حال و هوای کلی جمع، سوار بر سفینه حمد در فضای استعانت از خداوند
این که ما بایستی چکار کنیم، و چه رفتاری داشته باشیم که رفتار صحیحی باشه و در مسیر حرکت در صحنههای مختلف چه رفتارهایی داشته باشیم و چه صفاتی داشته باشیم که بهترین رفتارها و صفات باشند؟ این برای جمعهای مختلف، افراد مختلف، در زمانهای مختلف ممکنه متفاوت باشه. این که شما این رفتار را داشته باش، تا آخر هم همین رفتار را داشته باش، بقیه هم همین رفتار را داشته باشند، دیگرانی هم که جای دیگهای هستن همون رفتار را داشته باشند، این ممکنه خیلی پاسخگو نباشه، مگه این که یک کلام کلی گفته بشه، "اهل عبادت باشید" خب معلومه دیگه، اهل عبادت باشید خب خوبه. حال و هوای کلی ما در فضاهای مختلف چجوری باشه و رفتارها و قلقهای خاصمون چجوری باشه؟ ممکنه حال و هواهای کلی و فضاهای کلی طولانی تر باشه زمانش و قلقهای جزئی تر دورههای کوتاه تری باشه و برای افراد مختلف و یا جمعهای مختلف متفاوت باشه. حال و هوای کلی ما سوار بر سفینهی حمد در فضای استعانت. یعنی در حال و هوای حمد خدا و در فضای استعانت خدا، بر پایهی حمد خدا و طلب استعانت از خدا. این حال و هوای کلیمون باشه.
قلق رفتار در صحنههای مختلف: اعتصام به حبل الله در همراهی جمع خدایی
قلقمون چی باشه تا تو صحنههای مختلف یه موقعی اشتباه نکنیم؟ کلیت قلق «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ» و ذیل عنوان « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً» کلیت قلق اعتصام به حبل الله به همراه جمع خدایی. دورهای را با جمع خدایی سپری کنیم، جمع خدایی را بشناسیم، در حال و هوای جمع خدایی قرار بگیریم، این حال و هوای کلی قلق، جوری اینجا حرکت کنیم که چی باشه؟ « وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُم یک لحظه هم چشم برنداریم. این حال و هوا را داشته باشیم، این قلق را داشته باشیم، چشم بر نداریم. جمع خدایی را بشناسیم و چشم بر نداریم. بشناسیم چحوری بشناسیم؟، میگیم خب! من میخواهم جمع خدایی را بشناسم، خب قلقش چیه؟ راهش چیه؟ میگیم اعتصام به حبل الله، میگی یعنی چی؟ میگیم خب برو به حبل الله معتصم شو، میری میبینی نمیتونی، گفته میشه که بیا با فلان جمع اعتصام بورز به حبل الله، میای در جمع فلان میبینی که میشه اعتصام ورزید به حبل الله، میشه از حبل الله بیشترین بهره ها را برد، وقتی من در بین این جمع قرار میگیرم بهرهی زیادی از حبل الله میبرم. جمع خدایی یکی از ویژگیهاش توانستن، حالا در درجاتی، عرض نمیکنیم کامل، در درجاتی توانستن اعتصام به حبل الله هست، فائق شدن در اعتصام به حبل الله هست. من وقتی میبینم در فلان جمع هستم فضای اعتصام به حبل الله بیشتر هست، حال و هوام در اعتصام به حبل الله بیشتر هست، ثمراتم در اعتصام به حبل الله بیشتر هست و به معنای واقعی معتصمتر به حبل الله هستم. خب آدم در این دوره با جمع خدایی آشنا مشه، چکار کنه؟
معیار همراهی با جمع خدایی: «وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ»؛ چشم برنداشتن از جمع خدایی در هر موقعیتی
« وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ» چشم ازشون بر ندار، به بهانهی یک صحنه، به بهانههای مختلف، به بهانهی فلان چشم ازش برندار. یه صحنهای پیش میاد نتیجش داره این میشه که من دارم چشم از جمع خدایی بر میدارم، بر ندارم، اینجا غلطه، این یه معیاره دست انسان، این غلطه، برندارم، هر استدلالی دارم، هر حرفی دارم، اگر نتیجش اینه که دارم چشم برمیدارم خب این غلطه، اون استدلاله غلطه، اصلا نیاز به توضیح نداره، نیاز به بررسی نداره، به جاش میشه بررسی کرد. این را در خودمون صفت کنیم، صفت « وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ» من چشم برنمیدارم، هر چی میخواد بشه بشه. صفت خیره شدن به جمع خدایی، البته این مقدمات میخواد، مقدمش چیه؟ « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ» این برای انسان پررنگ باشه، بیا تو فضای اعتصام به حبل الله«جمیعا» یعنی حال و هواش و دغدغش بشه اعتصام و بر اساس این به جمع خدایی برسه. اگر برای انسان اعتصام به حبل الله پررنگ بشه بعد خداوند مرحلهی بعدی خداوند بهش توفیق بده که بره توی یک جمع خدایی به حبل الله اعتصام بورزه، با این جمع خدایی تبدیل به بک جمع بشه. بعد اون موقع هست که بایستی این موضوع را بهش دقت کنه. «وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ»
چشم برداشتن از جمع خدایی معادل اراده حیات دنیا داشتن
این برامون خیلی پررنگ باشه، « وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ» چشم ور نداریم، اگر دوستانی را شناختیم به این که این دوستان خودشون را، ما را دعوت میکنند به سمت رب و نگاهشون به سمت ربه و از رب درخواست دارند «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ» و اراده دارند به سمت وجه رب، اگه این دوستان را شناختیم، «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ» نفست را زنجیر بزن. نگذار بپره اینور اونور، نذار تو را بکشونه اینطرف اونطرف. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ» نفست اینور اونور نکشونه، نفس ممکنه سرکشی کنه، به هر دلیلی، به هر بهانهای، به هر میلی، با به صبر کشوندن نفس او را به زنجیر بزن، در کنار این دوستان، در کنار اون دوستانی که اینجوری شناختیشون، این معرفت را نسبت بهشون داری و ازشون چشم بر ندار، چشم برداشتن، صبر نکردن در کنار این دوستان و چشم برداشتن از اونها معادل اراده ی به زینت حیات دنیاست. انگار که شما داری این کار را میکنی، شما میری تو حال این که، تو حال و هوای این که ارادهی حیات دنیا کردی. بله این را به عنوان یک تذکر برای خودمون برداریم و این را بکنیم صفت.