جلو رفتن برخی ماجراهای خدایی به وسیله دو برادر به مفهوم قرآنی


جلو رفتن برخی ماجراهای خدایی به وسیله دو برادر به مفهوم قرآنی

جمعه پنجم محرم الحرام 1438 نواب-جلسات عمومی(دعای ندبه)‌

اباالفضل ع برادر امام حسین ع، (برادر به مفهوم قرآنی خود)

حضرت اباالفضل علیه السلام هم « ماعون » کربلا هستند و هم« برادر حسین ». برادر به مفهوم قرآنی یعنی« أخِیه ».« حسین و أخِیه علیهم السلام». این موضوع رو باید درست دید، مفهوم قرآنی اش رو دید، در بحث برادری در قرآن لزوما بحث از یک پدر و مادر مطرح نیست( ممکن هست باشه ولی این موضوع محور کار نیست ) اینکه فلانی برادر فلانی هست، اینکه فلانی از إخوان فلانی هست این دلیل بر این نیست که اونها لزوما از یک پدر و مادر هستند مثل ماجرای رسول الله صلوات الله علیه و آله و امیر المومنین علیه السلام. در روایات بسیار این بحث رو داریم که امیرالمومنین برادر رسول الله هستند. مگه این دو بزرگوار از یک پدر و مادر هستند؟ پسر عمو هستند، پسر عمو که به مفهوم ظاهری برادر نیست. مفهوم برادری در اینجا یک چیز دیگری هست. یعنی دو نفر که از یک پدر و مادر هستند هم برادر هستند ولی در مفهوم خانوادگی نه در مفهوم قرآنی.‌

هارون ع (برادر به مفهوم قرآنی) برای موسی ع و نه لزوما برادری از یک پدر و مادر

باید برادر رو بررسی کرد، خداوند برخی ماجرا ها رو در قرآن مطرح کرده است که ما این مفهوم رو بیشتر درک کنیم. یکی از ماجرا ها ماجرای حضرت موسی و هارون علیهما السلام هست. یک سوال در ماجرای حضرت موسی و هارون مطرح هست. یک دوره ای در یک مقطع زمانی بود که فرعونیان تمام پسر بچه هایی که بدنیا می آمدند رو میکشتند( پسربچه هایی که در اطراف حکومت اونها بدنیا می آمدند ) موسی علیه السلام با معجزه ی خدایی زنده می ماند، خداوند افتخار میکنه که من موسی رو با معجزه زنده نگه داشتم و بعد سالها میگذره و موسی علیه السلام مسیر رشدی رو طی میکنند و میروند نزد حضرت شعیب و سالها در نزد شعیب می مانند. ایشان رسول هستند، پیامبر هستند. این مسیر طی میشه تا اینکه میرسه به برگشت به سمت فرعون، در یک شبی در یک بیابانی با اون ماجرای درخت و نار و نور مواجه میشه و رسالتی بر عهده ی ایشون گذاشته میشه، مأموریتی از جانب خدا به ایشون داده میشه، موسی علیه السلام یک دفعه اینجا میفرمایند که« وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِيرًا مِّنْ أَهْلىِ(29) هَارُونَ أَخِى(30 طه) » برای آدم سوال میشه که هارون برادر موسی هست؟ از کجا پیدا شدند؟ کجا بودند؟ تا الان چرا حرفی از ایشون نبود؟ چرا تا الان کسی از هارون حرف نمیزد؟ مگه حضرت موسی برادر دارند؟ اگر برادر دارند اون موقع که از حکومت فرعون فرار کردند چرا جایی مطرح نیست که با برادرشون با هم فرار کردند، چرا مطرح نیست که با برادرشون با هم به نزد شعیب رفتند. اصلا موقعی که میرفتند نزد شعیب که تا بودند. تنهایی در بیابان بودند و با خدا صحبت میکردند و میگفتند خدایا من به هر چیزی از جانب تو فقیر هستم( اینقدر به نیاز افتاده بودند ) حتی مطرح نمیکنه« ما » یعنی دو نفر یا سه نفر هم نیستند یک نفر هست و تنهاست و میگه من به هر چیزی از جانب تو فقیر هستم، تک و تنها اینجا افتاده ام. در همه ی صحنه ها حضرت موسی علیه السلام تنها مطرح هستند، تا اینکه میرن نزد شعیب، از نزد او برمیگردند و در صحنه ی « درخت و نار » بعد از اعلان اون مأموریت از جانب خدا به ایشون، ایشون مطرح میکنند که« هَارُونَ أَخِى(30طه) » یک دفعه بحث« برادری با عنوان هارون » برای ایشون مطرح هست. اینجا یک معنای دقیقتری باید برای این آیات انجام بشه. « وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِيرًا مِّنْ أَهْلىِ(29) هَارُونَ أَخِى(30)»؛ اینجا رو عموما معنا میکنند که هارون که برادر و از اهل من هست رو وزیر من قرار بده، عرض میکنیم که معنا باید دقیقتر انجام بشه. این معنا جای فکر داره ؛« یک نفر از اهل من رو وزیر من قرار بده، هارون رو برادر من قرا بده ». البته خداوند هارون رو هم وزیر او قرار میده و هم برادر او قرار میده و معلوم میشه که هارون از اهل او بود.‌

میدان دو برادر، صحنه‌هایی که خداوند با دو برادر جلو می‌برد

خدایا! من میخوام وارد یک صحنه ی بزرگ بشم( شما داری من رو به سمت یک صحنه میفرستی ) در این صحنه نیاز به یک برادر هست، یک برادر به مفهوم قرآنی، نیاز به یک« أخُو » هست« هارون رو أخُو من قرار بده ». این ماجرا بزرگ هست، هارون أخو من باشه چرا که قرار هست یک موضوعاتی بین من و هارون شکل بگیره. البته این ماجرا چقدر با ماجرای کربلا انطباق داره جای بحث داره، ما با انطباق ماجرا و صحنه کار نداریم، با بحث برادر بودن کار داریم. در یک صحنه هایی خداوند با دو برادر کار رو جلو میبره، این جالب هست« میدان دو برادر، صحنه های دو برادر ». در ماجرای موسی و هارون ممکن هست هارون برادر پدری ایشون بوده باشه یا نبوده باشه. اینقدر این برادری پدر و مادری برای خداوند در ماجرای موسی و هارون بی اهمیت بوده که مطرح نکرده است. یا چنین چیزی نبوده( یعنی هارون برادر پدر و مادری موسی نبوده ) یا اگر بوده اینقدر بی اهمیت هست که مطرح نکرده است. پس در اینجا بحث اُخُوَّت اصلا برادری پدری نیست. داستان این نیست، « هارون را برادر من قرار بده ». این هارون میتونه اون برادری پدری رو داشته باشه یا میتونه نداشته باشه، داستان و موضوع اون نیست موضوع این هست که هارون رو« أخِی » من قرار بده، اون أخِی که معنا داره. اون« أخِی » که قرار پشتم به او گرم باشه، اون« أخِی» که قرار هست من و او ارتباطی خاص ایجاد کنیم و یک ماجرایی رو جلو ببریم. داستان این هست و این برای خدا قیمت داره و این رو خداوند مطرح کرده است. اینکه هارون برادر نَسبی موسی علیه السلام هست اصلا برای خدا مهم نبوده و لذا خداوند مطرح نکرده است. بله بحث «اُخُوَّت » مهم هست، یک بحثی هست که در برخی صحنه ها ماجرا اصلا با این موضوع جلو میره، این داستان با این موضوع رقم میخوره، در ماجرای موسی و هارون یک جایی یک سری صحنه های بسیار خاص و عالی، صحنه های موسی علیه السلام قبل از ماجرای« درخت و نور » با بعد از اون خیلی فرق داره، بعد از این موضوع ماجرا خیلی عالی شده است، خیلی ارتفاع پیدا کرده است، اونجا در اون صحنه باید یک اُخُوَّت وجود داشته باشه.‌

مصادیق مفهوم قرآنی اُخُوَّت: رسول الله ص و امیرالمومنین ع، امام حسین ع و اباالفضل ع، امام زمان ع و عیسی ع، موسی ع و هارون ع

در ماجرای رسول الله صلوات الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام هم همینطور هست. در یک صحنه هایی باید بحث« اُخُوَّت » وجود داشته باشه. در ماجرای« إمام حسین و حضرت اباالفضل علیهما السلام » هم همینطور هست و در ماجرای« إمام زمان صلوات الله علیه و حضرت عیسی علیه السلام » هم همینطور هست. در یک صحنه هایی بحث دو برادر مهم هست، دو برادر نه به مفهوم نَسَبی بلکه به مفهوم قرآنی. از جمله جاهایی که بحث قرآنی« اُخُوَّت » رو میشه دنبال کرد در ماجرای حضرت موسی و هارون علیه السلام هست.‌

مطالب مرتبط
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بالقرآن است