مِن الدَهر در آیه اول سوره انسان، هم اشاره به زندگی انسان در دنیا و اشاره به قبل از دنیا
در سوره انسان درس هاس زیادی برای ما هست، خداوند در آیه اول میفرماید« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً (1الانسان)» یک روزگاری بر انسان گذشت که انسان شیء قابل ذکری نبود.« إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا(2الانسان) ». آیه اول سوره انسان هم میتونه به بحث قبل از خلقت دنیایی انسان اشاره داشته باشه( که یکی از معانیش این هست ) و هم میتونه به دنیا اشاره داشته باشه.« مِنَ الدَّهْرِ » میتونه در دنیا باشه، در روزگار باشه و انسان میتونه هم خود یک انسان باشه، زندگی و روزگارانی از زندگی یک انسان باشه و هم روزگارانی از نوع انسان باشه.
آیه اول سوره انسان، دلیل عدم ذکر بسیاری از موضوعات و ماجراها در کتب آسمانی، چون این مقولات ارزش ذکر شدن توسط خدا را ندارند
چه دوره ها از روزگارانی از نوع انسان گذشت، از نوع بشریت گذشت، چه روزگارانی از یک انسان در دوران زندگیاش گذشت، چه روزگارانی از نوع انسان در طول روزگاری که انسان ها زندگی میکردند گذشت که انسانها شیء قابل ذکری نبودند، رفتارشون خیلی پائین بود. « لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » یعنی چیزی نبودند، جوری که مورد ذکر خدا قرار بگیرند نبودند. فاعل « مَذکُورا » چه کسی هست؟ « لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » جوری نبودند که خدا اونها رو ذکر کنه، هم در زندگی یک انسان دوره های اینجوری وجود داره و هم در زندگی بشریت وجود داره لذا خداوند اونها رو ذکر نمیکنه، چرا خداوند از ماجراها در طول زندگی بشر رو خداوند در کتاب های آسمانی از جمله قرآن ذکر نکرده است؟ چون شیئ قابل ذکری نیست، چیز قابل ذکری نیست. برای چی باید خداوند اونها رو باید ذکر کنه؟ اونها روزگارانی از انسان ها هست که از نظر خدا قابل ذکر نیست. این انسان ها از نظر خداوند قابل ذکر نبودند.
ذاکر خدا، مذکور خدا میشود و از زمره «لَم یَکن شیئاً مذکورا» بیرون میآید
این آیه بگونه ای یک تذکر به انسانها هست، ای انسان! یک دورانی از روزگاران تو و یک دورانی از روزگاران مربوط به نوع بشر، نوع انسانها در گذشته هست که قابل ذکر نیست، قابلیت ذکر رو نداره. چرا؟ چون طبق یک آیه قرآن اگر بخواهیم به اون آیه در این فضا استناد کنیم، اون دوران ذکر خدا وجود نداشته است، رفتار اون انسان در اون دوران زندگی خودش یا رفتار نوع انسان در ادوار زندگی خودش بگونه ای بوده که ذکر خدا وجود نداشته است. « البقرة : 152 فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ... » یک فرد چه زمانی شیء قابل ذکر میشه؟ اگر طبق این آیه بپردازیم، پاسخ این هست که در موقعی که خدا رو ذکر کنه؛« فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ ».
رفتار صحیح در قبال ابرار یعنی مسکین و یتیم و اسیر ایشان بودن راهکار قرآنی شیء مذکور شدن
بله به این خاطر ما ماجرای نوع انسان رو طوری جلو آوردیم و هدایت هایی بر اونها جاری کردیم که نوع انسان با مقوله ی ابرار آشنا بشوند، اگر با مقوله ی ابرار آشنا بشوند و رفتار صحیح انجام بدهند قابل ذکر خواهند بود، اگر به سراغ ابرار رفتید و با رفتار صحیحی به سراغ شون رفتید خداوند ذکر میکنه، میشید شیء قابل ذکر؛« مسکین و یتیم و اسیر ابرار » و با این عنوان خداوند این افراد رو ذکر میکنه و إلّا باقی رو ذکر نمیکنه.
فقط ابرار و کسانی که به ایشان متصل هستند مذکور خداوند میشوند
چرا خداوند در اینجا این سه نفر یا یک فرد با این سه ویژگی رو که به سراغ خانه ی ابرار آمده اند ذکر میکنه؟ مگر فقط همین یک نفر آمده است؟ مگر فقط ابرار به هیمن یک نفر کمک کرده اند؟ مگر فقط ابرار به همین یک نفر با این سه ویژگی طعام داده اند؟ مگر در ماجرای اهل بیت علیهم السلام، اهل بیت علیهم السلام فقط به همین یک نفر کمک کرده اند؟ آنقدر داستانها در روایات و تاریخ نقل هست که فلانی آمد و درب خانه ی اهل بیت علیهم السلام رو زد و یک کیسه زر به او دادند، فلانی آمد و یک جایی یک کسی رو می دیدند و کلی از موضوعات مختلف به ایشون کمک میکردند، چرا خداوند اونها رو ذکر نکرده است؟ ابرار قابل ذکر هستند بخاطر این ذکر شده اند اما دوره هایی بر انسان ها گذشته که قابل ذکر نیستند، بلافاصله خداوند ابرار رو ذکر میکنه و میفرماید« الإنسان : 5 إِنَّ الْأَبْرارَ ... » یعنی داره ابرار رو ذکر میکنه، در قبال« لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» برای انسان، خداوند ابرار رو ذکر میکنه و توصیف میکنه، ابرار قابل ذکر هستند و خداوند اونها رو توصیف میکنه و برخی انسان ها که به یک شکل خاصی به ابرار وصل بشوند قابل ذکر هستند و خداوند اونها رو ذکر میکنه و اونها رو توصیف میکنه. بقیه قابل ذکر نیستند ولو دوره های زیادی بر اونها بگذره، ولو موضوعات مختلفی داشته باشند، ولو رفتارهای مختلفی انجام بدهند. این باید برای ما مهم باشه که« آیا من از نظر خدا شیء قابل ذکری هستم؟ ».
درس اول سوره انسان، ای انسان آیا تو موجود قابل ذکری توسط خدا هستی؟
انسان هستم، خب باشم اما آیا من انسان قابل ذکری برای خدا هستم؟ این یکی از درس های سوره ی انسان هست، یکی از تذکرات سوره انسان هست، در سوره انسان خداوند در آیه اول چراغ اول رو روشن میکنه و میفرماید ای انسان! تکلیف خودت رو معلوم کن، آیا شیئ قابل ذکر هستی؟ اصلا این موضوع برای تو مهم هست؟ این موضوع باید برای تو مهم باشه که آیا تو شیء قابل ذکر هست؟خیلی انسان ها در طول تاریخ بوده اند، خیلی دوره ها از انسان ها در طول تاریخ گذشته که از نظر خدا قابل ذکر نبودند. حتی در انسان های خوب، انسان های والا مقام، برخی دوره های زندگی شون قابل ذکر هست و خداوند در قرآن به اون برخی دوره ها پرداخته است، ما باید این موضوع رو دنبال کنیم« من چه کار کنم که از نظر خدا قابل ذکر باشم و مورد ذکر خدا باشم. برخی چنان رفتار میکنند که مورد بی توجهی خدا هستند و از نظر خدا انگار نه انگار که این افراد هستند، اینکه باشند یا نباشند فرقی نداره. برخی چنان رفتار میکنند که مورد ذکر خدا هستند، همه ی انسان ها یک چیزی هستند لذا خداوند میفرماید« لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » یعنی همه ی انسان ها شیئی هستند، شیء مذکوری نیستند.