هم خبر نداره، خودش هم خیلی خبر نداره چون« بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا» کشتی ساخته شده است. خداوند به او خبر داده و او برای یازانش مطرح میکنه که« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها » کشتی اینجوری هست، باید بریم داخل کشتی، فضای اینجوری هست یک قوانین ویژه ای داره، یک قوانین خاصی داره.
« تَجْري بِأَعْيُنِنا » کشتی« بِأَعْيُنِنا » جریان پیدا میکنه، قوانین کشتی ویژه استخب نوح علیه السلام اینقدر از کشتی میدونه و میخواد وارد کشتی بشه، به خداوند میگه این فرزند من اهل من هست بگذار بیاد، خداوند میفرماید او اهل تو نیست« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُْ صَالِحٍ » او در این فضای کشتی دیگه اهل تو نیست، این رو بگذارید ذیل آیه ی مربوط به بهشت که" اونها وارد بهشت میشوند بهمراه صالحین از آباء و ازواج و ذریات شون ". وقتی فضا وارد شدن به بهشت هست اهلیت( اهل بودن ) در اونجا صالحیت در کنارش هست.
کسی اهل کسی هست که صالح هست از آباء و ازواج و فرزندان کسانی اهل فرد حساب میشن که صالح هستند. کجا؟ موقع رفتن در بهشت. خداوند در ماجرای حضرت نوح علیه السلام همون قانون رو در وارد شدن به کشتی پیاده میکنه. ای نوح تو داری وارد فضایی میشی که کسی از آباء و ازواج و فرزندانت وارد اون فضا میشن که صالح باشند، این فرزند تو صالح نیست. اینجا قانون چی هست؟ قانون بهشت. کشتی دارای قوانین بهشتی.
نوح علیه السلام با این آشنا نیست لذا خداوند میفرماید که« فَلَا تَسَْلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » یک چیزی که نسبت به اون علمی نداری رو نخواه و نوح علیه السلام هم بلافاصله متوجه میشه که نسبت به این ماجرا علم نداره. در صحنه ی وارد شدن به این کشتی داره وارد صحنه ای میشه که نسبت به درون اونجا خیلی علم نداره لذا میگه باشه من پذیرفتم که نسبت به اونجا علمی ندارم.
ماجرای پسر نوح علیه السلام عجیب هست، با کافرین هم نشینی میکرده و خودش رو صاحب منزلت میدانسته، برای خودش قیمت قائل بوده. ببینید در اونجا که گسر نوح میگه« قَالَ سََاوِى إِلىَ جَبَلٍ يَعْصِمُنىِ مِنَ الْمَاءِ » در اون صحنه یعنی اینکه من میرم بالای یکی از این کوه ها. این از چی نشئت میگیره؟ یعنی اینکه من بالاخره برای خودم یک راهکاری پیدا میکنم. یعنی بابا من هم کسی هستم، من هم بالاخره برای خودم یک راهی پیدا میکنم. راه پیدا میکنم ولی راهی اشتباه، مسیری اشتباه.
بله در ادامه مطرح هست که« قِيلَ يَنُوحُ اهْبِطْ بِسَلَمٍ مِّنَّا » ای نوح! هبوط کن« بِسَلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلىَ أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ » خب اینجا کجاست؟« قِيلَ يَنُوحُ اهْبِطْ بِسَلَمٍ مِّنَّا» » ای نوح هبوط کن، اینجا کجاست؟ کشتی که پائین اومده، هبوط کن یعنی چی؟
در چند آیه قبل مطرح هست که« وَ قُضىَِ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلىَ الجُْودِىّ » کشتی هم نشست. وقتی کشتی نشست خب اینها هم میآن پائین دیگه،« اهْبِطْ بِسَلَمٍ مِّنَّا » چی هست؟ و از این ماجرا سریع تر بگذریم اینکه بحث هبوط رو ما در بحث نظام بشر ببینیم، هبوط اول آدم علیه السلام، هبوط دوم آدم علیه السلام، هبوط نوح علیه السلام، هبوط در دوران موسی علیه السلام.
ببینید چهار مرحله ی هبوط ببینیم، جدا جدا ببینیم برامون بی مفهوم هست، در یک نظام ببینیم، چهار هبوط از بهشت آدم در برزخ چهار هبوط وجود داره تا ابنکه به اینجا رسیدیم.
حالا دیگه خیلی وارد این بحث نشیم.ببینید تا اینجا مطرح شد که قوانین در دوران نوح علیه السلام خیلی متفاوت بود، عمر ها طولانی بود، رفت و آمد ها متفاوت بوده و قوانین بسیار دیگری که از آیات دیگری برداشت میشه وجود داشته، قوانین متفاوتی بوده یعنی اونجا قوانین، قوانین دنیا نبوده، کجا بوده؟ یک جایی بین اینجا و بین بهشت آدم علیه السلام.
از بهشت آدم علیه السلام دو بار هبوط انجام شده بوده و رسیده بوده به دوران نوح علیه السلام، در انتهای دوران نوح علیه السلام هبوط بعدی هست و میرسه به دورانی که میرسه تا به زمان موسی علیه السلام، اونجا هم یک هبوط بعدی هست.
یعنی یک فضایی که احتمالا سرزمین مشترکی بین برخی از اقوام اجنه و انسان ها، قوانین اینجوری، حاکم بوده است.
ببینید با هرکدام از این هبوط ها قوانین بسیار زیادی برداشته میشه، از ماجرای آدم علیه السلام قوانین زیادی از برزخ و اینها برداشته میشه، بعد میآد در دخان لطیف و بعد میآد دخان خشن و بعد پائین تر.
ببنید شما قبل از ماجرای موسی علیه السلام برخی ارتباط با اجنه و سحر و جادو و اینها فوق العاده زیاد بوده، ببینید بعد از داستان هبوط، هبوط بعد از این هست که موسی علیه السلام بنی اسرائیل رو برمیداره، از فرعون جدا میشن، احتمالا فرعونیان هم می میرند( بعد از اون داستان هست ).
ببینید ما قبل از ماجرای هبوط بحث مُلکی مثل مُلک فرعون رو داریم. بعد از داستان هبوط موسی دیگه اینجوری نداریم مگر چیزهای خاص که خداوند اینجا بصورت نمونه یک جا ایجاد میکنه وإلّا عمومیت نداره، کسی نمیتونه دسترسی پیدا کنه مگر اینکه خدا یک جایی یک نمونه خاصی ایجاد میکنه مثل" سلیمان علیه السلام " و إلّا عمومیت نداره.
در دوران موسی علیه السلام عمومیت داره، فرعون یک کسان خاصی کنارش هستند، مثلا هامان کنار او هستند، افراد مختلفی که دارای قواهای خاص هستند و بصورت ویژه رفتار میکنند، سَحَره ی خاصی کنار او هستند و اصلا موضوع به شکل دیگری داره جلو میره، قوانین به یک شکل دیگری هست، فرعون تختی داره که از زیر اون تخت نهر ها بیرون میآد و مردم دارند از اون نهر ها استفاده میکنند.
این ماجرا ها با هبوط ها برداشته میشه. ثمره هی این هبوط ها چی هست؟ یکی از ثرمات این هبوط ها برکات هست. ببینید این هبوط برای انسان ها برکت هست« بَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلىَ أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ » قبل از این هبوط اگر فردی میخواست بره زیارت امام حسین علیه السلام بلند میشد و پرواز میکرد و میرفت زیارت امام حسین علیه السلام، قیمت نداشت این موضوع برکت نداشت، این که شما امروز در دنیا قوانینی بر ما حاکم شده است که اینجا نشسته ایم و تصمیم داریم به زیارت امام حسین علیه السلام و باید بلند بشیم، سختی بکشیم، راه بریم تا بریم اونجا« این برکت هست » این هبوط برای ما برکت داره.
بله پس این هبوط ها رو در نظام بشر وبه شکل یک نظام ببینیم، نظامی از هبوط ها. تا ماجرا رو اینجوری نبینیم ماجرا برامون قیمت پیدا نیمکنه و جایگاهش رو هم پیدا نمیکنیم.
بله دوستان این یک کلیاتی از ماجرای نوح علیه السلام در سوره ی هود بود. نکته زیاد داره، بحث زیاد داره، معلمومات معارفی در این سوره، در یان داستان زیاد هست، ما بحث لقاء الله رو دنبال کنیم. اگر از این داستان ماجرای لقاء الله، لقاء رب برای یاران نوح علیه السلام برامون قیمتی بوده به این بپردازیم، این رو دنبال کنیم؛« لقاء رب، لقاء جمعی یاران در دنیا نه در قیامت بلکه در دنیا».
خداوند صحنه ای، فضایی ایجاد میکنه، طوفان خودش پررنگ نیست، در اون طوفان کشتی، کشتی پررنگ هست، کشتی که در طوفانی با موج های عظیم، موج هایی مثل کوه حرکت میکنه، در اون کشتی قوانین خاص، فضای خاص وجود داره.
یاران رو اونجا سوار میکنه، یاران وارد این کشتی میشن که اونجا لقاء رب رو تجربه کنند، این برای ما پررنگ باشه.
سالها دوره ی رسالت نوح علیه السلام هست و یک دوره ی کوتاهی این اواخر شروع میکنه به کشتی ساختن« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا ».
سالها دوره ی امامت امام حسین علیه السلام هست و یک دوره اون اواخر شروع میکنه به کاروان ساختن. شما این رو بگذارید ذیل« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا ».
دوستان این ماجرا برامون پررنگ باشه، بزرگ باشه، در قلب مون این معرفت رو بزرگ بشمریم.
در آیه یقرآن میفرماید که« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ ( الانشقاق6) » این رو بعنوان یکی از قوانین کاروان حسینی بگذارید.
چرا این همه سختی ها؟ بخاطر« مُلاقِیه » بخاطر ملاقات رب.
دوستان اگر نوح علیه السلام میتونه فضایی رو در دل اون طوفانها به سوی ملاقات رب مدیریت کنه، قطعا امام حسین علیه السلام اینکار رو زیبا تر و دقیق تر انجام داده است. این رو یک سرنخ بدانیم، از اینجا وارد بشیم.
ماجرای امام حسین علیه السلام رو از اینجا ببینیم، ماجرای کاروان امام حسین علیه السلام ماجرایی هست که هم خود ایشون به سمت صحنه ی ملاقات رب حرکت میکنند و هم فضایی ایجاد کرده برای اعمال قوانینی که دیگرانی رو به سمت ملاقات رب ببره.
دوستان! از ماجرای لقاء الله و لقاء رب غافل نشیم. در پیشاپیش سفر اربعین از این ماجرا غافل نشیم، برای این ماجرا قیمت قائل باشیم و التماس کنیم که؛
« آیا میشه من هم در زمره ی کاروان امام حسین علیه السلام وارد لقاء رب بشم؟ »
هرکسی باید به لقاءرب برود. قیامت شده بگن اینها که لقاء رب رفته اند. میپرسن کجا؟ گفته میشه در زمره ی کاروان امام حسین علیه السلام. مثل اینکه برای یاران نوح علیه السلام مطرح میشه که" اینها که لقاء رب رفته اند، باید لقاء رب میرفتند که رفته اند." یکی مطرح میکنه کجا؟ گفته میشه که در معیت نوح علیه السلام.
« وموطنا علی لقاء اله نفسه »؛ اون کسی که در وجودش ماجرای لقاء الله پررنگ شده است با من راه بیفته« فلیرحل معنا ».
چرا؟ چون میخواهیم به لقاء الله برویم. دوستان ماجرای لقاء الله رو در وجود مون پررنگ کنیم.
مثال عرض کردیم و دوباره عرض کنیم، فرض کنید که یک کسی بیاد ومطرح کنه که امام علیه السلام در فلان جای نزدیک در یک محلی بالای یک صندلی یا تختی نشسته اند و قرار هست که افراد یکی یکی به نزد ایشون بروند، اونجا صحنه ای هست که وقتی شما وارد میشی همه ی موضوعات شما عیان هست، محضریت پررنگ هست، اونجا تعیین تکلیف میشه، به حساب رسیدگی میشه، از بعض از موضوعات که موضوعات مهمی هست سوال میشه. همه ی آدمها الان صف ایستاده اند و یکی یکی وارد این فضا میشوند. دوستان! این فضا رو حس کنیم. بززگتر و عظیم تر این ماجرا در لقاء رب انجام میشه.
بعضی هادر قاء رب شرمنده هستند، بعضی احساس میکنند دست شون خالی هست، بعضی احساس میکنند که کاری نکرده اند، بعضی احساس میکنند که گناه شون، جرم هاشون زیاد هست( نه اینکه احساس میکنند بلکه اینها رو میبینند و به این درک میرسند.
یک نکته عرض کنم؛ در برخی از روایات مطرح هست که در صحنه هایی از قیامت برخی از اهل بیت علیهم السلام مثلا امام حسین علیه السلام به یک شکل خاصی وارد صحنه ی محشر میشوند. این یعنی بخشی از لقاء الله. مثلا زخمی، بدون سر وارد صحنه ی قیامت میشوند و این یعنی لقاء الله. چطور این یعنی لقاءالله ؟
یک جهت عرض میکنیم که یعنی اینکه در اون صحنه وقتی شما با اون صحنه مواجه میشی میگی اگر این ماجرا انچام شده، من چه کار کردم؟
ببینید اون صحنه بازخواست انسان ها هست، نه فقط بازخواست کسانی که مرتکب چنین جرمی شده اند بلکه صحنه ی لقاء هست، جایی که نشون داده میشه که ببینید داستان چی هست، شما در اون صحنه چه حسی داری؟ شما تصور کن که بری خدمت امام علیه السلام و خدای نکرده ببینی که صورت ایشون زخمی هست، بر بدن مبارک ایشون چندین جراحت هست، چه حسی داری؟ بی تفاوت هستی؟
شما اون صحنه ی مربوط به امام حسین علیه السلام رو هم بگذارید در این فضا و نگاه کنید.
یا اینکه در برخی از روایات احتمالا مطرح هست که در صحنه ی قیامت حضرت زهرا سلام الله علیها وارد میشوند و احتمالا در دست ایشون یا به همراه ایشون برخی از اجزا بدن شهدای کربلا هست. چرا؟
شما این صحنه رو ببینید چه حسی دارید؟ برخی ممکن هست که در این صحنه احساس شرمندگی داشته باشند.
بله دوستان لقاء الله رو در وجودمون پررنگ کنیم، لقاء رب رو در وجود مون پررنگ کنیم، در پیشاپیش سفر اربعین این ماجرا برامون پررنگ باشه.
دوستان یک ایامی یک مدتی در حال و هوای اصحاب نوح علیه السلام باشیم، بریم درون کشتی وارد بشیم و تصویر کنیم، تا الان ما یک تصویری از کشتی داریم، کشتی با یک عظمتی، با یک سری قوانین خاص« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها »،« وَ هِىَ تجَرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَال » یک تصویری از کشتی داریم،بریم وارد کشتی بشیم ببینیم که آیا میتونیم یک شب کشتی رو تصور کنیم؟
قوانین حاکم بر یک فضا رو جست و جو کنیم، برامون قوانین پررنگ باشه، چه قانونی اونجا حاکم هست، مثل تاریخ نویس ها فقط ظاهر تاریخی رو نبینیم که بگیم اینها اومدن و اینجا اطراق کردند و از اینجا بلند شدند و ساعت فلان حرکت کردند و در ساعت فلان به فلان جا رسیدند، این چه حرفی هست؟
باید به این پرداخته بشه که بگو چه قوانینی در اینجا حاکم بود؟ در کشتی نوح چه قوانینی حاکم بود؟« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحيمٌ (41) وَ هِىَ تجَرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَال...(42هود)» قوانین رو پیدا کنیم.
در کاروان امام حسین علیه السلام قوانین حاکم چی هست؟ در کشتی نوح دارند به سوی لقاء رب حرکت میکنند، برای رفتن به سمت لقاء رب یک قوانینی حاکم هست. در کاروان امام حسین علیه السلام ماجرا حرکت یاران به سوی لقاء الله، به سوی لقاء رب هست، چه قوانینی حاکم هست؟ قوانین رو دنبال کنیم.
بله دوستا از این موضوع غافل نشیم، کلیتی از بحث نوح علیه السلام گفته شد، از اون بیرون بیاییم، فقط به صرف این بود که داستانی از نوح علیه السلام در کل در ذهن مون باشه و با فضا آشنا بشیم، بریم به سوی بحث لقاء رب در یاران نوح علیه السلام، این برای ما پررنگ باشه، از اونجا درس بگیریم و بیاییم به سمت کاروان امام حسین علیه السلام.
إن شاء الله که کسی مثل فرزند نوح علیه السلام نیست در اونجایی که نوح علیه السلام میفرماید که« وَ لَا تَكُن مَّعَ الْكَافِرِين( 42 هود )» إن شاء الله که کسی اینجوری نیست، ما به ودمون تذکر بدیم که« وَ لَا تَكُن مِّنَ الْغَافِلِين » نکنه من از غافلین باشم، نکنه غفلت کنم، نکنه به سوی زیارت امام حسین علیه السلام برم و بیام و غفلت کرده باشم. خدایا! ماجرا ماجرای لقا رب هست، ماجرای لقاء الله هست، قوانین خاصی حاکم هست، آیا میشه من با این قوانین آشنا بشم؟ آیا میشه من با قوانین به سوی لقاء الله جمعی که امام حسین علیه السلام در کاروانش اعمال کرد آشنا بشم؟ اینجوری امام حسین علیه السلام رو بشناسم.
آیا میشه من از اون قوانین بهره ببرم؟ آشا میشه در این سفر زیارتی با سمت امام حسین علیه السلام من یک قدم به سمت لقاء الله و لقاء رب جمعی در معیت کاروان امام حسین علیه السلام حرکت کرده باشم؟
دوستان از این موضوع فاغل نشیم، فرصت تنگ هست و نمیشه خیلی صحبت کرد، نمیشه خیلی موضوع رو باز کرد، بعضی از موضوعات رو آدم با ایما و اشاره عبور میکنه، خودمون رو در این فضا ببریم و به این فضا دل بدیم، بهش بپردازیم، بهش فکر کنیم،.
حتی شده توسل کنیم، التماس کنیم؛ خدایا من تا چه زمانی با ظاهر کاروان امام حسین علیه السلام آشنا باشم؟ تا چه زمانی فقط چند تا مقوله ی تاریخی بدانم؟ من میخواهم که با یاران امام حسین علیه السلام سوار بر این سفینه بشم« ارْكَب مَّعَنَا » این رو به خودمون تذکر بدیم.
وقتی یاد کاروان امام حسین علیه السلام می افتیم یک کسی رو تصور کنیم که اونطرف داره ما رو صدا میکنه که فلانی!« ارْكَب مَّعَنَا؛ با ما سوار شو! ».
تا موقعی که سوار نشی نمیدونی که در کشتی چه خبر هست، داخل کشتی بهشت هست، قوانینش فرق داره، اینجا بهشت هست، یک بهشتی درون موج های عظیم.
اون کسی که تاریخ مینویسه از بیرون نگاه میکنه، بهشت رو که نمیبینه،نمیداند که این افراد در بهشت هستند، این رو نمیفهمه، از این موضوع درکی نداره. چرا؟ چون سوار نشده است.
آیا میخواهی داخل کشتی رو متوجه بشی؟ ابتدا« ارْكَب مَّعَنَا ».
« وَ قَالَ ارْكَبُوا » سوار بشید، سوار بشید و با یک سری قوانین ویژه آشنا بشید، در اون قوانین رشد کنید.
کاروانیان( اصحاب ) نوح علیه السلام یک دوره ی رشد دارند،بایستی با« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها » در عمل آشنا بشوند، در عمل با او درگیر بشن و رشد کنند و این ماجرا رو در وجود شون معرفت کنند.
وقتی در زندگی شما یک حادثه ی بدی اتفاق میافته خدای نکرده، یک حادثه ی سختی که حل شدن اون حادثه خیلی سخت هست اتفاق می افته، خداوند بوسیله ای کمک میکنه و اون حادثه حل میشه، شما چه حسی داری؟ معرفت وجودی ات بیشتر شده است، حس نزدیکی و قرب به خدا بیشتر شده است، میگی من دست خدا رو حس کردم.
حالا تصور کنید که یاران نوح علیه السلام سوار کشتی شده اند و موج هایی کالجبال وجود داره، در اینجاقرار هست که این افراد خدا رو حس کنند« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها » حس میکنند که خدایا! دست تو« بِسْمِ اللَّهِ » چقدر زیبا جریان میده،با هر موج یک قدم به خدا نزدیک تر میشوند.
إن شاء الله که خداوند به همه مون توفیق بده بتونیم از این معلومات معارفی عبور کنیم و به سمت معرفت معارفی بریم و یک قدم معرفت لقاء الله رو در وجودمون قرار بدیم.
بر محمد و آل محمد صلواتی بفرستیم أللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم