آیات، چیزی فراتر از مجموع اجزاء آن


آیات، چیزی فراتر از مجموع اجزاء آن

جمعه 10 ربیع الثانی 1439 –دفتر نواب-جلسات عمومی(دعای ندبه)‌

کلام، ترکیبی از اجزاء است که با نوع رابطهای خاص کنار هم چیده شده و مفهومی را به مخاطب منتقل می‌نماید، پس اگر کسی به معنای اجزاء علم نداشته باشد کلام برایش بی معنا خواهد بود

در بحث کلام یک بحث مطرح هست اینکه یه بحث منطقی ساده، اینکه اجزاء مختلفی با عنوان کلمه با هم ارتباط پیدا می کنند اون هم یک ارتباط تعریف شده که هم متکلّم هم گوینده هم مخاطب به این اصول واقف هستند وقتی این اجزای به عنوان کلمه بر اساس اون اصول به هم مرتبط میشند کلامی رو شکل میدند و باری، بار معنایی ای اثری بر اساس این کلام شکل گرفته به فرد منتقل میشه اگر کلامی وجود داشته باشه که شما به اجزائش واقف نباشی و ارتباطاتش رو ندونی باری به شما منتقل نمیشه ببینید اگر من اگر گوینده ای بر اساس یک زبان عجیب و غریب یک قومی در آفریقا در آمریکا در جمع ما بنشینه و صحبت کنه ما هیچ چیزی متوجه نمیشیم و هیچ اثری نمی گیریم چرا؟ چون به اجزاء اون کلام واقف نیستیم و ارتباطاتش رو نمی دونم پس یک کلام، بار و اثر یک کلام منوط به وقوف به اجزاء و ارتباطات اجزاء اون کلام هست، شما اگر این رو ندونی و این ارتباطات رو نشناسی و با اجزاء اون کلام آشنا نباشی با کلام ارتباط ایجاد نمی کنی اگه یه کسی الان بنشینه به یک زبان عجیب و غریب صحبت بکنه ما به دلیل اینکه به اجزاء اون کلام و به ارتباطاتی که ایجاد میشه علمی نداریم هیچ ارتباطی با کلام این فرد ایجاد نمی کنیم و هیچ اثری نمی گیریم برای ما کاملا یک موضوع بی معنا و بی اثر هست این به فرمایشی بدیهی هست یعنی غیر از این نیست اگر این مطلب بدیهی هست ‌

به دلایل قرآنی و روایی و البته شواهد تجربی قرآن کلامی است که لزوما فقط مرتب به اجزاء نیست و ممکن است فردی که هیچ اطلاعی از اجزاء ندارد از آیات آن بهره ببرد

در قرآن مطلب مقداری متفاوت هست شما در کلام قرآن و به استناد خود قرآن و تعالیم اهل بیت علیهم السلام قرآن برای کسی که به اجزاء اون کلام و ارتباطاتش هیچ وقوفی نداره اثر داره و می تونه ازش استفاده کنه و می تونه ازش بهره ببره، یه فردی ممکنه بفرماید بسم الله الرحمن الرحیم هیچ وقوفی از اجزای این جمله و عبارت نداشته باشه درکی که شما از جزء جزء این کلام می کنی نداره اصلاً نمی دونه چی هست ولی از این بهره میبره، حتی ممکنه بیشتر از شمایی که به اجزای این کلام واقف هستید بهره ببره حتی گاهی بیشتر، بر اساس بحث اول بهره بردن از یک کلام متّکی به وقوف بیشتر به اجزاء کلام هست هر کی بیشتر واقف باشه بیشتر بهره میبره ولیکن در قرآن می بینیم که لزوماً اینطور نیست خود کلام فارغ از اجزاء اش خاصیت داره اثر داره، الان این بحث در مثلاً آثار آیات موضوعات مختلف این دستی که در روایات مطرح هست زیاد دیده میشه یا حتی ممکنه به کرّات ما از این و اون شنیده باشیم اثر رو دیده باشیم در افراد مختلفی دیده باشیم این اثرات رو، ‌

غالب کلامها متکی به ادبیات هستند پس هر که ادیب تر باشد درکش از آن بیشتر میشود ولی در مورد قرآن لزوما همه مباحث و مفاهیمش متکی به ادبیات نیست

در بحث اول فهم کلام متّکی به ادبیات هست یعنی هر کسی ادیب تر فهمش بیشتر درکش بیشتر ارتباط او با کلام بیشتر، در بحث دوم البته در قرآن بحث متّکی تمام به ادبیات نیست یعنی بحث هایی وجود داره یعنی آثاری وجود داره که لزوماً متّکی به ادبیات نیست ممکنه شما تفکیک کنید بگید بحثهایی وجود داره که متّکی به ادبیات هست و ممکنه این بحث هم درست باشه یعنی مباحثی وجود داره که متّکی به ادبیات هست بدون ادبیات شما نمی تونه به اون بحث برسی، ولیکن آثاری وجود داره بارهای معنایی ای وجود داره که لزوماً متّکی به ادبیات نیست این به عنوان یه احتمال مطرح هست آیا این بحث می تونه درست باشه؟ ‌

برخی دیگر از کلامها به جز قرآن مانند برخی از اوراد نیز لزوما در گرو اجزاء خود نیستند

البته این بحث آثار یک کلام فارغ از اجزاء و فارغ به علم به اجزاء اون کلام لزوماً در مورد قرآن مطرح نیست بلکه در مورد موضوعات دیگری مطرح می تونه باشه مثل مثلاً برخی اوراد عجیب و غریب که برخی ها ذکر می کنند اثر میگذاره اثر میگیرند حتی گاهی بدون اینکه واقف باشند چی هست، ‌

ممکن است آثار یک کلام از اجزاء آن نشأت گرفته باشد ولی فرد به آن علم نداشته باشد و باز هم بر او اثر گذار باشد

این باید بحث بیشتری بشه یعنی این اثر که وجود داره چقدر متّکی به اجزاء این کلام هست ممکنه بفرمایید که البته این یکی از پاسخ ها هست، بفرمایید که متّکی به اجزای کلام هست ولو شما وقوف نداشته باشید به اجزای کلام، از اجزای کلام در میداد این کلام ولیکن شما وقوف ندارید شما از بخشی از آثار این کلام بدون واقف بودن به اجزای کلام بهره مند میشید، این هم خودش یه بحث هست یعنی یه بحثی هست که کلام قرآن و برخی کلام های دیگر رو از کلام های معمولی جدا می کنه چون کلام های معمولی مثلاً یک سخنرانی یک فرد صد در صد همه چیزش، آثارش، مفاهیمش، هر چیزش به اجزای کلامش متّکی هست شما اگه هیچ علمی به اجزای کلام اون فرد نداشته باشید هیچ استفاده ای نمیبری هیچ اثری هم نمیگیری کسی نمی تونه بگه این اثر بر این کلام هست، فلانی یک شعر گفته فرض کنید شعر به یک زبان فارسی هست این شعر وقتی برای کسی که به اجزای این کلام هیچ وقوفی نداره مطرح بشه هیچ اثری براش نداره، نه اثر روحی داره روانی، اثر فکری، هیچ گونه اثری بر این فرد نداره هیچ ارتباطی با این کلام نمی تونه ایجاد کنه و هیچ اثری نمی تونه بگیره در برخی از کلام ها بخصوص کلام قرآن اینطور نیست پس بر کلام قرآن آثاری هست بدون اتّکاء به اینکه شما نیاز باشه به اجزای اون کلام ارتباط ایجاد کنی،‌

بسم الله به عنوان آیه‌ی قرآن چیزی فراتر از ساختار ادبی واژگان و اجزایش در کنار هم می‌باشد

بله بسم الله الرحمن الرحیم به عنوان یک آیه ی قرآن، شما نمی تونی به لحاظ اجزاء این رو مطرح کنی که بِاللهِ الاِسم اَلرَّحیم الرَّحمن ، این اون بسم الله الرحمن الرحیم نیست و اون اثر رو نداره، بسم الله الرحمن الرحیم اثر بسم الله داره، یعنی همین ترکیب همین ظاهر همین ساختار آثاری داره ولی عرض مون این هست که همه ی بهره بردن از این ساختار و از این ظاهر به واقف بودن شما به این ظاهر بستگی نداره، این یه تمایز هست این یه تفاوت جدّی با بسیاری از کلام های معمول هست ‌

بحث «تمایز مفهوم آیات و مفهوم جمع اجزاء»، دریچه‌ای به سوی جایگاه ادبیات در در فهم قرآن است

همین جا دریچه ای هست برای بحث کردن در مورد جایگاه ساختار این کلمات نسبت به هم یعنی جایگاه ادبیات و بحث کردن در مورد اینکه اجزای کلام در قرآن با کلیّت یک کلام در قرآن چه ارتباطی دارند، کلیّت یک کلام در قرآن و آثاری که در کلیّت یک کلام هست صد در صد و به تمامی متّکی به اجزای کلام یا به عبارتی واقف بودن شما به اجزای کلام نیست، ‌

یک واژه از واژگان قرآنی با همان واژه در یک کتاب دیگر از لحاظ مفهوم، بار معنایی، اثرگذاری و آثار متفاوت هستند، خود این موضوع نشان‌دهنده این مطلب است که آیات چیزی متفاوت از مجموع اجزاء هستند چرا که اجزاء خود اثرپذیر از آیه می‌باشند

یه بحث دیگر اینکه اجزای کلام در قرآن بخاطر اینکه جزئی از قرآن هستند اثر می گیرند جزئی از این کلیّت کلام هستند اثر می گیرند مثلاً واژه ی باب خب یه کلمه هست یه معنایی داره یه آثاری داره یه تبعاتی داره شما نسبت به اون یه فهمی دارید یه ارتباطی با این واژه ایجاد می کنید وقتی که در یک فرهنگ لغت هست، این واژه وقتی در آیه ی قرآن هست یه آثاری داره که متفاوت از فرهنگ لغت هست حتی اگر در آیه ی قرآن نباشه ولی جزئی از آیه ی قرآن باشه یعنی واژه ی آیه ی قرآنی که شما جدا مکتوبش کردی، به عنوان مثال یک تک واژه ی قرآنی اگر جزئی از آیه ی قرآن هست شما بدون وضو نباید بهش دست بزنی این کلمه ی باب اگر کلمه ی قرآن هست شما نباید بهش بدون وضو دست بزنی ولو یک تک کلمه باشه یا کلمات دیگر یا جملات دیگر به صرف اینکه در کلیّت کلام آیه ی قرآن هست یه بار معنایی داره یه بار اثر گذاری داره، خود جزئیات، یعنی جزئیات وقتی در کلیّت آیات یا آیه قرار می گیرند یه آثاری بر شون قرار می گیره پس کلیّت آیات یه آثاری داره مستقل که این آثار بر اجزای اون آیه هم سرایت میکنه وقتی اجزایی میاند در یک آیه یه آثاری بخاطر اینکه در آیه هستند می گیرند، پس این اجزاء به تنهایی آیه ساز نیستند چرا؟ چون خودشون دارند از آیه اثر می گیرند ببینید در یک کلام وزینی از یک عالمی فرض کنید یک شعر فارسی یک کلمه ای از فلان بیت شعر مثنوی معنوی جدا بکنیم بگذاریم یک جایی در یک کتابی بنویسیم این کلمه یا یک عبارت کوچک یک ترکیب دو کلمه ای از یک شعری جدا بکنیم بگذاریم در یک جای دیگری بعد بگیم این مال اونجاست، هیچ اثری نداره، هیچ فرقی نداره، برای شما بی معناست، این هیچ اثری نداره، این رفتار بی معناست شما از اونجا دو تا کلمه رو بیاری یک جای دیگه بنویسی بگی این دو کلمه برای فلان بیت مثنوی معنوی هست، این یک رفتار بی معنایی هست ولی اگه یک عبارت کوچیک یک تک کلمه یک عبارت دو کلمه ای سه کلمه ای از آیات قرآن رو جدا بکنی یک جایی در بین کلامت بنویسی یه داخل گیومه بگذاری بگی این کلام قرآن هست این بار معنایی داره، اون کلمه اونجا اثر داره، نوع رفتار مخاطب با اون کلمه باید متفاوت باشه، پس واژگان آیات با واژگان مشابه غیر آیات واژگانی که صد در صد مشابه این واژگان هستند ولی غیر آیات هستند با هم متفاوتند، هُوَ در آیه ی دو ی سوره ی جمعه کلمه ی اول آیه ی دوم سوه ی جمعه با هُوَ در فلان کتاب عربی که مطرح هست که در مورد فلان آدم بعد مطرح شده که مثلاً هُوَ آمد این دو تا هُوَ با هم فرق دارند، اگر شما این کلمه ی هُوَ ی آیه دوم سوره ی جمعه رو اونجا بنویسی با این فرض که داری این رو می نویسی این با هم متفاوت هست هم در نوشتار هم در گفتار شما اگه دو کلمه از یک آیه رو مطرح بکنی و بخونی و بیان کنی دو کلمه از آیه ی قرآن خوندی بار معنایی و با اثر گذاری بر شما داره، اصلاً بخونید مثلاً هُوَ الّذی همین همین دو کلمه هُوَ الّذی ، این بار معنایی داره بر شما این اثرش متفاوت هست وقتی شما هُوَ الّذی آیه ی قرآن رو می خونید، بله در مجموع اینکه ما در کلام قرآن هر آن چیز که داریم هر آن چیز که هست متّکی به اجزاء نیست حتی به صرف کلام متّکی به اجزاء نیست، فارغ از اجزای کلام آثاری هم وجود داره این خودش می تونه یک فتح بابی باشه بر مباحثی در مورد قرآن در مورد این بحث خیلی استدلال وجود داره مثلاً ارتباطی که با برخی از واژگان آیات رفتار هایی که در مورد برخی واژگان آیات باید داشت خدمت شما عرض کنم که در مورد آیات قرآن در مورد خود کلیّت قرآن موضوعات مختلف که وجود داره اینها استدلال های بحث هست ولی یه تأمل اینگونه یک تأمل اینگونه بر این استدلالها خودش می تونه یک فتح باب باشه برای یه بحث.‌

مطالب مرتبط
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بالقرآن است