صفت ما اگر ذکر نعمت و شکر نعمت باشه،نماز ما ذکر میشه
انسان ذاکر نمازش ذکر میشه،نمازش اوج ذکر میشه ،این که گفته میشه دوستان اهل ذکر نعمت و شکر نعمت باشید،بسیار ذکر کنید،این رو نمازها اثر داره،صفت ما اگر ذکر نعمت و شکر نعمت باشه،نماز ما ذکر میشه،اگر ما سعی بر ذکر نعمت و شکر نعمت داشته باشیم،نمازمون ذکر میشه،با قانونی بسیار عجیب.چقدر دوستمون سعی میکنه(بعنوان مثال عرض میکنم)؛سفر مشهد رفته،چقدر سعی میکنه محبتهای سفر مشهد رو ذکر کنه؟در طول روزش،با دوستانش،اگر برای اینکار همت داشته باشه،در نمازش به حرم کشیده میشه،در نمازش در فضای حرم نماز میخونه،در نمازش نیاز نیست زور بزنه، وقت نماز او رو به حرم میکشونه.چقدر محبتهای خدا رو در ایام ماه مبارک ماه رمضان،در شبهای قدر ذکر میکنه؟
در ذکر نعمت، اوج و قله محبتها را ذکر کنیم
اوج محبتهایی که به او شده کجاست؟محبتهایی که به انسان قله داره،(حداقل آدم اینجوری برداشت میکنه،شاید پیوسته باشه)ولی آدم حس قله داره.میگه اینجا یک قله از محبتها ،یک کوه از محبتها که دارای یک قله است،کجاست؟(بعنوان مثال)؛در ایام فاطمیه؛قله اش شب دفن،کوهی از محبتها در ماه مبارک رمضان؛قله ی اون لیله القدر.کوهی از محبتها در در ایام سفر به مشهد قله اش در حرم امام(علیه السلام)،چقدر آخرین قله ی محبتها، و پررنگترین قله ی این محبتها برای ما کدومه؟مثلا اینه.چقدر ذکرش میکنیم؟ تویی که،منی که هنوز به زعم خودم به قله ای مثل اون نرسیدم،چرا اون رها میکنم؟حداقل در ذکر نعمت چرا رهاش میکنم؟ بهش بپردازم،درش ممارست داشته باشم.اگر این رو داشته باشم در نماز چه اتفاقی می افته؟ خدا اجازه میده،إذن میده نماز شما ذکر باشه،چرا چون شما تشنه اون محبتی،تشنه ی اون فضایی هستی که تجربه اش کردی یکبار.تشنه ی اون قله ای هستی که شما رو یکبار بر فرازش نشوندند،فراموشش نمیکن،قلبت برای اون میتپه.
خدا به موسی ع در کوه طورمیگه «و أقمِ الصلاهَ لذکری» یعنی؛ برای اینکه بیای اینجا برای اینکه این فضا رو همیشه داشته باشی،اقامه صلاه کن
لذا خداوند میفرماید که«أقمِ الصلاهَ لِذکری».به کی میگه اینرو؟(بریم ببینیم به کی میگه) به موسی (علیه السلام).کجا میگه؟ وقتی موسی (علیه السلام)در اون بیابان در اون شب تاریم اون روشنایی رو از اون طرف میبینه،اهل بیتش رو رها میکنه،میگه شما بمونید من برم اونجا ببینم چه خبره؟میره اونجا خداوند خطاب به موسی(علیه السلام)میفرماید: «إنّی أنا الله,موسی (علیه السلام) با یک صحنه مواجه شده،یک درخت از درخت نور بیرون میآد،بعد چه کلامی میشه؟(یا موسی!اینرو البته خودم میگم) إنّی أنا الله،ای موسی!من خدای توام،منم الله،فارسیش اینجوری میشه،اگر میخواست با شما فارسی صحبت کنه میگفت:فلانی!منم خدا.این إنّی أنا الله خطاب به کیه؟خطاب به کسی که مشتاق خداست،کسی که شما مدتها مشتاقش بودی،مشتاق وصل به او بودی،وقتی یه دفعه به او میرسی نم شناسیش،او هم میدونه شما مشتاقش هستی،میگیره شما رو میگه،فلانی! منم،منی که مشتاقش بودی،همینجووری نمیگه؟خدا هم داره اینجوری میفرماید:فلانی إنّی أنا الله،منم خدا،....فاعبدنی و أقم الصلاه لذکری.إه!موسی منم خدا، خدایی به جز من نیست پس با من همآهنگ باش،حالا میفرماید که و أقمِ الصلاهَ لذکری،وقتی میگه با من همآهنگ باش اینجا دیگه صحنه ای هست که دیگه داره موسی(علیه السلام)رو روانه میکنه،میگه برو!برو به سمت فرعون ولی با من همآهنگ باش،و أقم الصلاه لذکری،شما اگر بودی از اونجا میرفتی؟باید آدم حس اونجا رو درک کنه،من بودم میگفتم نمیرم،من تازه خدا رو پیدا کردم،یه جایی ایستادم که نور از اینجا میآد خدا میگه منم خدا،نمیرم من تازه تو رو پیدا کردم،کجا برم؟خدا میگه«و أقمِ الصلاهَ لذکری»برای اینکه بیای اینجا برای اینکه این فضا رو همیشه داشته باشی،اقامه صلاه کن،با اقامه صلاه بیا اینجا،برو ولی با اقامه صلاه بیا اینجا،درسته؟ گرفتی؟ برو با اقامه صلاه بیا اینجا.
شما بودی میرفتی؟ نمیرفتی،اصلا زن و بچه ات رو هم رها میکردی،میگفتی من یه جایی رسیدم خدا اینجاست،(این که عرض میکنم خدا اینجاست حالا به هر نحوی ها،به همون نحوی که در قرآن مطرح شده). إنّی أنا الله،منم خدا،یک انسان،به یک نقطه ای برسه خدا اونجا بگه فلانی منم خدا،اصلا نمیگه اونجا خداست،خدا خوب است،خدا بزرگ است،این حرف ها رو نمیزنه،(میگه)منم،منم خدا...این رو باید حس کنیم،اینرو بگیم چند بار منم خدا،اصلا(بگه) شما باید بری اونجا،(میگی)من دیگه نمیرم،همه چی یادت میره، من همینجا باید بمونم،کجا برم؟خداوند میفرماید تو باید بری،بباید بری به سراغ فرعون،برو و...بحثهای دیگر. خب خدا میفهمه این نمیتونه دل بکنه،نمیتوه جدا بشه،لذا خداوند علیم و رحیم راهکارش رو هم میگذاره«أقم الصلاه لذکری» ذکر چی؟ همین یاد خدا؟ یاد چی؟ «أقم الصلاه لذکری»،دقت کنید،شما یکی رو برای یک بار میبینید،امام(علیه السلام)رو یکبار ببینید،میخواید جدا شید،میگه برو!بعد یه چیزی میده دستت،یک عکس مثلا ،هروقت خواستی یاد من کنی این عکس رو نگاه کن،شما اون عکس رو نگاه کنی یاد چی میکنی؟یاد همون لحظه ای که امام(علیه السلام)رو دیدی،به بهانه ی دیدن اون عکس میری تو اون لحظه،جای دیگه نمیری که،میری اونجا درسته؟ خدا یک تابلو از خودش گذاشته اینجا،یک صحنه اینجا برپا کرده،تو اون صحنه داره صدا میکنه،خود خدا با موسی (علیه السلام)داره صحبت میکنه،ای موسی منم خدا،لا اله الّا أنا فاعبدنی؛نگران نباش با من همآهنگ باش،خب نمیتونه دل بکنه باز،وأقم الصلاه لذکری؛برای اینکه بیای اینجا،برای اینکه به یاد اینجا باشی،برای اینکه تو حال و هوای اینجا باشی،برای اینکه تو حس اینجا باشی،اقامه صلاه کن،درسته؟
فلان دوستان مثلا تشریف میبرند حرم امام رضا(علیه السلام)،امام (علیه السلام)محبت میکنه،محبتی که به قول برخی یا خودشون نچشیدیم،خب اشتیاق داری به اون محبت دیگه؟درسته؟ اشتیاقت رو نشون بده با ذکر نعمت،مدام اونجا رو ذکر کن تا نمازت بشه همون ذکر، یکبار نماز خوندی،در نمازت در حس و حال و هوای جوار امام(علیه السلام) باشی.مثلا در حرم امام(علیه السلام)بودی در روز آخر با چه حس و حالی نماز خوندی؟یک حس قرب،یک حس در جوار بودن،خب با نمازت برو اونجا،در لیله القدر با چه حسی نماز خوندی؟خیلی بالا بود؟با نمازت برو اونجا،در چه حال و هوایی بودی با نمازت برو اونجا،اگر اینجوری اهل نماز باشیم،این نماز خاصیت ذکر داره،لذا در غیر نماز ذاکر باشیم تا نمازمون ذکر باشه،ذاکر نمازخوان باشیم،خیلی ممنون صلواتی بفرستیم.
در فضای معارفی، باید اهل تقوا بود، یعنی مسائل و موضوعات ریز و درشت مربوط به خودشون،که منطبق با این فضا نیست رو اصلاح کرد.
وقتی آدم در معارف رشد میکنه یا به تعبیر دقیقتر؛فضای معارفی یک جمع رو رشد میدن،قلبشون به سمت فاطر آسمانها و زمین کشیده میشه،توی این فضا بایستی اهل تقوا باشن،یعنی مسائل و موضوعات ریز و درشت مربوط به خودشون،که منطبق با این فضا نیست رو اصلاح کنند. من رفتم،مثلا رفتیم یک سفری در ماه مبارک رمضانی،قلبها تزکیه شده ،ارتفاع گرفته،اخلاق هم باید تزکیه بشه،منطبق با ای فضا بشه،کلام هم باید تزکیه بشه،منطبق با این فضا بشه،وقتی به فلانی نگاه میکنیم،ما عموما انسان ها رو،از اخلاق و رفتارها و کلام هاشون میشناسیم، قلبش رو که خبر نداریم،میگیم یک ماه رمضان گذروندیم،قلبها تزکیه شد،وقتی بعد ماه رمضان به فلان دوستمون نگاه میکنیم،میگیم با قبل ماه رمضون فرق کرده،کلامش،اخلاقش،رفتارش فرق کرده. پنج سال در مورد فلان دوستمون نگیم که:فلانی که اینجوریه،پنج ساله داریم میگی:فلانی که اینجوریه،خب همین فلانی که اینجوری هستی!تو این پنج سال چندبار خداوند محبت کرد،قلب تو تزکیه شد،انابه انجام شد،تو رو انابه دادند،چرا اخلاقت رو اصلاح نکردی؟چرا کلامت رو اصلاح نکردی؟خب آدم باید به این توجه داشته باشه. من این رفتار رو میکردم،قبلا،خب الان فضای معارفی جلوتر رفته،محبت های خدا بسیار بیشتر شده،بنشینم فکر کنم،بگم من دیگه این رفتار رو نباید بکنم،خیلی هم خوبه هیج اشکالی هم نداره،من دیگه نباید این رفتار رو بکنم،کسی هم نمیآد یقه ی شما رو بگیره فلانی !چرا دیگه چرا اون رفتار رو نمیکنی؟اگر هم پرسید میگی:فضا یه جوری شده من این رفتار رو نمتونم بکنم...
بعضی کلام ها طیب هستند،بالا میبرند،و بعضی کلام ها خبیث هستند و طرف رو پائین میبرند،ولو اینکه خودش در بالا باشه
گاهی لحن کلام مانع میشه
بعضی کلام ها طیب هستند،بالا میبرند،و بعضی کلام ها خبیث هستند و طرف رو پائین میبرند،ولو اینکه خودش در بالا باشه،بعضی وقتها طرف لحنش که از روی عادتش هست نمیگذاره...(کلام) باید در ارتفاعات باشه، لحنش هم همان ارتفاع باشد،و حواسش جمع باشه،
نسبت به آیه ی قرآن ،خود خدا،اهل بیت ع،معارف،دوستان..کلاً نسبت به ارزش ها در لحن صحبت بسیار دقت کنیم
بعنوان مثال:یک موقعی حبل الله در دست شماست،در ارتفاع نیم متری،تکونش میدی ولی هیچ اتفاقی نمی افته،ولی یک وقت هست که در ارتفاع صد متری هستی و این رفتار رو داری و به خاطر این رفتار مثلا سی متر سقوط میکنی، نسبت به آیه ی قرآن ،خود خدا،اهل بیت ع،معارف،دوستان..کلاً نسبت به ارزش ها چرا لحن صحبت اینطوریه؟ مهم اینه که در مسیرهای تربیتی به محبتهای خدا توجه کنیم و شکر کنیم،وقتی در مسیری که هستیم برای انسان گفته میشه «قو أنفسکم و أهلیکم ناراً»یعنی الان وقتشه،خدا هم اثر میذاره،یعنی الان وقتشه،اثر نمیشه گذاشت مگر خدا بخواد. وقتی خداوند اینقدر نظام مند یک جمعی رو جلو میبره،میگه«قو أنفسکم وأهلیکم ناراً»لازم نیست فکرکنی؛قبلا هم نمیشد...عمل ما بهانه است برای اثر خدا. چه بسیار انسان، با رفتار خوب و اخلاق خوب در قبال اهلش میخواد رفتاری رو، ولی اثر نمیکنه،ولی اگر خدا بخواد اثر داره،حالا اگر باور داری«قو أنفسکم وأهلیکم ناراً».
امیر المومنین(علیه السلام)کسی است که در نظام عالم امر در دست اوست
امیر المومنین(علیه السلام):کسی که بسیارامر میکنه وبسیار امارت میکنه و بسیار بسیار امر میکنه وکلیه امور در دست اوست،امیر المومنین است،به تعبیر دقیق تر کسی که در نظام عالم امر در دست اوست .«تنزل الملائکه و الروح فیها بإذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر»
مدیریت عالم، به وسیله ی امورانجام میشه
امیر المومنین دو وجه داشتند؛1)امیرت کیست؟به همان میزان بهره داری، 2)امیرت، امیر المومنین است. مدیریت عالم به وسیله ی امورانجام میشه .چه بسیار آدم عزم میکنه یک کاری انجام بشه، نمیشه و چه بسیار عزم میکنه یک کاری انجام نشه ولی میشه،امیر المومنین(علیه السلام)میفرمایند که من از این به خدا پی میبرم.
امیر، کسی است که امارت می کنه و جلو می بره
کی امارت میکنه و جلو میبره؟این یعنی امیر.مومنین امیرشون امیر المومنین(علیه السلام)است.کل امور با اوست، و شیطان نمیتواند ذره ای مدیریت کند،1آیا به جایی رسیدم که بگم مدیر زندگی من امیر المومنین(علیه السلام)است؟ایمان بیار که خدا میتونه از باب امیر المومنین(علیه السلام)مدیریت میکنه.
ایمان داشته باش که اگر دست امیر المؤنین ع بره کنار، سقوط میکنی
یک درجه ازایمان یعنی اطمینان و اعتماد،«وعلی الله فلیتوکل المومنین»؛ایمان داشته باش باور داشته باش که اگر دستش بره کنار، سقوط میکنی،اعتماد داشته باش یعنی ببین،ستونهای زندگی کیه؟
ستون «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه» امیرالمؤمنین ع است
آدم خانواده رو ببره یک فضایی که ستون زندگیش امیر المومنین(علیه السلام)باشه.اینکه در فضایی هستم..
اینکه هیچ خانه ای ذکر الله نمیشه مگر در این خانه ها، ذکر الله،خب شما از ذکر الله اثر می گرفتی یانمی گرفتی؟ذکر نعمت و شکر نعمت اثر داره یا نداره؟این کدوم خونه است؟ ستون این خونه امیر المومنین(علیه السلام)است،بارها و بارها چشیدیم و دیدیم،شما که بارها چشیدی و دیدی باید اطمینان داشه باشی، با این موضوعات ایمانمون به ایشون رو قوی کنیم،اگر ایمانمون قوی شد یعنی امیر میشه برما.
همه ی این مسیری که طی میکنیم الان، برای اینه که اون اتفاق بیافته،برای اینه که بعد از عبور از این سالها، عبور از شب دفن اتفاق بیفته، عبور از درب نیمه باز
(پس از قرائت متن جلسه ی با موضوع «من محصول چه هستم؟)
زندگی در فضای حرکتی و معارفی ما فضای تو در تو است،یکی از این فضای بالاتر و محیط بر این فضا،وقتی آدم نگاه میکنه؛ما هنوز از شب دفن عبور نکردیم،چه کسی توفیق داشته از شب دفن عبور کنه؟ چه کسی توفیق داشته با مادر مهربان(سلام الله علیها) اونم از دری که ایشون عبور کردند عبور کنه؟همه ی این مسیری که طی میکنیم،الان برای اینه که اون اتفاق بیافته،برای اینه که بعد از عبور از این سالها عبور از شب دفن اتفاق بیفته،فضا ها و درها و مسیرهای تودر تو است.همه ی این مسیر رو که طی میکنیم برای اینه که از اون درب نیمه بازی که ایشون وارد شد اتفاق بیفته،وقتی اون اتفاق بیفته دیگه این فضا ها قیمت نداره و صفره.معجزه مادر مهربان(سلام الله علیها) این است، که همون لحظه از همون در وارد بشی.
بعنوان مثال؛شما تصور کن در اون فضای تو در تو زمان متوقف هست،واینجا جریان داره برای اینکه شما بری از اونجا عبور کنی،اگر رفتی،از اونجا رفتی یعنی توفیق این رو پیدا کردی از اون در به همراه ایشون وارد بشی.چیزی که قراره وجود نداشته باشه،اصل نیست،چیزی که باید به سمتش بریم اصل است؛من قرار بود و باید که به همراه ایشون از اون در وارد بشم،بقیه چیز ها ولو اصل باشه،اصل نیست،بقیه چیز ها و موضوعات ولو خوب باشند من رو غافل نکنه،و سرگرم نکنه،بلکه برای اینه که توفیق همراهی ایشان از دری که ایشان از شب دفن وارد شدند.باید برم از شب دفن وارد بشم.از این فضا که نگاه میکنی میگی چه اتفاقی افتاد؟ میگی هیچی،ما هنوز از شب دفن وارد نشدیم،از اون درب وارد نشدیم،اون همراهی اتفاق نیفتاد،گرفتی مطلب چه طوریه؟
سرگرم نشیم ولو با مثبت ها،غفلت نکنیم ولو با ارتفاع گرفتنها
سرگرم نشیم ولو با مثبت ها،غفلت نکنیم ولو با ارتفاع گرفتنها،ما در یک نقطه متوقف هستیم وآنهم نگاه به یک درب نیمه باز،ما در همان نقطه ایستادیم،به خوب بودن و زیبا بودن زندگی خو و عادت نکنیم،ما هنوز دریک نقطه ایستادیم و آنهم چشمان خیره به سمت درب نیمه باز است
خیلی ممنون. بر محمد و آل محمد صلواتی بفرستیم
آیا ما واقعاً از درب نیمه باز وارد میشیم؟
...نشسته لیست کنه دربیاره،الان باید چی کار کنم ؟برای «واعتصموا بحبل الله»، فقط توی حرف و همین حال خوش باقی میمونه یا واقعا وارد میشه؟ من خودم این جلسات پنج شنبه ها (عرض کردم یکبار خدمت دوستان) اولویت ده هست. ولی اینکه میایم و تشکیل میدیم،چون برداشتم اینه که برای خیلی ها اولویت یک هست،از این جهت که اگر برخی از این موارد نباشه ریزش میکنن،یعنی اینقدر تو ی موقعیت خطرناکی ایستاده اند،موقعیتت رو اصلاح کن!