لقاءالحسین ع، زندگی در میان دستان و پیش چشم امام حسین ع


لقاءالحسین ع، زندگی در میان دستان و پیش چشم امام حسین ع

جمعه 8 صفر 1437 - حکیم- جلسات عمومی‌

درک در محضر عین الله بودن، در صحنه لقاء الله

ببینید مثلا در کشتی نوح علیه السلام وقتی یاران ایشون وارد کشتی شدند با فضایی متفاوت آشنا شدند. اونها وقتی وارد کشتی شدند در فضای کشتی با محبت های خاصی آشنا شدند. یکی از موضوعات در لقاء الله« عین الله » هست، شما در لقاء الله میبینی، کاملا درک میکنی، حس میکنی که در معرض عین الله هستی، در دنیا به راحتی این رو حس نمیکنی، آدم بسیار غفلت میکنه و اگر غفلت هم نکنه باید به خودش تذکربده و براساس این تذکر باور داشته باشه که در معرض عین الله هست. در لقاء الله شما در معرض عین الله هستی، عین الله بالای سر شماست، شما عین الله رو میبینی و بر اساس این حس و این درک متوجه هستی که در معرض عین الله هستی. اصحاب نوح علیه السلام در کشتی نوح این رو حس کردند، وقتی وارد کشتی شدند« تجری بأعیینا » رو حس کردند، دیدند، با «أعیینا» آشنا شدند. مثال های موردی میخواهیم عرض کنیم؛ مثلا شما در دنیا که زندگی میکنی میگی که باورم این هست، ایمانم این هست که خدا از جزئیات زندگی من غافل نیست، حواس اش به همه چی هست، یا مطرح میکنی که در فلان روایت مطرح هست که امام علیه السلام فرموده اند که من از امورات شیعیان غافل نیستم( قریب به این مضمون ) این رو ما میشنویم و در حدی میتونیم به ایمانیات مون وارد کنیم و در حدی بر این اساس عمل کنیم، باقیش رو دیگه غافل هستیم. ما چقدر در زندگی به این مطلب پایبند هستیم؟ چقدر در زندگی باور و ایمان مون این هست و واقعا در جزئیات زندگی مون باور مون این هست که امام علیه السلام همین الان داره به ما نگاه میکنه، موقعی که شما به این جلسه میاومدی این رو باور داشتی؟ الان که اینجا نشستی این رو باور داشتی؟ برای روزهای گذشته، برای روزهای آینده، برای امورات مختلف چقدر این رو باور داریم؟ صحنه ی لقاء الله یعنی صحنه ای که شما در جزئیات به این باور و درک میرسی. خدایا!خدایا! من به این باور رسیده ام که کوچک ترین حرکت من، کوچک ترین میل من، کوچک ترین امور من از نگاه تو دور نیست، این رو آدم درک کنه نه اینکه فقط این رو بشنوه و بداند و بخشی اش رو وارد ایمانیات اش بکنه بلکه در صحنه ها این ماجرا رو درک کنه. در برخی از داستان ها میخونیم که یک کسی مثلا در صحنه ای میخواسته بره جایی قبل از اینکه به اونجا برسه میبینه که امام علیه السلام اومده بوده اند اونجا و یک شیئی رو پیش کسی گذاشته اند و فرموده اند که فلانی میآد اینجا، این رو به او بده. بعد که ده قدم میره جلوتر یک فرد دیگری میآد و به او میگه که راستی امام علیه السلام گفتند که داری از اینجا عبور میکنی این رو بهت بگم و بعد که شما پنج قدم میری جلو تر میگی اینکار رو هم وقتی به اونجا رفتی انجام بده. اگر شما در روز با بیست مورد چنین صحنه ای مواجه بشی چه حسی پیدا میکنید؟ زندگی ات متفاوت میشه، خدایا! امام علیه السلام به همه ی امورات من توجه دارند، هیچ چیز من پنهان نیست، همه ی امورات من در معرض و در محضر هست، انگار من در مقابل چشم مبارک امام علیه السلام هستم. حالا اگر این موضوعات در روز صد مورد بشه و هر روز تکرار بشه اون وقت دیگه شما این آدم نیستی، خیلی فرق میکنی. ما در دنیا( عموم انسان ها اینطور هستند ) در دنیا بر اساس باور به لقاء الله رفتار میکنند، بر اساس ایمان به لقاء الله رفتار میکنند، خب این قیمت داره، بر اساس این ایمان رفتار میکنند و در صحنه ی لقاء الله در قیامت سرافراز میشوند چون براساس اون صحنه رفتار کرده اند. جوری رفتار کرده اند که انگار در معرض دید بوده اند و هستند. انگار مخاطب امام علیه السلام بوده اند و هستند. این صحنه رو تصور کنید که شما در دل و قلب ات یک میل کوچک میکنی و یک درخواست کوچک داری و ده دقیقه ی بعد پاسخ میگیری. میگی خدایا! من برای کسی نگفتم. این مطلب رو در داستانها شنیدیم اما مورد شنیدیم، دو مورد، سه مورد، فلانی دو مورد براش اینجوری اتفاق افتاد، فلانی ده مورد براش اینطوری اتفاق افتاد، ممکن هست که در زندگی خودمون هم چند مورد خداوند توفیق داده باشه و تجربه کرده باشیم. دوستان! تصور کنید این فضا تشدید بشه، یک مورد دومورد به مورد ها تبدیل بشه، صد ها مورد در روز. این رو بگید« لقاء الله ». امام حسین علیه السلام میفرمایند که کسانی که به لقاء الله باور دارند، نفس شون رو بر اساس لقاء الله شکل داده اند بیایند و با من همراه بشوند. خب اینها به لقاء الله ایمان داشته اند، اون افراد به لقاء الله ایمان داشتند ولی هنوز صحنه ی لقاء الله رو عملا درک نکرده اند. شما یک موقعی در زندگی رفتار میکنی، اعمال مختلفی انجام میدی و در اعمال و رفتارها و کردارها و افکار و نیّاتی که انجام میدی باورت این هست که این افکار مورد توجه خدا هست، در معرض دید خدا هست، براساس این باور رفتار میکنی، یک موقعی در زندگی ات چنان صحنه هایی چیده میشه که درک میکنی. مثل همون مثالی که عرض کردیم، از درب یک جایی وارد میشی و یک کسی یک برگه ای میده دست شما و میگه که یک کسی این رو داد که بدم به شما و شما اون رو باز میکنی و میبینی که یک پیغام از امام علیه السلام هست که اینجا اینکار رو انجام بده( مثال عرض میکنیم ها! چون در برخی داستان ها هست ) یک جایی میری یک کسی قبل اش یک نشانه ای گذاشته که رسیدی اینجا اینکار رو انجام بده. این درک با اون باور متفاوت هست، شما دیگه در اینجا وارد یک صحنه ای شده اید و در صحنه ها دارید حس میکنید. اصحاب امام علیه السلام قبلش اون ایمان رو دارند و بر اساس اون باور رفتار کرده اند و با امام حسین علیه السلام همراه میشن که به این درک برسند، قدم که برمیدارند میبینند که در معرض دید امام حسین علیه السلام هستند. امام علیه السلام در جزئیات برای اونها صحنه چینی کرده اند، از جزئی ترین موضوعات اونها غفلت نکرده اند.‌

نزدیکتر شدن به لقاء الله در صحنه‌ها و با بیشتر شدن نشانه‌ها و خطرات

کاروان به این سمت داره میره« درک بیشتر محضریت » اینطوری نبود که قبل از این امام علیه السلام از ما غافل بود بلکه ما از او غافل بودیم، الان که روزبه روز جلوتر میریم درک میکنیم و به این باور میرسیم و در صحنه های مختلف جزئی و کلی به این باور میرسیم که واقعا امام علیه السلام به همه چیز ما اشراف دارند، از هیچ چیزی ما غفلت نمیکنند. لقاء الله بر اساس صحنه هاست، لقاء الله در عمل هست، لقاء الله بر اساس یک سری مفاهیم خشک و خالی نیست، لقاء الله براساس یک سری تغییرات هست، تغییراتی که در صحنه ها و در عمل انسان رو به این درک میرسونه که خدایا! در جزئیات در کنارم هستی. نه اینکه فقط باور باشه ها! بلکه آدم درعمل این رو ببینه و جلو بره و صحن ها باز تر بشه، تغییرات قوانین، انسان ببینه، درک کنه. اصحاب نوح علیه السلام وارد چنین صحنه ای در عمل میشوند. یک موقعی فرض کنید که قبل از ماجرای طوفان( مثال عرض میکنیم ) نوح علیه السلام به اصحاب شون گفته باشند که ما مورد توجه خدا هستیم، خدا به ما نگاه میکنه، چشم خدا به ما هست، عین الله به ما هست. اینها گفته شده و باید بر اساس این باور اونها عمل کنند. حالا که صحنه ی کشتی سازی شده اینها وارد کشتی سازی میشن و میآن در کنار نوح علیه السلام کمک کنند و میبینند که نه، مثل اینکه واقعا یک اتفاقاتی داره می افته. مثال عرض میکنم، مثلا شب مینشینند و فکر میکنند که اون قسمت کار کشتی رو چه جوری باید انجام بدیم؟ صبح میآن و میبینند که انجام شده است. خدایا! چه کسی داره انجام میده؟ خدایا! چه کسی داره مسیر ها رو تسهیل میکنه؟ روز به روز که میگذره این موضوعات برای اونها بیشتر میشه، بیشتر و بیشتر و پررنگ تر. این رو ببرید در کنار همون مثالی که امام علیه السلام برای یک فردی نشانه هایی در مسیر زندگی او قرار میده. برای یک کسی دو تا نشانه که گذاشته میشه زندگی اش دگرگون میشه و اصحاب نوح علیه السلام به جایی میرسند که روز ها و دوران همراهی در ساخت کشتی پر از نشانه هاست، پر از تاثیرگذاری های مستقیم خدا هست.‌

وجود نشانه‌هایی از حضور خدا در امورات زندگی برای ایمان به لقاء الله

نکته عرض کنیم؛ در یک جایی میفرماید که« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا » و در جای دیگری میفرماید که« تَجْري بِأَعْيُنِنا ». « بِأَعْيُنِنا » یعنی« أَعْيُنِنا »اینقدر زیاد تاثیر میگذاره، اینقدر زیاد نشانه میگذاره، اینقدر زیاد اثر میگذاره که در اونجا که میخواد توصیف بشه مطرح میشه که« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا »؛ اصلا نه من دارم این کشتی رو حرکت میدم و نه شما، نه من ناخدایی میکنم و نه شما بلکه فقط تاثیرات« عین الله »هست، فقط« اسم الله »هست. ما در زندگی گاهی در برخی موضوعات برامون پیش میآد که یک موضوع خیری پیش میاد و شما میگی انگار من این موضوع رو جلو نمیبردم، خدا این موضوع رو جلو برد. ببینید شما بر اساس یکی دو نشانه ی بسیار سطحی، در یک موضوع کاملا جزئی این رو باور کردی و از این موضوع حظّ میبری، لذت میبری، کیف میکنی، مدتها ذکر نعمت میکنی، شکر نعمت میکنی، میگی این موضوع رو اصلا خدا جلو برد. دوستان این موضوع ضعیف شده ی ماجرای نوح علیه السلام هست و اون ماجرا ی نوح علیه السلام هم ضعیف شده ی ماجرای امام حسین صلوات الله علیه هست. شما در زندگیت میگی که من تصمیم گرفته ام که کاری بکنم، یک کار خیری بود( از اصلاح خودم گرفته تا یک موضوع خیری مربوط به یک کاری ) از کار خانواده، اجتماعی، اقتصادی و میگی که انگار خدا جلو برد، اصلا انگار که از در و دیوار میبارید، انگار همه چیز خودش داشت جور میشد، من اصلا کاری نمیکردم. دوستان این یک موضوع بسیار ضعیف شده است. چرا این نشانه های در زندگی ما هست؟ برای به باور رسیدن به لقاء الله، برای ایمان به لقاء الله. شما در این مسائلی که زندگی ات پیش میاد مطرح میکنی که انگار اصلا یک جور خاصی جلو رفت، با عقل منطقی و" دودوتاچارتا " من جور در نمی اومد، نباید اینکار میشد ولی شد. دوستان باعقل منطقی یک کشتی ولو با عرض و طول هزار متر، ولو به اون بزرگی که نوح علیه السلام ساخته، البته اون کشتی هم« بِأَعْيُنِنا » ساخته شده است ولی باز با عقل منطقی جور در نمیآد که اون کشتی که با قوای خدایی ساخته شده است باز بتونه در اون طوفان ها حرکت کنه، طوفان هایی که« فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » دارای موج هایی مثل کوه ها هست. ما از اون مثال های درون زندگی خودمون نتیجه بگیریم و اینجا بگیم که بله با عقل منطقی جور در نمیآد ولی اگر خدا بخواد میشه( ما در زندگی مون اینجوری میگیم ) اونجا هم« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا » چون« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا » هست لذا در ادامه میفرماید که« وَ هِىَ تجَرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ ». این به اتکاء« بِسْمِ اللَّهِ مجَرئهَا » هست و إلّا اگر« بِسْمِ اللَّهِ مجَرئهَا » نبود که« وَ هِىَ تجَرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » نمیشه. اگر« بسم الله مجراها» مطرح نباشه باید بگی که" آن در« فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ » غرق میشود". وقتی که برای یاران نوح علیه السلام مطرح میشه که بروید و سوار شوید، نوح علیه السلام برای اونها مطرح میکنه که« ارْكَبُواْ فِيهَا » سوار شوید و در ادامه میفرماید که« بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا ». از اینجا برای اونها مطرح میشه و یاران شست شون خبر دار میشه که ماجرایی عظیمی از خدایی خدا در پیش هست. اونها یکبار در یک دوره ای این خدایی خدا رو تجربه کرده بودند( در دوارن ساختن کشتی ) و الان براساس تجربه ی قبلی دارن وارد صحنه ای میشوند، سورار بر این کشتی میشن و موج هایی بزرگ در راه هست، خدایا! تو قرار هست ما رو در این موجها جلو ببری. شما تصور کنید که ته دل برخی از این افراد یک مقداری میلرزه که خدایا! یعنی میشه؟ در اون صحنه این افراد دست خدا رو واقعا حس میکنند، نه اینکه حس میکنند که فقط یک چیزی دیده اند ها! بلکه در صحنه های بزرگ میبینند. شما تصور کنید از یک ساختمان بلند پنجاه طبقه به پایین پرتاب بشید، وقتی دارید پایین میآیید میگید خدایا!خدایا! کمک کن، مثال عرض میکنیم، اینرو در داستان ها هم شنیده ایم که برای برخی افراد اتفاق افتاده است، در چند متری زمین یک دستی شما رو بگیره و بر زمین بگذاره. زندگی شما از اون به بعد چقدر فرق داره؟ شما چی رو حس کردی؟ از این به بعد اینکه آقا! خدا رو حس کردی؟ شما یک بحث معارفی و معلوماتی نمیکنی، شما از اون به بعد یک بحث معرفتی میکنی و میگی که بله! فقط نمیتونم که توضیح بدم، من در صحنه ای خدا رو حس کرده ام که نمیتونم توضیح اش بدم، قابل وصف نیست. مثال های این موضوع در زندگی مون زیاد هست؛ چندبار شده که میخواستیم از یک جایی سقوط کنیم؟ کنار پرتگاه اخلاقی، معرفتی بودیم و مطرح میکنی که یک دستی من رو گرفت، شما از این یک حسی داری، لقاء الله هزاران برابر تشدید شده ی این حس هست. عرض میکنیم در این مثال هایی که در مورد زندگی ها و تجربه ها گفته شد گیر نیفتیم، اینها لقاء الله نیست، فرض کنید لقاء الله یک سرزمینی هزار کیلومتر اونطرف تر هست و اینها یک بویی به فاصله ی هزاران کیلومتر از لقاء الله هست. همین تجربه ی کوچک که در زندگیت پیش اومده برای شما خیلی قیمت داره حالا عرض میشه که لقاء الله هزاران برابر تشدید شده ی این ماجرا است. اون مثال رو در ذهن تون داشته باشید، ذیل اون بحث امام زمان صلوات الله علیه که من به همه ی موضوعات و جزئیات امور شیعیان توجه دارم، شما فرض کنید امام علیه السلام روزی بیست مورد ذیل این مطلب برای شما نشانه قرار بدهند اون وقت شما در زندگی چه حسی داری؟ الان مطلب رو گرفتید؟ ما با لقاء الله خیلی فاصله داریم. ولو با مفاهیمی و معارفی از اون آشنا باشیم ولو مقداری به این ماجرا باور داشته باشیم دوستان! ما با لقاء الله خیلی فاصله داریم. ما با درک واقعی لقاء الله خیلی فاصله داریم، ما با درک در معرض عین الله بودن فاصله داریم، میگیم امام حسین ولی با لقاء الحسین علیه السلام خیلی فاصله داریم، با درک لقاء الحسین علیه السلام فاصله داریم. مثال عرض میکنیم در اون فیلم روز واقعه اون بنده ی خدا که نصرانی بود و به سمت امام حسین علیه السلام حرکت میکرد یک صدایی میشنید، در صحنه ی لقاء الله مکالمه پررنگ هست، اون لقاء الله نبود ها! اون هزار کیلومتر اونطرف تر از لقاء الحسین علیه السلام بود، هزاران کیلومتر اونطرف تر از لقاء الحسین علیه السلام بود و یک صدایی میشنید و حرکت میکرد، فردا یا چند ساعت بعد دوباره یک صدای دیگری میشنید، میرسید به یک جایی و میدید که کسی اومده اینجا و یک نشانه ای برای او گذاشته و گفته فلان روز فلانی به اینجا میرسه و این اسب رو به او بده. ‌

لقاء الحسین، آیه‌ای از لقاء الله در قیامت

دوستان! ما چقدر در زندگی مون در لقاء الحسین علیه السلام هستیم؟ چقدر ما به او نگاه میکنیم و او به ما نگاه میکنه؟ چقدر ما با او مکالمه میکنیم و او با ما مکالمه میکنه؟ بله لقاء الحسین علیه السلام در دنیا آیه ای از لقاء الله در قیامت هست، نمونه ای از لقاء الله در قیامت هست. در قلب مون با خدا صحبت کنیم؛ خدایا! داری با ما چه کار میکنی؟ خدایا! پیشاپیش سفر زیارت امام حسین علیه السلام این حرف ها چیه؟ شما فرض رو بر این بگذارید که قبل از همراهی امام حسین علیه السلام یاران امام حسین علیه السلام باور و ایمان به لقاء الله داشتند، در همراهی با امام حسین علیه السلام در صحنه ها و در عمل به این نتیجه میرسند، خدایا! امام علیه السلام از ما چشم برنمیداره، در روز عاشورا اگر از اونها بپرسی مطرح میکنند که چند روز هست که ما در عمل به این نتیجه رسیده ایم که لحظه ای امام علیه السلام از ما چشم برنداشته است. از فلانی میپرسی همین حرف رو میزنه، از فلانی میپرسی همین حرف رو میزنه، از فلانی میپرسی همین حرف رو میزنه، هرکدوم شون میگن انگار امام علیه السلام صد در صد فقط چشم اش به من بود.‌

تجربه لقاء رب برای یاران نوح ع در کشتی

شما اگر بعد از ماجرای کشتی وقتی که ماجرای کشتی تمام شد« وَ اسْتَوَتْ عَلىَ الجُْودِىّ‏ » وقتی که کشتی بر کوه جودی نشست از یاران نوح علیه السلام بپرسی که چه خبر میگن که انگار دستان خدا ما رو در خودش گرفته بود، ما این رو دیدیم، شما از دور این رو میشنوید و اونها میگن ما این رو دیدیم، دستان خدا ما رو در خودش گرفته بود، چشمان خدا مدام به ما توجه داشت.‌

التماس و توسل برای معرفت و درک لقاءالحسین ع در دنیا

درخواست کنیم، دوستان درخواست کنیم. با این مفهوم آشنا شدیم؟ این مفهوم هست، معلومات هست، درخواست کنیم برای معرفت شدن، خدایا! توفیق دادی، در دنیا به سمت لقاء الحسین برم به عنوان آیه ای از لقاء الله. خدایا توفیق معرفت شدن لقاء الحسین علیه السلام رو به من بده. مثل یاران نوح وقتی که کشتی به زمین نشست و از اونها پرسیدند که چه دیدید؟ چگونه بود؟ من هم پاسخ بدم که انگار در دستان امام بودم، انگار مقابل چشمان امام بودم. حرف نزدم ها! براساس دو تا باور حرف نزنم بلکه این رو ببینم. التماس کنیم، خدایا توفیق این معرفت شدن رو به ما بده، تا چه زمانی حرف بزنیم؟ تا چه زمانی چهارتا کلمه معارف؟( برای این باور ارزش قائل هستم ولی ) تا چه زمانی مطرح کنم که دستان مبارک امام حسین علیه السلام؟ تا چه زمانی مطرح کنم سفینه ی مبارک امام حیسن علیه السلام؟ دوستان! لقاء الحسین علیه السلام رو التماس کنیم. اگر شما از یاران نوح علیه السلام قبل از ماجرای کشتی و طوفان از اونها میپرسیدی که آیا شما به چشم خدا ایمان دارید؟ میگفتند بله، در زندگی مون چندین بار اثر دیده ایم. میپرسیدید که آیا شما به دست خدا ایمان دارید؟ میگفتند بله. آیا شما به محبت های خدا ایمان دارید؟ میگفتند که بله، در زندگی مون بارها و بارها اثر دیده ایم. از همین آدم بعد از طوفان بپرس، این آدم وارد صحنه ی لقاء رب شده است، خدایا! آیا میشه توفیق بدی ما وارد صحنه ی لقاء الحسین بشیم؟ برای این مطلب بدویم، فرصت رو کم بدانیم. البته اگر یک عمر هم بدویم ضرر نکرده ایم ولی فرصت رو کم بدانیم. حالا که خداوند توفیق داده است و در پیشاپیش یک سفر و اون هم اربعین حسینی به سمت زیارت امام حسین علیه السلام هستیم این فرصت رو مغتنم بشمریم؛ خدایا! به من توفیق لقاء الحسین بده. دوستان! اینجا زندگی نکنیم، قلب مون رو بفرستیم، قلب مون رو روانه کنیم، اگر توفیق هست که جسم مون به سمت حرم امام حسین علیه السلام بره، قلب مون رفته باشه، اونجا باشه. خدایا! میشه ما رو با معرفت لقاء الحسین مواجه کنی؟میشه اینقدر صحنه بگذاری، اینقدر زیبا صحنه چینی کنی که یک کسی اگر از ما پرسید که الان چی هست؟ بگیم لقاء الحسین. نمیبینی؟ این دست امام حسین علیه السلام هست، نمیبینی؟ این چشمان امام حسین علیه السلام هست. خدایا! کمک مون کن. خدایا! دست مون رو بگیر. دوستان! این حال و هوا رو در خودمون داشته باشیم، این درخواست رو در خودمون داشته باشیم، غفلت نکنیم« وَ لا تَكُنْ‏ مِنَ‏ الْغافِلين، وَ لا تَكُنْ‏ مِنَ‏ الْغافِلين » نکنه دری باز شده باشه و ما غافل باشیم.« وَ لا تَكُنْ‏ مِنَ‏ الْغافِلين، وَ لا تَكُنْ‏ مِنَ‏ الْغافِلين ». ماجرا برامون قیمت داشته باشه، التماس کنیم، توسل کنیم. نکنه این بار هم برم به زیارت و غافل برگردم. خدایا! معلوماتی از لقاء الله و لقاء الحسین برای من مطرح هست، به من توفیق معرفت بده. من رو داری میکشونی و میبری به صحنه ای بزرگ در اربعین امام حسین علیه السلام، به من توفیق لقاء الحسین بده. دوستان بین موقعیت کنونی و لقاء الحسین بسیار فاصله هست، فاصله قائل باشیم خدایا! به ما توفیق لقاء الحسین بده. خدایا! خودت صحنه سازی کن، خودت صحنه پردازی کن به شکلی که محصول اش لقاء الحسین باشه. ماها در دنیا عادت کرده ایم به زندگی دورادور، به دوری و دوستی عادت کرده ایم، به زندگی دورادور عادت کرده ایم، به محبت های دورادور عادت کرده ایم، با امام حسین علیه السلام دورادور دوست هستیم. این موضوع برامون عادت شده و گمان مون این هست که لقاء الحسین همین هست، لقاء الحسین یعنی این دورادوری برداشته بشه، یعنی زندگی، تجربه ی زندگی در دستان امام حسین علیه السلام. تجربه ی زندگی در معرض چشمان امام حسین علیه السلام. تجربه ی زندگی در معرض کلام امام حسین علیه السلام، خدایا! این توفیق رو به ما بده، خدایا! ما رو از دورادور بودن در بیار، تا چه زمانی دورادور محب امام علیه السلام بودن؟ خدایا! یکبار، ولو شده یکبار این تجربه رو در دنیا برای ما قرار بده، تجربه ی لقاء الحسین. خدایا! میشه این تجربه رو برای من قرار بدی؟ تجربه ی لقاء الحسین. خدایا! میشه به من توفیق بدی، در کارنامه ی زندگی ام، چند روز زندگی کردن در درون دستان مبارک امام حسین علیه السلام ثبت شده باشه. چند روز زندگی کردن پیوسته در معرض نگاه امام علیه السلام بودن در کارنامه ی زندگی من ثبت شده باشه. خدایا! من امام حسین علیه السلام رو دوست دارم، محبت دارم( إن شاء الله که اینجوری هست که من به ایشون محبت دارم، ایشون رو دوست دارم، مشتاق ایشون هستم ) آیا میشه ایشون چند روزی من رو در دستان خودشون بگیرند؟ ( در داخل پرانتز عرض کنیم که در قرآن میفرماید که« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ‏ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏ » یعنی از اونطرف هم باید باشه، این که شما بگی من خدا رو دوست دارم اینکه تموم نمیشه که، باید یک جوری بشه که خدا هم باید شما رو دوست داشته باشه، در این آیه« يُحْبِبْكُمُ اللَّه » یعنی شما میشی محل بمباران محبت های خدا، یک کسی خدا رو دوست داشته باشه و دوبار به او محبت شده باشه با یک کسی که خدا رو دوست داشته باشه و از یک دوره ای به بعد شده باشه« سرزمین بمباران محبت های خدا » خیلی فرق داره. خدایا! میشه چند روزی امام حسین من رو در دستان خودشون بگیرند؟ یاران امام حسین علیه السلام از یک جایی به بعد این رو درک میکردند، هروقت از اونها میپرسیدی جواب شون همین بود« من در دستان امام هستم ». اینجاست که شما اون کلام امام علیه السلام رو خوب متوجه میشی که اون کسانی که« موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا » بیاییند اینجا، بیایند اینجا و لقاء الله رو درک کنند. آیا میخواهی لقاء الله در قیامت رو درک کنی، با من بیا اینجا. « الحمد لله و الله اکبر از این ماجرا » خدایا! آیا تو برنامه ای داری؟ خدایا میخواهی با ما چه کار کنی؟ من کجا ودرخواست زندگی در دستان مبارک امام کجا؟ شما تصور کنید که امام علیه السلام میخواهند از مکه حرکت کنند و در حین فرمایشاتشون میفرمایند که« من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا »؛ شما اونجا ایستاده ای و به رفیقت که کنار شما ایستاده( و برفرض عرض میکنیم) از فرسنگ های دور برای حج آمده اید نگاه میکنی و میپرسی مطلب رو گرفتی؟ رفیقت به شما نگاه میکنه و میگه بله گرفتم. میگی پس بریم. الان ما به هم نگاه میکنیم و میگیم که فلانی! مطلب رو گرفتی؟ میگی بله، میگیم بریم. بریم امام علیه السلام برای ما صحنه ی لقاء درست کنه. امام علیه السلام قرار هست که برای ما صحنه ی لقاء درست کنه،بریم. اینکه آقا! اینجا که امام علیه السلام فرمودند« باذلا » یعنی چی؟ چه مفهومی داره و این بحث رو رها کن، بیا بریم. امام علیه السلام گفتند بیایید میخواهم برای شما صحنه ی لقاء درست کنم، بلند بشید بیایید. اینکه آقا بنشین یک مقدار در مورد لقاء الله صحبت کنیم ببینیم که ماجراش چه جوری هست رو رها کن، بیا بریم ماجرای امام حسین علیه السلام این هست، ماجرای اصحاب امام حسین علیه السلام این هست، ما درخواست کنیم که خدایا! به ما توفیق لقاء الحسین بده.‌

مسیر حرکت به سوی زیارت امام حسین ع دارای قوانین خاص و مرتفع برای رسیدن به لقاء الله

دوستان به خودمون تذکر بدیم، فلانی!« وَ لا تَكُنْ‏ مِنَ‏ الْغافِلين‏ ». امام علیه السلام مسیری برای لقاء خودشون درست کرده اند با قوانین ویژه، خیلی جالب هست، ببینید قوانین زیارت امام حسین علیه السلام در هیچ جایی پیدا نمیشه. چه کسی این قوانین رو پیاده کرده است؟ چه کسی مجرای اعمال این قوانین شده است؟ مطرح میشه که یک قطره اشک که بریزی این مقدار برای شما ثمرات داره. چه کسی این قوانین رو اعمال کرده است؟ این قوانین کجاست؟ چرا باید این قوانین باشه؟ چرا باید اینطور باشه که یک قدم به سوی زیارت امام حسین علیه السلام که برداری این ثمرات رو برای شما داره که وقتی شما این ثمرات رو میشنوی تعجب میکنی و میپرسی که خدایا مگه میشه یک عملی اینقدر ثمرات داشته باشه. یک قدم برداری، در برخی روایات مطرح هست که پنجاه حج مقبول و گاهی تا هزار حج مقبول صحبت هست، خدایا! این چی هست؟ برای چی هست؟ چرا باید اینجوری باشه، آیا یاران نوح علیه السلام میتوانستند که اون کشتی رو در طوفان ها جلو ببرند؟ قوانین خاصی اونجا قرار داده شده است که اونجا به سهولت حرکت کنند و در اون سهولت لقاء رب رو حس کنند و به لقاء رب برسند، لقاء الله رو تجربه کنند. نوح علیه السلام اینکار رو برای تعداد محدودی از انسان ها انجام داد و تمام هم شد، شما دیگه نمیتونی وارد اون صحنه بشی. یک تعداد محدودی از انسان ها در اون دوره از زمان از اون قوانین بهره مند شدند و لقاء رب رو تجربه کردند. نگاه کنیم که امام حسین علیه السلام چه کار کرده اند؟ یک تاریخ انسان از این قوانین بهره مند میشوند، شما الان هرکجایی که نشسته اید بلند میشید و یک قدم به نیت زیارت امام حسین علیه السلام برمیداری، قوانین بسیار متفاوتی برای شما اعمال میشه. این قوانین کجاست؟ از کجا اومده؟ این قوانین برای این هست که شما رو به لقاء رب ببره، به تجربه ای از لقاء رب ببره. اگر نوح علیه السلام یک میدانی برای لقاء رب جمعی برای تعداد محدودی از انسان ها درست کرد و در همون دوره ی زمانی وارد شدند، امام حسین علیه السلام میدانی برای لقاء رب برای یک تاریخ درست کرده اند و قوانینی متفاوت و زیبا در این مسیر لقاء از مجرای ایشون اعمال شده است. شما در هر کجا که سختی بکشی ثمره اش سرافرازی نیست، مثلا از اینجا مثل تعدادی از آدم ها که کارشون مفهومی نداره، مثلا بلند شو پیاده به یک جهتی برو، برو در یک بیایان، خسته بشو، پاهات درد بگیره، تشنگی بکش، گشنگی بکش سرآخر ثمره اش این میشه که به بیابان رسیده ای، یا به یک کوهی رسیدی و بر قله ی اون کوه یک پرچمی ثبت میکنی و میگی که من به اینجا رسیدم. این ثمره اش هست. در دنیا ثمرات باید اینجوری باشه. شما پیاده از این شهر به سمت یک شهر دیگری راه بیفت، ثمره اش چی هست؟ در دنیا ثمره اش این هست که شما که از این شهر به سمت یک شهر دیگر راه افتادی خب به اون شهر برسید، این ثمره اش هست دیگه و ممکن هست که همه ی این فضا برای این فرد غفلت باشه تا اینکه بمیره و از دنیا بره و در قیامت رب رو ملاقات کنه و در اون صحنه ی لقاء رب قرار بگیره. چه کسی میتونه این مسیرهای رفتارهای در دنیا رو به لقاء رب در دنیا منتهی کنه؟ آیه ی«الانشقاق : 6 يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ » ای انسان! تو خیلی سختی میکشی، یک روزی رب رو ملاقات خواهی کرد. این برای عموم انسان ها هست که در دنیا سختی میکشند و در قیامت هم رب رو ملاقات میکنند اتفاق می افته و ممکن هست که از این سختی هایی که در دنیا کشیده اند ثمره ای نبرند. یک کسی بیاد و این رو بعنوان قانون در دنیا اعمال کنه که؛ ای انسان بلند شو! سختی بکش پیاده بیا، هر قدمی که برمیداری هزار حج مقبول برای تو مینویسیم، هر اشکی که میریزی در بهشت برای تو جایگاه قرار میدیم، بر درجات تو اضافه میکنیم، هر زخمی که برمیداری بسیار بسیار به تو محبت میکنیم. اینجوری با این قانون بیا،« فَمُلَاقِیه ». اینجوری برای تو قانون میگذاریم که به لقاء بیا. بله امام حسین علیه السلام رو هم که میخواهیم بشناسیم اینجوری بشناسیم. امامت ایشون رو هم میخواهیم ببینیم اینجوری ببینیم.‌

لقاءالحسین ع، زندگی در میان دستان و پیش روی چشم امام حسین ع

دوستان برای بحث لقاء الحسین قیمت قائل باشیم، بریم به سمت لقاء الحسین. خدایا! این چه معرفتی هست؟ خدایا این چه درخواستی هست که به دل ما انداختی؟ همه میرن، یکی حاجت میخواد، یکی کِیف میکنه، یکی با محبت اش میره، هر کسی به یک دلیلی میره. به دل ما انداختی«لقاء الحسین»، به زبان ما انداختی؛«لقاء الحسین». این درخواست رو برای ما قرار دادی؛ «چند روززندگی کردن دردستان مبارک امام حسین علیه السلام،چندروززندگی کردن درمعرض نگاه امام حسینعلیه السلام» خدایا! وقتی این فکر رو و این کلام رو برای ما قرار دادی نمیتونیم التماس نکنیم، نمیتونیم توسل نکنیم، شما داری به سفر زیارت امام حسین علیه السلام میری و یک فردی به شما میگه که فلانی! درخواست کن" چند روز در دستان مبارک امام حسین علیه السلام زندگی کنی، چند روز« بِأعیُنِنَا » زندگی کنی، چند روز به« بسم الله »زندگی کنی، چند روز در معرض چشمان مبارک امام حسین علیه السلام زندگی کنی". شما یِکّه میخوری و با تعجب میپرسی که من؟ این درخواست رو داشته باشم؟ مگه شدنی هست؟‌

توسل به مادر مهربان برای لقاءالحسین ع

به شما میگه که بله میشه، این صحنه، صحنه ی لقاء الحسین علسه السلام هست، این صحنه ها بخاطر لقاء الحسین هست. یک جور خاصی به شما نگاه میکنه، یعنی شما تا الان با لقاء الحسین آشنا نبودی؟ میگی نه! شما تا الان کجا زندگی میکردی؟ میگی خب داشتم زندگیم رو میکردم، هر از گاهی هم بیاد امام حسین علیه السلام میافتادم، قلبم به سمت ایشون کشیده میشد، من به ایشون محبت دارم، ایشون رو خیلی دوست دارم.( مثال عرض میکنیم) یک نگاه عاقل اندر سفیه میکنه و میگه واقعا تو اینجوری زندگی میکنی؟ واقعا ماجرای امام حسین علیه السلام در دنیا اتفاق افتاده و تو در لقاء الحسین نیستی؟ شما در درون خودت میگی که خدایا! این چی میگه؟ خدایا! کمکم کن. «الهی بحق فاطمه»؛ ماجرای اینقدر مهم هست که آدم باید اینجوری توسل کنه« الهی بحق فاطمه ». دوستان بحث« لقاء الحسین » هست نکنه زندگی من بگذره و من از لقاء الحسین بی بهره بمونم؛ « الهی بحق فاطمه »،« الهی بحق فاطمه » دوستان توسل کنیم، التماس کنیم، استعانت داشته باشیم، اگر لازم شد بریم درب خانه ی مادر مهربان، اگر لازم دونستیم بریم و به ایشون توسل کنیم. یا فاطمه؛ ای مادر مهربان! میشه توفیق بدی ما هم لقاء الحسین رو تجربه کنیم؟ باورم این هست که به اجازه ی شماست. یا فاطمه! یا مولاتی؛ چند روز به ما توفیق بده زندگی در دستان مبارک امام حسین علیه السلام رو تجربه کنیم. بله دوستان التماس کنیم، توسل کنیم، درب خانه ی مادر مهربان رو بزنیم، گوشه ی چادر مبارک ایشون رو بگیریم؛ ای مادر مهربان! لقاء الحسین به اجازه شماست. در برخی از نقل ها هست که در یکسری شرایط خاص و برای برخی موضوعات خیلی سخت، درخواست های ویژه که وجود داره یک نمازی هست به نام نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام الله علیها، در اون نماز یک سجده ای هست، آدم سر به سجده میگذاره و میگه؛ « یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی » اگر مایل باشید سر به سجده بگذاریم؛ بله سر به سجده بگذاریم( و این برق ها رو هم خاموش کنید) از مادر مهربان درخواست کنیم؛ « درخواست لقاء الحسین »؛ « یا مولاتی یا فاطمه ! أغِیثِینی » کمکم کن، به فریادم برس. « یا مولاتی یا فاطمة ُ! أغِیثِینی »،« یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی » طرف راست صورت مون رو بر مُهر بگذاریم؛« یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی »« یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی »« یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی »« یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی »« یا مولاتی یا فاطمة ُ أغِیثِینی »دوستان توسل داشته باشیم، غافل نشیم؛« وَ لا تَكُنْ‏ مِنَ‏ الْغافِلين‏ ».إن شاء الله که خداوند توفیق معرفت کردن لقاء الحسین علیه السلام رو نصیب همه ی ما بکنه إن شاء الله.‌

هدیه به پیشگاه امام حسین علیه السلام صلواتی بفرستیم؛ أللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم‌

هدیه به پیشگاه مادر مهربان سلام الله علیها صلواتی بفرستیم؛ أللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم‌

مطالب مرتبط
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بالقرآن است