مادر همیشه در کنار ما؛ در موقعیتهای مهم؛ یکی از مهمترین صحنهها ورودی حرم اهل بیت ع است که او پیشاپیش رفته و درب زده و درب به خاطر او باز شده؛ تو ای مادر، چه مهربانی!
تو کی هستی که اینقدر به ما نزدیکی تو کی هستی که اینقدر حواست به ما هست؟ من که مشغول بازی و سرگرمی هستم، وقتی نزدیک بیت اهل بیت علیهم السلام میشیم وقتی به موقعیتهای حساس میرسیم خب یکی از موقعیتهای حساس، خیلی حساس، یکی از موقعیتهای خیلی مهم ورودی بیوت اهل بیت علیهم السلام هست، شما به درب ورودی میرسی راهت میدند یا راهت نمیدند؟ خب موقعیت از این حساس تر پیدا میشه؟ شما به درب خونه رسیدی در رو باز می کنند یا نمی کنند؟ موقعیت از این حساس تر پیدا میشه؟! و من اصلا حواسم نیست من دارم به سمت بیت اهل بیت علیهم السلام حرکت می کنم حواسم به این حرف ها نیست در بسته هست باز هست چطوری هست، وقتی به درب خونه که می رسم تو یه قدم جلوتر از من میری در میزنی در رو باز می کنند و من وارد میشم، تو کی هستی؟ تو چقدر خوبی که اینگونه کنار ما هستی و ما از تو غافلیم، وقتی این اتفاقات برای انسان میافته وقتی اینگونه به درب خانه ی اهل بت علیهم السلام می رسی و او به جای شما در میزنه او به جای شما در رو باز میکنه او پیش روی شما در میزنه درخواست باز شدن درب می کنه اینها دل آدم رو گرم میکنه،
مایوس نشدن از روح الله را باید در چنین صحنهای نظاره کرد که او درب بسته حرم اهل بیت ع را برای فرزندان خود باز میکند ، چگونه میتوان به چنین مادری وابسته نشد
وقتی می خوای ببینی وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ یعنی چی آدم باید اینجا ببینه، شما برو به سمت در نگران نباش، نگران نباش، از دور نگاه می کنی خدایا در بسته هست حالا خوباشون اینطوری نگاه می کنند از دور اونهایی که خیلی بازی گوش نیستند نگاه می کنند از دور در بسته هست یه کم نگران میشند ماها اینقدر بازی گوشیم حتی نگاه نمی کنیم در بسته هست یه کمی نگران بشیم حالا اونهایی که یه کمی زرنگتر هستند نگاه می کنند از دور هنوز فاصله دارند از در، نگاه می کنند خدایا در بسته هست خیلی زرنگ باشند زرنگ هاشون مطرح می کنند که آیا میشه قبل از اینکه ما به در برسیم تو یی که مدتها کنار ما بودی مدتها به ما سرکشی می کردی این موقعیتی که پیش روی ماست موقعیت حساسی هست آیا میشه شما زحمت بکشی اینجا هم به ما لطف کنی و همراه ما باشی تا بخاطر شما در به روی ما باز بشه، خب به این صحنه میرسی می بینی که در باز میشه می بینی که با شما همراهی می کنه و در بخاطر ایشون باز میشه، اینجا دیگه شما می خوای با صاحب این نور حرف بزنی فرق داره نوع مکالمه ات فرق داره، لیلی میامد ظرف مجنون رو می شکست یعنی به مجنون ضربه میزد مجنون می گفت اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی، در بسته هست میاد پیش رو در رو باز می کنه، صبوح شکسته هست میاد برای آدم صبوح رو ترمیم می کنه، لیلی ظرف مجنون رو می شکست مجنون دیوانه ی لیلی شده بود، حالا داستان مجنون و لیلی یک داستان هست ولی درس داره برای ما، صاحب این نور پیش روی ما درهای بسته باز می کنه چگونه ما به او وابسته نباشیم چگونه ما به او علقه نداشته باشیم