از نشانه‌های نورانی، صاحبی نورانی را نتیجه بگیریم


از نشانه‌های نورانی، صاحبی نورانی را نتیجه بگیریم

جمعه 14 ذی الحجه 1437 نواب-جلسات عمومی(دعای ندبه)‌

بله خداوند در زندگی همه‌ی انسان ها برای همه ی انسان ها نشانه های زیادی قرار داده است، در امورات زندگی شون در اجتماعیات شون در پیرامون شون در عالم طبیعت نشانه های زیادی قرار داده. مصداق برخی از نشانه ها برای برخی از آدم ها وابسته به مسائل و شرایطی که دارند مصداقی اختصاصی است. پرداختن به مصداق نشانه ها و متوقف شدن در مصداق نشانه ها یعنی به بگونه ای به مصداق نشانه ها پرداختن که انسان در اون مصادیق متوقف بشه این بچگانه رفتار کردن هست. «نشانه بودن اون نشانه ها باید برای ما پررنگ باشه». مهمترین درسی که از نشانه ها باید گرفت این هست که «نشانه هستند» و اینکه «چه چیزی رو نشانه رفته اند؟» میفرماید: «در روزگار شما نَفَحات هست، نَفحه ها به شما میخورند ألا! فَتَعَرَّضُوا لَهَا ؛ اونها رو بگیرید». نفحه ها مثل تیرهای نورانی هستند، تیر نورانی، یک کسی از کمان تیراندازی خودش تیری نورانی پرتاب کرده است، شما بگیرش. خب این تیر نورانی رو گرفتی، چه میکنی؟ میگی عجب تیری! این یک نشانه هست، تیراندازی کرد که به شما بزنه و شما بفهمی یک کسی هست که کمان در دستش هست و داره به شما تیری نورانی میزنه. اینکه اون تیر رو به دستت بگیری و بگی چه تیر زیبایی پیدا کردم، این گنج هست، ببرم و بگذارم در صندوقچه مون. اینکه مدام به این بپردازی بچه گانه رفتار کردن هست، چندبار باید به شما تیری نورانی بزنه تا حواس شما به تیرانداز جلب بشه؟ خوشا احوال آنان که وقتی به اونها یک نفحه میرسه و یک تیر نورانی اصابت میکنه اون خط اون تیر رو میگیرند و میرن و کنار تیرانداز ساکن میشن و میگن دیگه نیاز نیست تیر بزنی، نیاز نیست زحمت بکشی، من اومدم. وقتی به افرادی تیر زده میشه دو حالت داره یا باید آنقدر تیر بزنی که از پا در بیان یا اینکه وقتی اولین تیر رو زدی دستشون رو بالا ببرن و بگن ما تسلیم هستیم بیا ما رو اسیر بگیر و ما می دانیم و این باور رو داریم که تو با اسیر مدارا میکنی. بیا ما رو اسیر بگیر و در جرگه ی اسرای خودت، پیرامون خودت ببر و به غل و زنجیر ببند، آنقدر ما رو به بند بِکِش که نیاز نباشه به ما تیری بزنی. بله بچگانه رفتار نکنیم بلکه با نشانه ها به مقصد نشانه توجه کنیم. مانند انسان هایی که در عمق تاریکی به مسائل خودشون مشغول هستند و یک کسی از اون بالا تیری نورانی برمیداره و پرتاب میکنه و به قلب اون افراد میزنه. اون فرد تیر رو نگاه میکنه و میگه عجب تیری، چقدر زیباست، دوباره به کار خودش میپردازه. مدام اون تیر انداز این انسان رو مقصد اصابت تیرهای نورانی قرار میده تا شاید یکبار سر به بالا بیاره و بگه تو چه کسی هستی؟ تو از من چی میخوای؟ چرا دست از سر من بر نمیداری؟ انگار همه ی آدم ها رو رها کردی و فقط به دنبال من افتادی. بگذار به دنیائیات خودم مشغول باشم، بگذار به حال خودم باشم. یک قدم که جلوتر میره میبینه اصابت تیر ها بیشتر شد. عجب تیرانداز مُصِّری! عجب نشانه گیر دقیقی! آنقدر اصرار از جانب این تیرانداز هست تا بالاخره سر تو رو به بالا بکشانه و نگاهت به بالا بیاد. شما چه کسی هستید؟‌

مطالب مرتبط
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بالقرآن است