دور بودن از یک موضوع بزرگ، عامل کوچک شمردن آن موضوع است
وقتی که انسان دورادور نسبت به موضوعات بزرگ می ایسته احساس می کنه که اون موضوعات براش کوچیک هستند چون از دور نگاه می کنه احساس ناتوانی احساس عجز یا احساس اینکه اون موضوع سخت هست بزرگ هست احساس ندانستن به او دست نمیده بله عموما احساس کیف و خوشحالی داره این فقط یک احساس هست یک واقعیت نیست یک احساس منطبق بر واقعیت و حقیقت نیست بلکه یک احساس ذهنی هست که این فرد داره
انسان باید خود را در میادین بزرگ وارد کند، حتی اگر در آن میدان بزرگ موفق نبود کمترین ثمرهاش این است که در مورد آن موضوع از جهل مرکب خارج شده است
باید انسان در طول زندگی هر از گاهی یه برنامه ای داشته باشه که هر از گاهی تن بزنه به میدانهای بزرگ پا بگذاره در میدانهای بزرگ، اصلا این رو برای خودش داشته باشه ولو به نتیجه نرسه ولو به توفیقی نرسه همین یک توفیق هست، گاهی قدم بگذاره در میدانی بزرگ و متوجه بشه که این میدان این عرصه میدان بزرگی بود و او در این عرصه کم آورد این برای یک انسان یه تربیت هست خود این علم هست پیدا کردن این مطلب که شما نسبت به این بحث ضعیف هستی علم نداری خود این علم هست به تعبیر برخی ها خروج از جهل هست ولی کدام جهل؟ جهل مرکّب، به تعبیر فلاسفه شما می خوای از جهل که بیرون بیای اصلی ترین جهلی که انسان گرفتارش هست جهل مرکّب هست یعنی جهلی هست که نمی دونه جاهل هست جاهلی هست که درگیر پیچیدگی های جهل شده گام اول اینکه متوجه بشه جاهل هست این یه قدم از جهل بیرون اومده یه قدم از عمق جهل بیرون اومده اول متوجه شده که نمی دونه، بله در مسیر علم در مسیر رشد انسان باید ابتدا بیاد از جهل مرکّب خارج بشه یعنی اول متوجه بشه که نمی دونه برای این موضوع خوب هست انسان تن بزنه پا بگذاره در میدان هایی بزرگ در میدانهایی که فکر میکنه به زعم خودش کوچیک هست بره در اون عرصه وارد شه،
عمده اشکال انسانها جهل است، جهلی مرکب که از نادانی خود نیز بیخبرند
عمده ی ما انسان در بسیاری از موضوعات درگیر جهل مرکّب هستیم جهل مرکّب یعنی چجوری درگیرش هستیم؟ یعنی خیلی از موضوعات رو در واقع نمی دونیم ولی گمان می کنیم برای ما بدیهی هست این یعنی جهل مرکّب، در واقع ما نمی دونیم اون رو در واقع ما اصلا خیلی فاصله داریم یعنی اصلا اینقدر نمی دونیم که نمیشه گفت صفر، ولی اون فرد گمان می کنه که براش بدیهی هست به عنوان موضوعات بدیهی زندگیش اون رو قلمداد کرده، این یعنی جهل مرکّب یعنی این خیلی جاهل هست، در پیچیدگی های جهل گیر کرده، عمده ی ما بر مرکب جهل مرکّب سوار هستیم و پیاده نمیشیم خب خوبه که ما تن بزنیم این رو در زندگی مون چندین بار تجربه کنیم و پا بگذاریم در میدانهایی که اون میدانها ما رو به این باور برسونه که نسبت به اون موضوع علم مون یا وجود نداره علمی در ما یا علم مون بسیار کم هست همین اثر مثبت داره، عمد ی ما انسان ها از جهل رنج می بریم جامعه ی بشریت از جهل رنج میبره به خصوص از جهل مرکّب، از جهل به هم پیچیده از اعماق جهل، امروز مشکل جامعه ی بشریت مشکل عمده ی ما ها بخصوص جامعه ی بشریت رنجی هست که از جهل میبره و خود شیفتگی ای هست که در جهل پیدا کرده ،جاهل هست ولی خود شیفتگی داره جاهل هست گمان می کنه لباسش لباس علما هست لباس علم هست.