مشکات به عنوان شبیهی برای مَثَل نور معرفی شده پس باید برای ما معرفه تر و قابل فهم تر باشد
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم در آیات نور مطرح هست که اعوذ به الله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ یکی از موضوعاتی که باید بررسی بشه موضوع مشکات هست معنا یابی مشکات اینکه مشکات چی هست چون خداوند برای فهم مَثَل نور مشکات رو برای ما مثال میزنه مشکات رو معرفی میکنه پس مشکات قائدتاً اینطور هست که مشکات برای ما معرفه تر هست نسبت به مَثَل نور باید شناخته شده تر باشه در دسترس تر باشه نسبت به مَثَل نور فهم مشکات باید برای ما ساده تر باشه نسبت به مَثَل نور چون خداوند فرموده که مَثَل نور شبیه مشکات هست، اینکه می فرماید شبیه مشکاه هست اگر مشکات خودش سخت تر از مَثَل نور باشه فهمش سخت تر از مَثَل نور باشه این شباهت ایجاد کردن بی معنا هست غیر منطقی هست و منظور این هست که برای فهم مَثَل نور مشکات رو بفهمیم ، اون مَثَل نور شبیه مشکات هست شما مشکات رو بفهمید مشکات رو متوجه بشید مشکات و نظام مشکات رو مشکات و متعلقات مشکات رو در این مثال، كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ این مشکاتی که این ماجرا رو داره این مشکات رو متوجه بشیم اگر این مشکات رو فهم کنید مَثَل نور شبیه این هست داستان مَثَل نور شبیه این مشکات هست.
مشکاة از ریشه شکو است که دو بار دیگر نیز این ریشه در قرآن تکرار شده است، یک مورد در داستان یوسف ع وقتی که یوسف ع و بنیامین ع دور از یعقوب ع هستند و یعقوب ع در حزن فراق انهاست و میفرماید من حزن خود را به سمت خدا «اشکوا» مینمایم در اینجا «اشکوا» نمیتواند به معنای شکایت باشد چرا که یعقوب ع «کظیم» بوده است
وقتی مشکات رو بررسی می کنیم در واژه ی مشکات در واقع مشکات از ریشه ی شَکَوَ هست از ریشه ی شَکَوَ سه واژه در قرآن هست دو واژه فعل یک واژه اسم که همون مشکات هست یکی از واژه ها در سوره ی یوسف در آیه ی 86 هست اینجا یعقوب علیه السلام بعد از اینکه فرزندان یعقوب به همراه برادر یوسف به سوی پادشاهی یوسف حرکت می کنند و بعد برادر یوسف اونجا می مونه و فرزندان یعقوب علیه السلام برمی گردند یک مباحثه ای بین یعقوب و فرزندانش صورت میگیره یعقوب علیه السلام به فرزندان می فرماید که قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا نفس شما برای شما امر رو تسویل کرده پس اینجا رو دیگه به خودش می فرماید پس صبر جمیل باید، عَسَى اللّهُ امید هست که خدا أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا همه ی اونها رو به من برگرداند إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ وَتَوَلَّى عَنْهُمْ یعقوب از فرزندانش روی برگردوند وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ و گفت یا اسفی علی یوسف یعقوب علیه السلام از اونها روی برگردوند چرا؟ چون اونها درگیر نفس شون بودند و نفس شون امر رو بر اونها تسویل کرده بود گفت که يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ از حزن چشمانش سفید شد فَهُوَ كَظِيمٌ و او در حالی که او بسیار اهل کظم و فروتنی بود وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ چشمانش از حزن سفید شد در حالی که او بسیار اهل کظم بود، عموما اینطور هست که یه کسی اگر آنقدر حزن داشته باشه که چشمانش سفید بشه معمولا خیلی نمی تونه اهل کظم باشه جمع این دو در این مرد خدایی بسیار زیباست کسی که در فراق یوسف آنقدر حزن داره که چشمانش از حزن سفید میشه بسیار اهل کظم هست خب اینها معنا داره بسیار افسوس می خوره و دریغ داره بسیار متأسف هست از نبودن یوسف يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ و آنقدر محزون هست که چشمانش سفید میشه ولی این فرد بسیار اهل کظم هست جمع این سه صفت جمع این صفات در یک فرد خیلی عجیب هست، فزرندان به او گفتند که قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ گفتند به خدا که در یاد یوسف آنقدر می مانی اونقدر یاد یوسف رو رها نمی کنی تا اینکه مریض بشی از پا در بیای یا هلاک بشی، اونها دارند اینطور می بینند، ببینید الان اتفاقی که افتاده چی هست؟ در گذشته فرزندان یعقوب علیه السلام یه خطای بزرگی کردند یوسف رو بردند و به چاه انداختند البته به پدرشون دروغ گفتند ولی در این ماجرا چی کار کردند؟ یوسف علیه السلام برنامه ریخته که برادرش رو نگه داره و واقعاً ظرفی رو در بار اونها گذاشت و به اون واسطه برادرش رو نگه داشت و این فرزندان وقتی پیش یعقوب علیه السلام برگشتند گفتند که يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ راست می گفتند این افراد این بچه ها این رو دیده بودند اینها که خبر نداشتند وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا و ما الکی حرف نمی زنیم در این ماجرا در اینکه این برادر یوسف نزد یوسف باقی ماند بنیامین نزد یوسف باقی موند در ظاهر به نظر میرسه این فرزندان خیلی نقشی نداشتند الان برگشتند نزد پدر، پدر از یوسف صحبت می کنه يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ چشمانش از حزن سفید میشه در حالی که بسیار اهل کظم هست در این فضا یعقوب علیه السلام می فرماید که إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ من بثّ و حزنم رو به سمت خدا بثّ و حزنم رو به سمت خدا شکوه می کنم شکوه می کنم یعنی چه می کنم؟ خب یه حزنی دارم یه اندوهی دارم بخاطر اینکه یه حزنی دارم یه اندوهی دارم بخاطر اینکه حزن دارم و اندوه دارم شکایت میبرم پیش خدا ؟! بهش نمیخوره، او کی هست؟ هُوَ كَظِيمٌ ، کسی که بسیار اهل کظم هست شکایت به این معنا که ما می شناسیم انجام نمیده بعد از دست کی میخواد شکایت کنه؟ آیا به این معنا هست که من حزن و اندوهم رو حواله میدم به سمت خدا ؟ آیا به این معناست که من حزن و اندوهم رو می سپارم به خدا ؟ اینجا این أَشْكُو به چه معناست یعنی ایشون حزن و اندوهش رو چه میکنه؟ آیا به این معناست که من حزن و اندوهم رو آشکار میکنم به سمت خدا، نشون میدم به سمت خدا، ابراز میکنم به سمت خدا، این کدام حزن هست؟ همون حزنی که اِبْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ از سر اون حزن چشمانش سفید شده یعنی نابینا شده بیناییش رو از دست داده یه چنین حزنی هست بعدش می فرماید که من این حزن رو به سمت خدا شکوه میکنم آیا به معنای این هست که من آشکار میکنم برای خدا؟ مگر برای خدا آشکار نبود؟! آیا شکایت می برم یعنی گله میکنم؟! یعقوب علیه السلام کسی که کظیم هست میره نزد خدا و به سمت خدا گله میکنه از حزنش؟! آیا قضاوت نزد خدا می برم که خداوند کسانی رو که باعث این حزن و اندوه بودند قضاوت کنه و به عقوبت برسونه؟در ادامه می فرماید که وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، من از جانب خداوند یه چیزی میدونم که شما نمی دونید من از جانب خداوند یک چیزی می دونم که شما نمی دونید خب چی هست؟ نمی فرماید من از جانب خداوند یه چیزی می دونم که شما از من پنهان کردید یعنی اینکه من می دونم شما یوسف علیه السلام رو بردید داخل چاه انداختیت شما از من پنهان کرده بودید، من یک چیزی می دونم که شما نمی دونید شما از من پنهان کرده بودید، من یک چیزی می دونم که شما نمی دونید، این ماجرا پایه ی این هست که این علم من پایه ی این هست که إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ ، شکوه ی این حزن رو به سمت خدا می برم حزن در فراق یوسف رو، در ادامه یعقوب علیه السلام به فرزندانش می فرماید که يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ای فرزندان من برید و تحسس کنید از یوسف و برادرش و از روح الله نا امید نشید همانا نا امید نمیشند از روح الله الا قوم کافر، این رو تا اینجا عرض کردیم که متوجه بشیم معنای أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ چی هست، یه مقدار تنزیه کنیم برخی معنایی رو مثلاً آیا به معنای گله کردن هست؟ آیا اینجا میخوره این به معنای گله کردن باشه وقتی این فضا رو بررسی می کنیم آیا میخوره اینجوری باشه؟ آیا در این معنای أَشْكُو نارضایتی وجود داره؟ یعنی من می خوام این بثّ و حزنم رو به سمت خدا به گونه ای ارائه کنم که نشون بدم ناراضی هستم نشان از اعتراض هست نارضایتی که درش اعتراض هست به یعقوب علیه السلام نمیخوره که اعتراض کنه به خدا، در ادامه ی اینکه می فرماید شکوه می کنم به سمت خدا اندوه و حزنم رو می فرماید که علم دارم از جانب خدا به آن چیزی که شماها علم ندارید یعنی خیلی عالم هستم یعنی من یه چیزهایی می دونم اصلاً شما نمی دونید خب کسی که این علم رو داره گله نمیکنه کسی که اینقدر با قاطعیت و قدرت مطرح می کنه که من اینجور عالمی هستم من علمی دارم از جانب خدا که شماها ندارید اعتراض نمیکنه گله نمیکنه دعوا راه نمیاندازه، بلکه در ادامه فرزندانش رو راهی میکنه تحت لوای روح الله، خب باید بررسی بشه که این أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ چی هست.