بله در زندگی انسان شرایط و موضوعات مختلفی، موارد مختلفی، اتفاقات پیش میآد آنچه که مهم هست نوع مواجههی انسان با اون اتفاقات هست، چ جوری مواجه میشی و چطور استفاده میبری؟ چه طور عمرت رو اونجا میگذرانی؟ چه طور اون اوقات رو میگذرانی؟ در دل طوفان میشه چنان گذران کرد که به مادر مهربان نزدیک تر شد. دوستان! بسیاری از اوقات زندگی ما از طوفان که سخت تر نیست، میشه در زمان طوفان، حتی از فرصت طوفان برای رشد بیشتر استفاده کرد، عمر همین هست، زندگی همینطور هست. ما چطور از عمرمون استفاده میکنیم؟ از فرصت هایی که پیش میآد، از اوقاتی که داریم چطور استفاده میکنیم؟ بعنوان مثال عرض میکنیم: آقا یک اتفاقی افتاد و بنده چند روزی حس میکنم وقتم تلف شد. خب چرا خوب استفاده نکردی؟ هیچ اتفاقی نباید موجب اتلاف وقت و موجب اتلاف عمر بشه.
قدر دانستن اوقات زندگی ذیل بحث حاکم نمودن القدر بر اوقات عمر
اوقات رو قدر بدانیم، در اوقات مون القدر حاکم باشه. اگر اوقات رو قدر بدانیم خدا اونجا نزدیک تر هست، نور خدا اونجا نزدیک تر هست، نور مادر مهربان اونجا نزدیک تر هست. از این درس بگیریم. تعریف عمر ما باید اینطور باشه« چقدر اوقات مون رو قدر می دانیم، چقدر القدر اونجا حاکم هست. چقدر شب عمر مون القدر هست، چقدر سرزمین تاریک دنیای ما پر از القدر هست و القدر اونجا حاکم هست ». اینطور به فرصت ها نگاه کنیم. هر زمانی در دنیا، هر واقعه ای هر ماجرایی باید برای ما یک فرصت باشه فرصت برای قدر دانستن، فرصتی که باید اونجا القدرحاکم باشه.
بیگانه بودن با القدر، عامل بطالت و از دست دادن اوقات عمر
نوع نگاه ما در زندگی چطور هست؟ یک موقع یک اتفاقی پیش میآد، یک ماجرایی پیش میآد و ما میگیم ای بابا! چی شد؟ فرصت از دست رفت، خراب شد. آقا این نگاه رو خودت دنبال میکنی. چرا؟ چون وجودت بر اساس قدر شناسی از اوقات نیست. چون با صفت القدر آشنا نیستی، اینطور نگاه از درون خودت بیرون میآد.
همه لحظات چه خوشی و چه ناخوشی، باید فرصتی برای نزدیک شدن او باشد
آقا! یک تلاطمی پیش آمد و من حال و هوام رو از دست دادم، این مشکل خودت هستی نه اون تلاطم پیش آمده. اگر القدر باشه، همه ی فرصت ها جوری است که ظرفی است که« او » نزدیک بشه. این خیلی حرف داره. در سفر باشیم یا در حضر، در بند باشی یا آزاد، در مصیبت باشیم یا در تفرج همه ی فرصت ها میتونه جوری باشه که« او » نزدیک بشه. اینطور نگاه کنیم بسیاری از رفتارها، بسیاری از حرف هایی که ما میزنیم بهانه هست، داریم ضعف صفاتی خودمون رو توجیه میکنیم. در زندگی خیلی موضوعات اتفاق می افته، مسائل اجتماعی، کاری، خانوادگی مسائل مختلف. فلانی میگه وقت من تلف شد. آقا! این صفت خودت بوده. مثلا میفرماید رفتم فلان جا یک ساعت وقتم تلف شد، منتظر شدم تا فلانی بیاد و این یک ساعت وقتم تلف شد. گفته میشه صفت تو مشکل داره. از این مسائل و مشکلات و تلاطم و وقایع و اتفاقات زیاد رخ میده بخشی هم شاید گریزی ازش نباشه ولی تو چرا وقتت تلف شد؟ چون صفاتت مشکل داره. تو جوری هستی که در نماز هم وقتت تلف میشه، حرم امام حسین و حرم امام رضا هم بری وقتت تلف میشه چون صفاتت مشکل داره. حالا یک جایی بیشتر و یک جایی کمتر. بله اوقات رو قدر بدانیم. هشیار باشیم. قلب مون متوجه باشه. از هر فرصتی برای رشد و توجه و ذکر و برای بیدار شدن قلب و برای بصیرت استفاده کنیم. از هر فرصتی برای رشد روح، برای نزدیک شدن او استفاده کنیم.