تداوم بحثهای معارف، نشانهای از حضور و سعی مداوم او در کنار جمع دوستان
1395/06/23
تداوم بحثهای معارف، نشانهای از حضور و سعی مداوم او در کنار جمع دوستان
سه شنبه 11 ذی الحجه 1437 نواب
وجود بحثهای معارفی نشانهای از حضور مداوم او در کنار دوستان
وقتی جلسه معارفی هست، وقتی توفیقات خدا در جلسه معارفی هست آنچیز که انسان رو خوشحال میکنه بحث معارفی نیست بلکه یک تذکر و یک نشانه هست، نشانه ها انسان رو خوشحال میکنند. اینکه انسان متوجه میشه که هنوز نور به گرد او هست. یک کسی هست که هنوز دستی پیش روی او داره و سعی میکنه، اینطور بحث های معارفی رو ببینیم. اینکه گفته بشه عجب بحثی، بریم در بحث این خوب هست و آدم باید به بحث معارفی بپردازه، اون معارف رو بفهمه، با ایمانیاتش درگیر اون معارف بشه ولی آنچیزی که قلب انسان رو خوشحال میکنه لذت بخش ترین وجه این ماجرا هست این هست که یک کسی هست، اویی که بود هنوز هست، هنوز داره سعی میکنه. هنوز هست تا آنچیزی که پیش روی ما هست رو روبه راه کنه. بله این موضوع هست که انسان رو خوشحال میکنه، این بیشترین لذت و کیف رو داره.
جایگاه داشتن شکر حضور «او» در انتهای هر بحث معارفی
دوستان! بیاییم دور هم بنشینیم ببینیم که او هنوز هست یا نه؟ ببینیم که هنوز برای ما سعی میکنه یا نه؟ هر وقت که دور هم مینشینیم، محبتی هست نظری هست لطفی هست معرفتی هست انتهای اون نشست بگیم که خدایا! شکرت هنوز او هست. خدایا! شکرت، ما الان او رو حس کردیم، خدایا! شکرت دوباره او جلوه کرد، خدایا! شکرت او تکانی خورد که ما متوجه بشیم که هنوز کنار ما هست،
حضور و سعی مداوم «او» و غفلتهای ما؛ هر از چند گاهی تلنگر و نشانهای از جانب «او» برای از غفلت درآمدن ما
او همیشه هست و این ما هستیم که گاهی غافل میشم. اوهمیشه به دور ما هست، گاهی ما غافل میشیم. او همیشه برای ما سعی میکنه، گاهی ما غافل میشیم. ما نیاز داریم او گاهی نشانه ای نشان بده و ما رو از غفلت در بیاره که من کنار شما هستم. ببینید من برای شما سعی میکنم، شما چه میکنید؟ شما مشغول بازی گوشی های خودتون هستید، شما سرگرم دنیائیات خودتون هستید،شما درگیر امورات خودتون هستید. همین که میآید و دور هم مینشینید من برای شما نشانه قرار میدم که:" ببینید من هستم ". از اینجا درس بگیرید که اون موقعی که تنها هستید هم من هستم. اون موقعی که سرگرم دنیائیات خودتون هستید هم من هستم، اون موقعی که درگیر امورات خودتون هستید من هستم. این من هستم که کنار شما هستم. گاهی اوقات در کنار شما جلوه میکنم که دلگرم بشید. جلوه میکنم که فراموش نکنید و در غفلت نرید. بله فلانی! متوجه باش، من هستم. فلانی! تو میتونی با من حرف بزنی. چرا؟ چون من هستم، من در کنار تو هستم، تو میتونی با من حرف بزنی، با من حرف بزن، با من هم صحبت باش، فراموش نکن که با من همسفر هستی، با همسفرت حرف بزن. بله نشانه های حضور او رو ببینیم. نشانه ها برای ما جلوه میکنند، خود نشانه ها مهم نباشند بلکه نشانه بودن اونها مهم باشه.
«او»، دلبسته این جمع شده...
اینها نشانه هستند، اینها اسماء هستند اینها جلوه هستند، مصداق جلوه قیمت داره ولی آنچیزی که قیمتیتره نشانه بودن آنها هست، حضور او هست که قیمت داره. ما گاهی غافل میشیم که او هست، گاهی غافل میشیم که او نزدیک هست. گاهی غافل میشیم که او به ما انس گرفته است. نمیتونه از ما دست برداره، نمیتونه از ما جدا بشه، هرچقدر بازیگوشی میکنیم او نمیتونه از ما جدا بشه. با اصرار مُصِرِّ به هم سفر بودن. در اثنای بازیگوشی ها در اثنای دور زدن ها به بهانه ای جلوه میکنه و خودش رو نشون میده و میگه فلانی! من نزدیک هستم ها! فلانی من هنوز هستم ها! اشکال نداره رفتی بازیگوشی؟ اشکال نداره ولی من هستم ها! بله« از نشانه ها باید حضور او رو نتیجه گرفت ». با جلوه ها باید محبت حضور او، گرمای حضور او رو نتیجه گرفت».