به محضر امام (علیه السلام) که رسیدیم همه ی زنجیر ها رو باید باز کنیم، این مهمه. اگر گریه ای هست نشانه ی صدای باز شدن زنجیر ها باشه
به محضر امام (علیه السلام) که رسیدیم همه ی زنجیر ها رو باید باز کنیم، این مهمه. اگر گریه ای هست نشانه ی صدای باز شدن زنجیر ها باشه، امام ( علیه السلام) که نیاز به گریه نداره که، نیاز به اشک ریختن نداره، نیاز به دل شکستن نداره. اگر دلی میشکنه یعنی صدای اینه که یک زنجیری داره باز میشه، اگر اینطور نیست پس صدای چیه؟ محرم است اگر در محرم در همراهی با این همه آدمها که همه با امام حسین( علیه السلام) همراه هستند، هر کی با یک چیزی همراه هست، یکی با عزاداری، یکی با سینه زنی، یکی با زیارت عاشورا، یکی با مجلس سخنرانی. این یعنی همراهی با امام حسین( صلوات الله علیه). مهمه اینه که در این همراهی چقدر زنجیر از خودمون باز میکنیم. محرم تمام شد باید سبک باشم، روحم، با من، با جسمم، از امام حسین جدا نشه. بپرسن کجایی؟ میگی چی کجاست؟ میگن روحت. میگی روحم حسینی است. خودت کجایی؟ میگی خودم اینجاها هستم ولی روحم حسینی است. میریم قزوین میپرسن کجایی؟ میگی روحم پیش امام رضاست، سبک شد. هرکاری کردم بیارمش نیومد.
***************
شاید سه هفته پیش بود یک شب جمعه ای گفتیم یک زنجیر از پامون باز کنیم، یک شب جمعه ی دیگری در صحن گوهرشاد کنار امام (علیه السلام)بایستیم اون موقع ببینیم چقدر ارتفاع داریم. یادتون میآد؟ چقدر تلاش کردیم؟ چقدر سعی کردیم چقدر جدا شدیم از این سنگینی هایی که به ما وصل هست. بعضی چیزها زنجیر نیست به همراه یک وزنه هایی عظیم.
********************
در انتهای سفر إن شاء الله یک لبخند رضایت بر لبهای امام باشه، وقتی داری میری یه نگاهی کنن،بگن روی این میشه حساب کرد.
... امام (علیه السلام) بفرمایند که روی این جوان میشه حساب کرد روی این آدم میشه حساب کرد. پای یک چیز ایستاد. حالا إن شاالله این سفر شروع باشه. از جهت اینکه روی این جوان میشه حساب کرد در انتهای سفر إن شاء الله یک لبخند رضایت بر لبهای امام باشه، وقتی داری میری یه نگاهی کنن،بگن روی این میشه حساب کرد. این قیمت داره.بله! امام کریم هستند، هرکی بیاد بهش عطاء میکنند، حالا یک چیزی عطا میکنند، بله! خب امام بفرمایند مهمانی بود آمد و من هم یک میزبانی ای کردم و ایشون هم تشریف برد.
چقدر این جوری مهمان برای امام (علیه السلام)رفته؟ چقدر این جوری مهمان برای اهل بیت (علیهم السلام) رفته؟
****************
از یک جائی به بعد اصحاب الحسین ع مصداق آیه 79 سوره انعام شدند: )«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً»؛ دیگه هیچ چیزی نیست.
... شد «رَأیُهُم رَأیِی،أمرُهُم أمرِی» این تا یک مقطعی بود (این خیلی بزرگه ها ؛رَأیُهُم رَأیِی،أمرُهُم أمرِی؛ رأیشون رأی امام حسینه، أمرشون أمر امام حسینه، اصلا دوتا رأی ندارند، یک رأی هست.) این تا یک جایی بود، از یک جایی به بعد این هم زنجیر بود، دیگه «رَأیُهُم رَأیِی،أمرُهُم أمرِی»نبود، دوتا نبود، (اینکه)رأی او، مثل رأی من هست، رأی او همین رأی من هست، دیگه این نبود. الأنعام79 :(حرکت دست رو نگاه کنید)«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً»؛ دیگه هیچ چیزی نیست.
حالا بریم جلو، این بالن بره بالا، تا ارتفاع چندهزار متری بره، بعد میبینه یواش یواش خودش هم باید بره. حالا زنجیر ها رو باز کن، از کف در بیا. حالا بعنوان مثال یکی رو عرض کردم ها!
*******************
با فاطمیت بالا بریم تا یک جایی، بعد وارد زهرائیت بشیم، خود اون شعاع نور باشیم.
زنجیر باز کنیم که چی بشیم؟ قاصدک بشیم. قاصدک سبک هست، پر میکشه و بالا میره، ولی تا کجا؟ از یک جایی به بعد خود قاصدک هم سنگینه، باید نور باشه. با فاطمیت بالا بریم تا یک جایی، بعد وارد زهرائیت بشیم، خود اون شعاع نور باشیم. چی هستی؟ سبکی؟ (میگی) چه عرض کنم.
***************************
دغدغه ی یاوران امام حسین این بود که ما هم برسیم و ما هم بریم. دغدغه شون این نبود که ما اینجا برسیم جلوی ماجرا رو بگیریم،
... باید میرفت، دغدغه ی یاوران هم این بود که ما هم برسیم و ما هم بریم. دغدغه شون این نبود که ما اینجا برسیم جلوی ماجرا رو بگیریم، اونها اینجا رسیدند و جلوی ماجرا رو نگرفتند، با او همراهی کردند.خیلی عجیبه.
(به یاران گفته میشه) چرا جلوی این ماجرا رو نمی گیری؟ تو که میتونی.(میگن) قیمتش خیلی زیاده باید من هم برم، من باید همراهی کنم. قیمت این رفتار امام حسین خیلی زیاده.
رسیدند بالا رشد کردند که نصرت کنند که جلوی ماجرا رو بگیرند، اومدند رسیدند دیدند قیمت این ماجرا خیلی زیاده (اونها هم رفتند و همراهی کردند).