علت ماجرای امام حسین ع؛ به عمق آوردن نور


علت ماجرای امام حسین ع؛ به عمق آوردن نور

کار نظام عالم ابتر می مونه اگر اشیاء نظام عالم در قالب بشر رفعت پیدا نکنه، نظام بشر، مسیر حرکت نظام عالم هست، این مسیر داره بسته میشه، مسدود شده، دو راه؛ یا باید بشریت بالا بیاد، یا اینکه یکی از این نورها، نور اهل بیت پائین تر بیاد، در دسترس قرار بگیره. راه اول بسیار سخته پس تنها یک راه می مونه

کار نظام عالم ابتر می مونه اگر اشیاء نظام عالم در قالب بشر رفعت پیدا نکنه، نظام عالم خلق شد( نظام بشر رو یک نظام دیگری ندونیم، نظام بشر مسیری است در نظام عالم) این مسیر داره مسدود میشه، نظام بشر، مسیر حرکت نظام عالم هست، این مسیر داره بسته میشه، مسدود شده، انتهاشه دیگه، کور سویی داره میآد.‌

این مطلب چند تا بخش داره، یکی یکی همه رو تجزیه و تحلیل کنیم. مثلا یک بخش اینکه نظام بشر، بشریت در انحطاط افتاده، سقوط کرده، مسیر بسته شده، یعنی نظام عالم داره دچار مشکل میشه. خب یک فردی ، یه کسی باید یک کاری بکنه، کی میتونه چنین کاری بکنه؟ کی میتونه مسیر مسدود شده ی بشریت رو باز کنه؟‌

چرا مسدود شده؟ چون از اون نور فاصله گرفته، فاصله اش هر روز داره بیشتر میشه، از نور عالین هر روز داره فاصله اش بیشتر میشه، چه کسی میتونه این رو اصلاح کنه؟‌

میگن خب بشریت رو بیاریم بالا. میخوام نیاد؛ صد و بیست و چهار هزار نبی اومدند و این ها نیومدند بالا، هر روز دارن میرن پائین. خود سید ما رسول الله (صلوات الله علیه) اومدند و اینها بالا نیومدند، امیرالمومنین اومدند و اینها نیومدند، حضرت زهراء( سلام الله علیها) اومدند و اینها نیومدند و اون جوری رفتار کردند، امام حسن اومدند و اینها نیومدند بالا بلکه هر روز پائین تر رفتند.‌

دو راه؛ یا باید بشریت بالا بیاد، یا اینکه یکی از این نورها، نور اهل بیت پائین تر بیاد، در دسترس قرار بگیره.‌

کی میتونه بشریت رو بالا بیاره؟ اینقدر سخت شدند که به این راحتی ها بالا نمیآن، صد و بیست و چهار هزار نبی تونستند تاثیر کمی بگذارند.‌

امام حسین( صلوات الله علیه) میخوان نور خودشون رو پائینتر بیارن. باید یک صحنه ای رو کارگردانی کنند، صحنه ای که شدت پائین اومدن این نور بسیار زیاد باشه

خب نور باید پائین بیاد و در دسترس باشه،کی میتونه پائین بیاره؟ انبیاء( علیهم السلام) که نمیتونند اون نور رو پائین بیارن، صاحب اون نور باید پائین بیاد، خود نور قراره پائین بیاد، قرار نیست اثری از نور پایین بیاد، این کار رو که انبیاء ( علیهم السلام) انجام دادند نشد. باید خود نور پائین تر بیاد. حالا امام حسین( صلوات الله علیه) میخوان نور خودشون رو پائینتر بیارن. تا اینجا موضوع روشنه؟‌

باید یک صحنه ای رو کارگردانی کنند، صحنه ای که شدت پائین اومدن این نور بسیار زیاد باشه، از ابتدای مسیر کاروان یک بار با این منطر بررسی کنیم، در هر منزل، در هر ساعت جوری رفتار می کنند، صحنه ای رو رقم میزنند که نشان دهنده ی پائین آمدن این نور هست، اصلا چون این نور داره پائین تر میآد اصحاب امام حسین( صلوات الله علیه) به سرعت دارند رشد میکنند و اونها این موضوع رو فهمیدند. برخی از اونها که خیلی ارتفاع نداشتند ولی چون در کنار امام( علیه السلام) هستند و این نور داره با صحنه هایی که امام حسین( صلوات الله علیه) برپا میکنه، پائین تر میآد، در دسترس تر هست و حی میکنند به سرعت و به شدت دارند رشد میکنند،چه خبرشده؟ چرا من دارم اینقدر به سرعت رشد میکنم؟ من آدم دیروزی نیستم، یادم نمیآد اصلا چه جوری بودم، کاروان این جوریه ها!‌

اونهایی که یک ذره به امام (ع) چنگ زدند این جوری شدند، می گفتند چرا اینقدر سریع داریم رشد میکنیم؟ بله امام (ع) داره یک کارهایی میکنند، ابتدا بهشون میفرماید که؛ « میای من رو نصرت کنی؟ من فرزند رسول خدا هستم» بعد میان درون صحنه میبینند امام (ع) داره یک جوری رفتار میکنند، یک صحنه هایی داره برپا میکنه که ظاهرش نصرت اون جوری نیست که من فکر میکردم، یواش یواش فکرشون عوض میشه تا به یک نقطه ای میرسند که میشن« رأیهم رأیی» میگن هرچی شما بگی، من اومده بودم شما رو نصرت کنم ولی هرچی شما بگی.‌

نصرت یعنی؛ این نور داره پائین میآد، همراه بشید در این نور سرعت بگیرید. این ماجراست که شب عاشورا یاران همه خندان هستند. امام (ع) میفرمایند:« هل من ناصر ینصرنی»؟ این سوال پرسیده میشه که « در چی شما رو نصرت کنیم»؟ امام میفرمایند« در پائین آوردن این نور» .

سپاه دشمن داره جلوی آب رو می بنده، همین میآد که بگه( برفرض میگم ها) تودلش میخواد دیگه بگه که من برم از یک جایی سریع آب بیارم تا آب رو نبستند، از نگاه امام میفهمه که نه! میخوای نصرت کنی این جوری هست، چنان از این نور بهره ببرید که شدت پائین اومدن این نور معلوم باشه، این یعنی نصرت. با سرعت نور با این نور رشد کنید، یعنی نصرت. میخوای در این صحنه من رو نصرت کنید؟ با سرعت نور در این نور رشد کنید، بالا بیایید . بالا نیمآیید؟ این نور داره پائین میآد، همراه بشید در این نور سرعت بگیرید این یعنی نصرت. این ماجراست که شب عاشورا یاران همه خندان هستند. ‌

از اصحاب بپرسی:آقا فردا میخوای نذاری امام حسین شهید بشه؟‌

میگن چی میگی؟ من اصلا نمی فهمم چی میگی؟‌

چرا نمی فهمی من چی میگم؟‌

امام (ع) یک مسیری باز کرده من نمی فهمم چی میگی؟ اصلا « من» نیستم تا بفهمم، چند تا دست امام هست، چند تکه از پیکر یک نور هست.‌

چرا یکی یکی به میدان بریم؟ هیچ کس از امام نپرسید، اگر نصرت این جوری باشه یکی میپرسه آقا! چرا یک نفر یک نفر میفرستی میدان؟ ما رو بیست نفری بفرست حداقل اونها رو حلقه کنیم هر کدوم از یک جناح وارد سپاه دشمن بشیم.‌

شما الان بخوای امام (ع) نصرت را بکنی، اگر امام (ع) اینجا ایستاده باشه ده نفر بِیان به سمت امام، بخوان به امام تیراندازی کنند، بخوان به امام ضربه بزنند شما اصلا به امام نگاه نمیکنی اجازه بگیری،شمشیرت رو برمیداری میری به جنگ با اونها، میگی جلوشون رو باید بگیرم. در اصحاب امام حسین(علیه السلام) اصلا کسی به اون طرف نگاه نمیکنه، همه این طرف رو نگاه میکنند، همه اینطور هستند که آقا! نوبت ما کی میشه؟ نوبت من کی میشه؟اصحاب در این مسیر افتادند که « این نور باید بیشتر پائین بیاد». این نور باید بیشتر پائین بیاد. این یعنی نصرت. امام (ع) میفرمایند:« هل من ناصر ینصرنی»؟ این سوال پرسیده میشه که « در چی شما رو نصرت کنیم»؟ امام میفرمایند« در پائین آوردن این نور» .‌

من میخوام صحنه ای برپا کنم، چنان کارگردانی ای بکنم، حاضری بازیگر این صحنه باشی؟ میخوام یک صحنه برپا کنم، یک تراژدی نوشتم خدا هم به این موضوع راضی هست، مشیت خدا هم بر همینه، همه ی اون طرف حل هست، میخوام این نور رو بیارم پائین ، نظام خدا نباید مُعَطَّل بمونه، حاضری بازی کنی؟ حاضری بیای یک عنصر در این کار باشی؟ بله!‌

اگر کسی هم با این دید نیومده بود یواش یواش اون آخره فهمید ماجرا چیه و اون دید رو پیدا کرد، فهمید ماجرا چیه. ‌

خیلی چیزها معنی پیدا میکنه؛ چرا علی اصغر؟ این بخشی از کارگردانی هست،چرا این همه صحنه های عجیب و غریب در کربلا ؟ مصیبت هم برای همه هست، ولی با ارتفاعات مختلف. بالاخره برای این موضوع امام مون داره شهید میشه، خیلی زیباست ولی امام مون داره شهید میشه، خیلی بجاست ولی امام مون داره شهید میشه. باید بشه، ولی امام مون داره شهید میشه.‌

«أللهم لک الحمد حمد الشاکرین،لک علی مصابهم، الحمد لله علی عظیم رزیتی»: « الحمد لله» یعنی چقدر بجاست، چقدر دقیق هست، خدایا ! چقدر بجا و دقیق این مصیبت عظیم صورت گرفته، مصیبت هست، عظیمه، مصیبتش خیلی بزرگه، ولی چقدر بجا و دقیق بوده. لذا وقتی از حضرت زینب(سلام الله علیها) میپرسن میفرمایند که؛ « ما رأیت إلّا جمیلا» ؛ همه چیز زیبا انجام شد، همون جوری شد که باید میشد.

مصیبت هست مصیبتی عظیم ولی بجا و چقدر زیبا. چرا عرض میکنم بجا؟ نشانه اش اینکه شما زیارت عاشورا میخونید؛ «أللهم لک الحمد حمد الشاکرین،لک علی مصابهم، الحمد لله علی عظیم رزیتی»‌

الحمد لله شکر نیست ها! با شکر یه کم فرق داره، برای شکر که میگی خدایا شکرت، « الحمد لله» یعنی چقدر بجاست، چقدر دقیق هست، خدایا ! چقدر بجا و دقیق این مصیبت عظیم صورت گرفته، مصیبت هست، عظیمه، مصیبتش خیلی بزرگه، ولی چقدر بجا و دقیق بوده. وإلّا چرا انتهای زیارت عاشورا این رو میگه؟ تا الان فکر کرده بودید؟‌

«أللهم لک الحمد حمد الشاکرین،لک علی مصابهم، الحمد لله علی عظیم رزیتی» ؛ چقدر بجاست این مصیبت عظیم، چقدر بجاست به این معنی نیست که چقدر خوب شد این کار رو کردی، داره میگه چقدر دقیق انجام شد، درسته یک مصیبت عظیم هست ولی چقدر دقیق در نظام خدا انجام شده.‌

اول این موضوع رو بدونیم که چرا یکی از اهل بیت(ع) باید این جوری بشن؟ حالا بعدا صحبت کنیم که چرا حسینیت؟ بله! این ماجرا خیلی زیباست، لذا وقتی از حضرت زینب(سلام الله علیها) میپرسن میفرمایند که؛ « ما رأیت إلّا جمیلا» ؛ همه چیز زیبا انجام شد، همون جوری شد که باید میشد.‌

اگر یک کاری اون جوری که باید میشد انجام نمیشد، زیبا بود؟ شما قرار بود این جوری بشه ولی نشد، برنامه بهم ریخت، در صحنه برنامه بهم ریخت یک جور دیگری شد، کسی میآد بگه این زیبا بود؟ زیبا «جمیل» وقتی معنا داره که طبق برنامه باشه، یعنی دقیقا طبق برنامه انجام شده باشه.‌

اون آدم نادان که مخاطب بود و این سوال رو پرسید وقتی این جواب رو شنید باید این رو میفهمید، ولی نادان بود نمی فهمید، باید این رو می فهمید که وقتی ایشون میگه « ما رأیتُ إلّا جمیلا» یعنی همه چیز طبق برنامه ی خود امام انجام شد، شما هیچ کاره بودید، تو یزید(لع) هیچ کاره بودی، تو عمرسعد(لع) هیچکاره بودی، تو ابن زیاد(لع) هیچ کاره بودی، همه چیز طبق برنامه امام بود. با این منظر خیلی از سوالات پاسخ داده میشه ها! چرا امام به سمت کوفه رفت؟ او که میدانست همه در کوفه علیه او هستند، تازه خیلی ها به او تذکر دادند که نرو. برنامه یک چیز دیگری است، اصلا من چون میدانم اونها بر علیه من هستند دارم میرم، اصلا چون میدونم اونها لشگر میکشند دارم میرم، من یک صحنه پردازی ای میخوام بکنم، که اگر اونها لشگر نکشند نمیشه.‌

امام علیه السلام در آغاز حرکت از مکه می فرمایند: « من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقا الله نفسه فلیرحل معنا» یعنی؛ من میدنم اونها صف کشیدند، من میدونم اونها میآن صف میکشند، اصلا چون میدونم، دارم میرم. من رو نصیحت نکن برای اینکه نرو، اونها میآن میکُشَن و من بگم: حالا إن شاء الله نمیآن و حرف من رو گوش میکنند. اصلا اونها بخشی از صحنه هستند، من خودم شب قدر این رو امضا کردم، من خودم امورش رو رقم زدم، مدتها برای رقم زدن این امور کار کردم که این امور این جوری رقم بخوره.

خیلی عجیبه، اگر امام حسین بهت این جوری جواب میداد چی کار میکردی؟ روز اول ازش میپرسی: آقا جان! نرو کوفی ها این جوری هستند من میدونم،تحلیل سیاسی من( حالا فرض کنید درست هم بگه) میگه اگر شما برید اونها صد هزار آدم میآرن مقابل شما.‌

امام (ع) به شما پاسخ بده که اگر من فکر میکردم که کمتر میآرن نمیرفتم، چون می دونم اینقدر میآن میرم.‌

آقا ! اونها خیلی جانی هستند. خیلی بغض دارند.‌

چون من میدونم اینجوری هست دارم میرم، اصلا من میخوام که اینجوری باشه.‌

اینکه این حرفها رو عرض میکنم این حرفها رو خود امام (ع) زده ها! حالا با یک بیان دیگری گفتند، چی گفتند؟ مثلا در مکه وقتی شروع میکنند به حرکت کردن چی مفرمایند؟‌

« من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقا الله نفسه فلیرحل معنا»‌

من میدنم اونها صف کشیدند، من میدونم اونها میآن صف میکشند، اصلا چون میدونم، دارم میرم. من رو نصیحت نکن برای اینکه نرو، اونها میآن میکُشَن و من بگم: حالا إن شاء الله نمیآن و حرف من رو گوش میکنند. اصلا اونها بخشی از صحنه هستند، من خودم شب قدر این رو امضا کردم، من خودم امورش رو رقم زدم، مدتها برای رقم زدن این امور کار کردم که این امور این جوری رقم بخوره.‌

یک امام ولی؛ کسی که همه چیز رو داره ولایت میکنه. زیبا نیست؟ شما در صحنه بودید و با امام(ع) همراهی میکردی و رشد میکردی و روز عاشورا میشد چی کار میکردی؟ میگفتی آقا ! بذار من برم همه ی اینها رو بکشم؟اصلا به اون ور نگاه نمیکردی، فقط چشمت به این کارگردان بود و خودت که«چقدر زیبا داره کارگردانی میکنه و چقدر نقش های خوبی به ما داد» .‌

ظهور یعنی؛ ظهور نور، ظهور صفات امام(علیه السلام) .

بله! ظهور یعنی؛ ظهور نور، ظهور صفات امام(علیه السلام) .‌

مطالب مرتبط
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بالقرآن است