دنبال کردن ماجرای امام حسین ع در آیه دوم سوره جمعه
بله در یک نگاه به ماجرای امام حسین علیه السلام از منظر آیات ابتدایی سوره جمعه در آیه دوم خداوند میفرماید که« هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهُْمْ يَتْلُواْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحِْكْمَةَ ». اگر از دریچه ی این آیه به ماجرای امام حسین علیه السلام نگاه کنیم، خلیفهی رسولی که میخواهد خلافت یک رسول را دنبال کند و در بین یک گروهی مبعوث شده و همان خط بعثت رسول الله صلوات الله علیه و آله رو میخواد دنبال بکنه و یک گروهی رو به جلو ببره و بر اونها تلاوت آیات داشته باشه و اونها رو تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت کنه. ماجرای امام حسین علیه السلام رو میشه اینجا نگاه کرد. وقتی اینجا نگاه کردی طبق این آیات باید چه نتیجه ای بگیری؟ باید بری به ابتدای آیه دوم« هُوَ الذِی » او یک کسی هست که اینکار رو انجام میده. توضیح« هو » کجاست؟ آیه اول سوره جمعه. « يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ المَْلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ(1 الجمعه )».
حاصل پرداختن به ماجرای امام حسین ع در سطح آیه دوم سوره جمعه باید نتیجه گرفتن خدای سبحان باشد
اینجا باید خدا رو شناخت. اگر از دریچه ی این آیات به ماجرای امام حسین علیه السلام نگاه کنی و بری در ماجرای امام حسین علیه السلام باید یک چیزی رو ببینی و اون« هُوَ » است. «هُوَ»ای آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است در تسبیح او هستند، «هُوَ»ای که بند به او هستند، غرق او هستند. همه غرق او هستند، همه در دریای او غرق هستند، همه در دریای او شناورند، همه در کشتی او، همه به ناخداگری او شناور هستند، هرکسی، هر چیزی، هر جزیره ای، هر نقطه ای در اقصی نقاط این آسمانها و زمین در وجود او شناور هستند، او که« الملکِ القدوسِ العزیزِ الحکیم »است. این موضوع رو باید در ماجرای امام حسین علیه السلام دید. یعنی اگر کسی وارد ماجرای امام حسین علیه السلام بشه و این داستان رو نبینه بعبارتی میشه گفت در سطح آیه دوم سوره جمعه وارد ماجرای امام حسین نشده است.
حاصل پرداختن به ماجراهای دقیق و بزرگ قرآنی باید توحید و معرفت الله باشد
در برخی از اینگونه آیات خداوند معرفی ویژه ای از خودش داره« معرفت الله ». معرفت الله هدف هست، مقصود هست. ورود به ماجراهای اهل بیت علیهم السلام بخاطر معرفت الله هست.محصولش باید« معرفت الله » باشه. قرآن ما رو به توحید دعوت میکنه. در ورود بسیاری از ماجرا ها و بخصوص در ماجراهایی که بسیار عظیم و بسیار دقیق هستند. در این ماجراها خداوند از ابتدا سعی میکنه انسان ها رو به این سمت بیاره که شما توحید رو بینید متوجه توحید باشید، توحید گونه وارد این ماجرا بشید، هم توحیدگونه وارد بشید و هم محصولش برای شما باید معرفت الله باشه.
حاصل پرداختن به ماجرای معراج رسول الله ص در آیات ابتدایی سوره اسراء باید نتیجه گرفتن خدای سبحان باشد
آیهی ابتدایی سوره اسراء هم همینطور هست میفرماید« سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا » یک ماجرای بزرگ مطرح هست ماجرای معراج، ماجرا خیلی بزرگ هست، خیلی عظیم و دقیق هست و اگر شما وارد اون بشی و به اون توجه کنی ممکن هست که از توحید فاصله بگیری لذا از ابتدا خداوند میفرماید«سُبْحَانَ الَّذِى» بدان که چه جوری باید وارد بشی، از اول حواست باشه که چه جوری وارد این ماجرا میشی و نتیجه ای که از این ماجرا میگیری باید چی باشه.
به جستجوی تجلیات، صفات و افعال خداوند در پیگیری ماجراهای بزرگ
اینکه سبحان است او. بسیاری از ماجراهای بزرگ تجلی و بروز و ظهور خداست. جلوه ای از خداست، از صفات خدا از افعال خدا. مهم این هست که شما که وارد اون ماجرا شدی اون جلوه رو ببینی، اون جلوه رو حس کنی، به اون جلوه برسی. مثل کسی نباشی که وقتی وارد یک خانه ای میشه، فرض کنید که در اون خانه غذای نذری میدن، وارد خونه ای میشه و غذای نذری رو میگیره و میخوره و میگه عجب جمعیتی جمع شدن، خیلی جمعیت هست این نذری دادن و این طعامی که دارند میدن خیلی بزرگ هست آفرین چندین هزار نفر اینجا جمع شده اند چه غذای بزرگی چقدر آدم هست و صدنفر آدم رو اینجا ببینه و با اونها یک خوش و بشی بکنه و صحبتی داشته باشه و بعد غذاش رو بخوره و بعد بره و اصلا نمیداند که چه کسی اینجا نذری میداد؟ صاحب این سفره چه کسی بود؟ برای چی داشت اینکار رو انجام میداد؟ چی رو داشت نشون میداد؟ به این موضوع توجه نکنه و این رو نبینه.
سبحان به معنای سکّاندار
صاحب ماجرای معراج چه کسی هست؟« سبحان »،« الله سبحان ».وارد این ماجرا میشی باید این تجلی رو ببینی و این در وجودت قرار بگیره. سبحان یک معنا از سبحان بودن خدا یعنی سکّان دار، یعنی یک کسی که همه ی ماجراها به او وصل هستند، همه چیز به او وصل هست، همه چیز در او غرق هست، همه غرق در او هستند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین هست غرق در او هست، در دریای او غرق هستند، شناور هستند و به او وصل هستند و او سکّان دار ماجراست.
آشنایی بیشتر رسول الله ص با سبحان بودن خداوند از دلایل و ثمرات معراج ایشان
خب از این دید که نگاه کنی یک معنا رو میخواهیم عرض کنیم، بحث های زیادی میشه اینجا مطرح کرد، یک معنا رو میخواهیم عرض کنیم. در ماجرای معراج رسول الله صلوات الله علیه یک معنا یعنی اینکه وقتی ایشون رو به معراج بردیم چنان بردیم که نگاه ایشون به سکّان دار باشه، این وصل بودن ها به سکّان دار رو ببینه و در ماجراهای مختلف غافل نشه، متوقف نشه. نیاد در این اقیانوس بزرگ و در یک جزیره ای ساکن بشه، چنان در این ماجرا حرکت کنه که به سمت سکّان دار بره لذا به این خاطر میفرماید« سُبحانَ الَّذِی » به او فهماندیم، او در این ماجرا چنان جلو آمد که این ماجرا رو فهمید، دید و درک کرد که همه چیز در تسبیح او هست. با ماجراهای بزرگی مواجه شد« لِنرُِيَهُ مِنْ ءَايَاتِنَا » با ماجراهای بزرگی از ما مواجه شد، ایشون رو به معراج بردیم که با این ماجراهای بزرگ آشنا بشه ولی با چه فضایی؟ با چه منظری؟ چه نتیجه ای بگیره؟ اینکه همه چیز وابسته به او هست. اینجوری وقتی وارد شد به قاب قوسین میره، اگر وارد نشد تا قاب قوسین نمیره، اگر اینجوری وارد نشد در این ماجرا ها می ماند.
همراهی با سبحان، شرط ارتفاع گرفتن و حرکت در مسیر معراج
آیا میشه ارتفاع گرفت؟ آیا میشه قدم هایی جزئی وکوچک در معراج برداشت؟( عرض مون اصطلاح معراج هست، نه معراج رسول الله صلوات الله علیه ) قدم هایی در ارتقاع گرفتن برداشت اینکه رفت و یک چیزهایی رو دید یک مقداری بالاتر رفت و سیری داشت آیا میشه؟ بله خیلی ها ممکن هست که داشته باشند ولی شما میبینید که بسیاری از این افراد میروند و در اون ماجراها متوقف میشن. چرا؟ چون حرکت دهنده سبحان نیست و اونها با سبحان آشنا نیستند جهت حرکت به سوی سکّان دار نیست. وقتی سبحان بالا سر کار هست یعنی فلانی وقتی در این معراج بالا میآیی تسبیح همه رو میبینی، اینکه همه چیز به او بند هستند رو میبنی و به سوی او کشیده میشی. پس اینکه بگی ای کاش من هم معراج برم خوب هست، موضوع بدی نیست ولی دقیق تر این هست که بفرمایی ای کاش من با سبحان به معراج برم، سبحان بالای سرم باشه و من رو به معراج ببره. اگر سبحان نباشه من یک جایی متوقف میشم و در ماجراها گیر می افتم، بند به اونها میشم. بله توجه به معرفت الله مهم هست، توجه به توحید مهم هست، توحید در ماجراها، توحید در رفتارها، توحید در ورود به صحنه های مختلف. بله ببینید در ماجرای معراج سبحان خیلی پررنگ هست. یکی با ریاضت به معراج میره( در طبقات بسیار پایین معراج ) و یک فردی با سبحان به معراج میره این دوتا با هم فرق دارند، در اون مسیر هایی که بسیاری تلاش کردند که دنبال بکنند و معراج، فضای این معراج، این سیر و سلوک الی الله به تعبیری که بسیاری این موضوع رو دنبال کردند اگر سبحان بالاسر کار نباشه محصول خاصی نیست، مسیر اشتباهی هست.
تسبیح خدا، درخواست برای بهره بردن از صفت سبحان بودن خدا
حالا شما اینجا معنای تسیح کردن خدا رو دنبال کنید. شما تسبیح میکنید یعنی اصرار داری که ای خدا تو بیا و سبحان بالاسر من باش. شما وقتی تسبیح میکنی یعنی این درخواست رو داری که تو ای خدا، سبحان من باش برای اینکه من مسیر به سمت تو رو درست و دقیق بالا بیام و اصلا بالا بیا و متوقف نشم. تسبیح داشته باش که متوقف نشی وحرکت کنی. در ماجراها ولو یک سری ماجراهای خوب، اتفاقات نسبتا خوب اونجا متوقف نشی و نمانی و حرکت کنی و بیایی.
عبور از حوادث و حرکت به سمت خدا، با تسبیح خدا
دوستان ببینید در ماجراها (منظورمون اتفاقات هست) در اتفاقات ماجرای امام حسین علیه السلام متوقف نشی بیای، حرکت کنی از این اتفاقات عبور کنی و بری، اینجا یعنی سبحان بالای سر باشه. به حالت سکون کشیده نشی. میبینید بعضی ها در ماجرای امام حسین علیه السلام فرض کنید یک کسی در این ماجرا میتونه فقط به چند اتفاق بپردازه و در اونها متوقف بشه و مصیبت زده بشه، همون جا بمونه نه! نمانیم ، بیاییم. این ماجرا باید تو رو بالا بیاره، یعنی باید بتونی سوار این کشتی بشی و بالا بیایی. اینجا باید سبحان بالا سر باشه.