یک مسئول در نظام اسلامی که ادعای ولایت دارد را میتوان با برخی از صفات و ویژگیهای قرآنی شناخت
یه عنوان، میتونه بحث این باشه که معیار مسئول بودن در نظام خداوندی. معیارهای مختلفی رو میشه در اینجا بحث کرد. یکی از معیارهایی که میشه بحث کرد ذیل بحث ولی بودنه. معیارهای ولی بودن رو پیدا کنیم. این معیارها میتونن در سطوح مختلفی دسته بندی بشن. اگر یک انسانی مدعی است که مسئول هست، مدعی است که ولی هست و می تونه در بخشی از نظام اسلامی ولایت داشته باشه چه ویژگیهایی باید داشته باشه؟ اینو میشه هم در ویژگیهاش بحث کرد هم در صفاتش بحث کرد هم در امتحانات و ابتلائاتش بحث کرد. بعضی معیارها، معیارهای صفاتی هست او باید یه صفتی داشته باشه یا صفاتی داشته باشه. بعضی معیارها، معیارهای سنجش هست. با اون معیارها مورد سنجش قرار میگیره. خوب یکی از معیارها، معیار مرگ هست. نگاه اون فرد به مرگ. اگر یه کسی ولی هست، اگر یه کسی ادعا داره که ولی هست، او رو میشه با مرگ آزمود. در نظام اسلامی، در نظام خداوندی این یک معیار هست.
با توجه به آیه 6و7 جمعه، یکی از ویژگیهای ولیّ خدایی، رابطه او با مرگ است، آیا تمنای مرگ دارد یا نه؟ کسی که نمیتواند با مرگ در راه خدا براحتی کنار بیاید در واقع ایمانی به خدا و آخرت ندارد
نگاه او به مرگ، تمنای او به مرگ، یک آزمون برای اوست. آزمون سنجش برای او که آیا او واقعاً ولی از جانب خدا هست؟ آیا او ولی خدایی هست یا نه؟ آیا او در نظام خداوند میتونه ولی باشه یا نه؟ بله مثلا در آیات 6 و 7 سوره جمعه، خداوند می فرماید که: قُلْ يَأَيهَُّا الَّذِينَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المَْوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(6). معیار صدق این افراد در اینکه آیا اینها اولیاء خدایی هستن یا نه تمنای موت هست. نگاه این افراد به مرگ چیه؟ آیا با مرگ براحتی میتونن کنار بیان؟ اگر کسی با مرگ کنار نمیاد، اگر کسی از مرگ فرار میکنه، این چگونه میتونه در نظام خدایی مسئولیت داشته باشه؟! این انسان این فرد نقطه ی اول سر آغاز کار رو نداره. کسی که نمیتونه برای تعیین صدق گفتارش، صدق ادعاش در اینکه اولیاء خدایی هست، تمنای مرگ کنه، یعنی کسی است که وابستگی داره به چند سال معدود، چند سال مختصر بیشتر زنده موندن. یعنی خدا رو باور نداره، یعنی نظام خدا رو باور نداره، یعنی آخرت رو باور نداره. منظور از مرگ در اینجا، مرگ در راه خداست. کسی که براحتی نمی تونه پا بگذاره برای مرگ در راه خدا، این نمی تونه ادعا کنه که من از اولیاء خدایی هستم.
تمنای مرگ داشتن ، یعنی عدم وابستگی به دنیا، با این ویژگی غالب حکمرانی سلاطین و فرمانروایان زیر سوال میرود
خداوند معیار قرار میده تمنای موت. تمنای موت یعنی آزادی از دنیا، یعنی وابستگی نداشتن به دنیا، یعنی در گیر دنیا نبودن، یعنی پا بست دنیا نبودن. خداوند می فرماد ولی خدایی باید اینطور باشه. ولی خدایی باید از تمام قید و بندهای دنیایی رها باشه، آنقدر رها باشه که براحتی بتونه تمنای مرگ کنه. براحتی بتونه پذیرای مرگ باشه در هر زمانی، در هر لحظه ای، بتونه پذیرای مرگ باشه. ولی خدایی باید اینگونه زندگی کنه. اگر مسیر خدا، اگر برنامه خدا بر مرگ هست، براحتی پذیرا باشه. تقریباً تمام پادشاهان با این آیه زیر سئوال میرن که اونها ولی خدایی نبودن. پادشاه بودن، ولی خدایی نبودن.