امشب مادر محمد آقا جواز دارند که خدمت امام حسین علیه السلام برسن و جواز این ماجرا رو حضرت اباالفضل علیه السلام به ایشون داده که خدمت امام حسین برسن تا اینکه امام حسین جایگاه ایشون رو مشخص کنند
حاج آقای گیلانی نژاد:
از حبل الله بتونه استفاده بکنه و خودش رو بالا بکشه، بالا نکشه، بتونه به این حبل الله اعتصام داشته باشه، خودشون بالا میبرن... خوشا بحال پسران ایشون که یک عمر با همچنین پدر و مادری بودند، إنشاء الله تا آخر عمرشون هم با همین پدر و مادر باشن، خودشون هم صفات همچین مادر و پدری رو إن شا الله داشته باشن.
آقای مهرانفرد:
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و توکلت علی الله
دوستمون که چند دقیقه پیش اومدند سر مزار و فاتحه ای بخونن، به دوستمون فرمودند که" من به حال مادر شما حسرت میخورم، ایشون دستش باز هست، ایشون صاحب داره. خیلی ها فوت میکنند اسیر خاک میشن، تا چند سال بین جانوران زندگی میکنند تا یک نفر دستشون رو بگیره ولی ایشون آزادانه دستش رو گرفتند و به آسمانها بردند، من به ایشون حسرت میخورم، در این ماجرا درسته مادر از دست دادن حسرت داره ولی این جایگاهی که ایشون داره برای شما بسیار پررنگ باشه، امشب ایشون جواز دارند که خدمت امام حسین علیه السلام برسن و جواز این ماجرا رو حضرت اباالفضل علیه السلام به ایشون داده که خدمت امام حسین برسن تا اینکه امام حسین جایگاه ایشون رو مشخص کنند، خوشا به سعادت ایشون، محکم باشید، خوشا به سعادت شوهر ایشون که زندگی موفقی با ایشون داشته که ثمره ی این زندگی شده این مادری که اینجوری خدمت صاحبش برسه. "
صلواتی بفرستیم
أللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
من خودم خواستم خدمت حاج آقا عرض کنم که ما الان یک چند روزی هست که در قزوین صحبت هایی داشتیم، در فضای انس گرفتن هستیم برای ورود به ماجرای بیت الحسین صلوات الله علیه، انس گرفتن با فضای مادر مهربان، دوستمون دیروز گفتند که انس گرفتن باید با یک مادر باشه، باید یاد بگیریم که با یک مادر انس بگیریم.
میخوام خدمت ایشون عرض کنم که ما با مادر ایشون انس داشتیم، امشب میخواهیم با مادر ایشون انس بگیریم که مادر ایشون ما رو به مادر مهربان متصل کنند.
اگر میخواهیم با اباالفضل علیه السلام انس بگیریم برای این هست که اباالفضل علیه السلام ما رو به مادر مهربان متصل کنند.
من دیشب خدمت دوستمون گفتم که شما در ماجرای کربلا با هرکسی که بخوای انس بگیری میگه با من انس نگیر، با مادر مهربان انس بگیر. اباالفضل علیه السلام میفرماید مادر مهربان، أشبَهُ النّاس خَلقاً وً خُلقاً بِرَسُول الله» میفرماید مادر مهربان، زینب سلام الله علیها میفرماید مادر مهربان، حتی سه ساله ی کربلا هم میفرماید مادر مهربان. میخواستم بگم که ما هم از این ماجرا استفاده کنیم و با مادر آقای الهی انس بگیریم که ایشون دست ما رو بذارن به دامن مادر مهربان و ببرند نزد امام علیه السلام، چه اشکالی داره؟ ایشون که اونجا دستش بازه، ایشون هم همه ی ما رو دوست داره، ایشون میگه شما سبد بدید برای خواسته هاتون، چه کسی هست که اگر به ننه ی شما بگه این سبد رو نَبَر بگه نمیبرم، با جون و دل میبره به هرکی بگی در این جمع در این دهات، در این شهر هر کی که باهاش بوده بیاد بگه این رو ببر نمیگه نمیبرم، حتی بچه ی من هم بگه این سبد رو ببر میگه فاطمه جون میبرم. چه کسی هست که بیاد بگه این مادر سبد ما رو نمیبره؟ امشب فقط کافیه که بخوای، فقط کافیه که از ننه بخواهید که اونجا دستتون رو بگیره، اونجا دستمون رو بگیره.
مهربانی ایشون خیلی خاص بود، من دیشب عرض کردم کلمه ی جان از زبونش نمی افتاد، چه غریبه و چه آشنا.
ما در هر سال عاشورا خدمت خانواده ی ایشون بودیم در حیاط دوستان رحمت میکشیدند و غذا رو میکشیدند، از در که وارد میشدنددوستان دونه دونه چای میدادند بهشون مهربانی میکردند، میگفتند خوش اومدید، خانواده تون خوش اومدند، چای می دادند دست ما، محبت میکردند، چیزی میخواستی می دادند، امام حسین رو میخواستند و این مهمون هاشون رو میخواستند، امسال منتظر بودیم که باز هم بریم خدمت ایشون ولی خب ایشون زودتر از ما رفتند، إن شا الله که تا عاشورا و عاشورا دوستان بتونن خودشون رو با ایشون انس بدن و جواز ورود پیدا کنند به خدمت امام حسین.
آقای الهی:
برگشتیم اینجا رفتم خدمت آقای عبدی که کارهای آشپزخونه ی بچه های ما رو زمانی که جمع هستیم کارهای آشپزی رو انجام میده که از دوستان خوب و با صفا هستند، به ایشون گفتم که دیگه برای مادر ما خرجی نَپَز، خرجی برای امام حسین بپز، امشب رو هم به نیت خرجی امام حسین خرجی بدیم.
آقای الهی
...من زنگ زدم به علی آقا، ایشون گوشی رو برداشت، عرض کردم که اینجور شده، ایشون یک مقدار دعا کرد و گفت که خدا صبر بده، گفتند دعا کنید و این صحبتها.
الان که تشریف آورده بودند به من گفتند که شما که زنگ زدی بعدش من خوابم برد، یک نیم ساعتی خوابیدم، که دیدم ایشون اومد در خانه ی ما، نگاه کردم دیدم که مادر شماست، دیدم یکی میگه مادر آقای الهی رو میبینی اونجا؟ اومده در آشپزخونه ی ما ایستاده. از خواب بیدار شدم، متوجه شدم که اینجا برزخ هست و روح ایشون در برزخ هست ...
حاج آقا گیلانی نزاد:
من دیشب اینقدر وضعم خراب بود بعد از اینکه به شما زنگ زدیم و گفتیم که بیام و اینها، بچه ها محبت کردند زحمت کشیدند اومدند بعد زنگ زدند که من اومدم بیا. من اصلا نمیدونستم که بچه ها میخوان بیان، اینقدر سخت بود برام، اصلا من نماز ظهر رو که خوندم کمرم بطور شدید گرفت، پام که حالا از کار افتاده، بعد کِشون کِشون خیلی منتظر موند که دیگه حوصله اش سر اومده بود از ماشین زده بود بیرون و ایستاده بود، من هم روم نمیشد.
من خیلی مشتاق بودم بیام اینجا اما اصلا وضعم خوب نبود، میخواستم بیام اما اصلا نمیتونستم پام رو از زمین بردارم، قرار گذاشتیم با بچه ها که ساعت هشت بیاییم. برای نماز صبح بیدار شدم و خنده ام گرفت دیدم که الحمدلله دیدم که نه دست و پا شکسته راحت میتونم، نمازم و اینها رو خوندم و نشستم داشتم فکر میکردم که برای ایشون اسمس دادم که آقا من حالم خوبه اگر زودتر از ساعت هشت هم میخوای بیا بریم. بعد خدا توفیق داد جداً که اومدم اینجا، یکی از صجنه های بسیار بزرگ زندگیمون رو اینجا بودیم، اتفاق بسیار بزرگ.
این ماجرا را برای خود مون آیه ی بزرگی بدونیم
این واقعه واقعه ی بسیار بزرگی هست، که در زندگی همه پیش نمیآد. حالا شما یکسری خوبان هستند، انبیاء و رسل رو بذاریم کنار...بریم کتابها رو ببینیم، خدا یک توفیق عظیمی داده که چیزهای بزرگی میبینید که در شأن آدمهای بسیار بزرگی هست، من خودم رو میدونم که استحقاق این رو ندارم، من بهتر از همه ی شما خودم رو میشناسم، اما رحمت خدا اینقدر زیاده که ما رو در بین این خوبان قرار داد وداریم این چیز های عجیب رو میبینیم، خدا رو شکر، الحمدلله رب العالمین، امروز این صحنه، صحنه ی بسیار برزگی بود، بعد وقتی که آدم وارد میشه نزدیک به قبر ایشون احساس میکنه که هیچ چیز عادی نیست، حالا آدم بعضی چیز ها رو همینطوری به ذهنش بیاد بعد خدا رو شکر این اتفاق که برادرمون تشریف آوردند و دیدن واین مطالب رو بزرگ رو گفتند برای خود مون آیه ی بزرگی بدونیم، إن شا الله استفاده بکنیم.
دوستمون میگه که ایشون از لحاظ نظری شاید، یعنی به ذهن ما میرسه کاری نکرد، نه استاد دانشگاهی بود نه حافظ قرآن اونجوری بود، سینه زن امام حسین علیه السلام بود، با معرفت به امام حسین علیه السلام خدمت میکرد، و چه جایگاه بزرگی پیدا کرد، بعد حالا شما اینرو ضرب در این بکنید که ما یکسری معارف هم میدونیم، مثل همین ایه 124 سوره بقرة رو گفتند، آیات دیگری که در رابطه با ابراهیم علیه السلام هست، شاه کلید بسیاری از موارد در اینجاست، البته این نیمه ی راه هست.
ماجرای ابراهیم و اسماعیل نیمه ی راه نظام بشر هست، بحث نظام بشر، بحث عبرت و ترفیع، رفعت، توبه ای که هست، خدا به صورت عملی از ماجرای بسیار بزرگ هابیل علیه السلام شروع میشه، سه پسر پیغمبر زمان بودند اینها قربانی میشن تا بشر رفعت پیدا بکنه( هابیل ع، اسماعیل ع و امام حسین ع) بعد از اینکه دوبار بشر هبوط پیدا کرد
ماجرای ابراهیم و اسماعیل نیمه ی راه نظام بشر هست، بحث نظام بشر، بحث عبرت و ترفیع، رفعت، توبه ای که هست، خدا به صورت عملی از ماجرای بسیار بزرگ هابیل علیه السلام شروع میشه، سه پسر پیغمبر زمان بودند اینها قربانی میشن تا بشر رفعت پیدا بکنه، بعد از چه اتفاق بزرگی؟ بعد از اینکه دوبار بشر هبوط پیدا کرد، دو بار بشر هبوط پیدا کرد و اومد در عمقِ عمق. در جریان هابیل علیه السلام چیزی رو این دو برادر میدونستند و میفهمیدند که ما در اوایل سوره ی بقره که خداوند میگه که سجده کن بر آدم، سجده کنید بر آدم، خود آدم که مطرح نبوده، اون نوری که در سلب اینها بود، اهل بیت علیهم السلام بود این مهم بود، هابیل و قابیل این نور رو میدونستند، در سلب ایشون ذریه ی اینها نشان داده شده بود که بعضی از این ذریه نورانی هستند( در سوره ی طه (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف172)» در اون ماجرا و اون صحنه ی بزرگ اونها می فهمن که این نور، نور آدم علیه السلام از سلب قابیل میخواد ادامه پیدا کنه یا از سلب هابیل؟ کدوم از اینها میخواد باشه؟ گفته میشه که قربانی بیارید، هابیل هرآنچه را که احساس میکرد بهترین و زیبا ترین، و گرانبها ترین، با ارزش ترین هست برای محبوبش خدا آورد.
قابیل یک اشتباه بزرگ کرد، وقتی که اومد انتخاب بکنه گفت حالا چرا این چیزی که خوشگل هست رو ببرم، حالا یه چیزی میبریم دیگه لذا خودش، نفس خودش، نفع خودش رو در نظر گرفت.
هر دوشون آوردند پیش خدا که قربانی بکنند، خدا از قابیل نپذیرفت، قابیل داد و بیداد کرد، شروع کرد به داد و بیداد کردن. هابیل نصیحتش میکنه و میگه خب خدا فقط از متقین قبول میکنه، خدا از متقین قبول میکنه، تو در اینجا تقوا نداشتی، تو رعایت نکردی. قابیل هم میگه خب من هم تو رو میکشم. در آیه قرآن هست که هابیل میگه اگر تو من رو بِکشی، ت بخوای به من تعرض بکنی من هیچکاری در رابطه با تو انجام نمیدم، من عکس العمل نشون نمیدم چون خودش رو ردر محضر خدا می دید.
قابیل فکر میکرد که هابیل رو میکشه و این نسل که باید ادامه پیدا بکنه خب به ایشون منتقل میشه، ببین شیطان چه جور قول میزنه، اول اومد برای این موجود مخلوق خدا گفت که لازم نیست این گوسفند خوشگل و چاق و چله رو برداری ببری، بعد اومد اینجا و قابیل رو ترغیب میکنه که داداشت رو بُکُش که نور اهل بیت علیهم السلام از سلب تو ادامه پیدا میکنه، خوبان و صالحان دیگه از نسل تو میشن و قابیل میآد و میکشه و مثل جریان بعدی که در تاریخ اتفاق افتاد بعد از کشتن تازه میگه که" من چه کار کردم؟ " و خدا میگه تازه اونجا جزء« نادمی» میشه، میگه من چی کار کردم؟ این ادامه پیدا میکنه باز باید رفعتی قرار داده بشه و به تعبیر دوستمون باید تلمبه ای باشه که بعد از این همه نسل که اومده جلو یک پمپاژی بشه تا این نور با فشار زیاد پرتاب بشه به بالا، رفعت پیدا بکنه. ابراهیم علیه السلام در حالتی در رویائی در خوابی داره نگاه میکنه که مثل اینکه داره گفه میشه پسرش رو باید قربانی بکنه. با پسرش در میان میگذاره و پسری که وقتی میخواست به دنیا بیاد خداوند صفتی که برای اسماعیل علیه السلام بکار میبره اسم «حلیم» هست، ما نداریم جای دیگری و اینجا برای اسماعیل علیه السلام بکار میبره، و زمانی که پدر به پسر میگه من یک همچین چیزی دیدم این پسر هست که می شتابه برای انجام خواست خدا و میگه که من رو حلیم پیدا میکنی، من صابر هستم بیا، بیا و اینکار رو انجام بده یعنی اعتراضی نیست، این پسر پیغمبر زمانه رو میآد در جایگاه قرار میدن و همینکه روی او را بر روی زمین، روی خاک قرار میدن اینطور که آیه قرآن میگه، مداحان چیزی دیگری میگن، تا اینکه روی مبارکش را روی زمین قرار میذاره خدا به ابراهیم علیه السلام هشدار میده که دست نگه دار، همین بود، این رویا صادق شد، اون رویا رو تو در برزخ دیدی، نماد اون چیز برزخی که تو دیدی در دنیا این بود و چون انجام شد پس دیگه کافی هست، دیگه لازم نیست ادامه بدی. حالا مداح ها میگن چاقو رو گذاشت اول روی گلوش نبرید گفت آقا یه چاقوی دیگه بیارید، آقا اینکار رو بکن اونکار رو بکن نه! اصلا اینها نیست) اونجا چیز دیگری دیده شد و اینجا به اندازه ی همین هست که تو تسلیم خدا هستی، اینکار انجام میشه. این دومین پسر پیغمبر زمانه.
و پسر پیغمبر زمانه ذبح عظیم، امام حسین علیه السلام بود که این باید واقع میشد تا در نظام بشر اون هبوط، اون هبوط عجیبی که بوجود اومده بود برای کل بشریت( ما در زمان تولد امام حسین علیه السلام این رو داریم که وقتی خدا بشارت میده به پیغمبر اکرم که حسین او داره متولد میشه و میخوا بیاد که ایشون شادی میکنه و گفته میشه که شادی بکن ولی برای ایشون همچین چیزی هست، کربلایی هست که قبول نمیکنه میگه نمیخوام اصلا حسین به دنیا نیاد. که بعد براشون توضیح داده میشه که اگر ایشون نیاد نسل می مونه، او نور متوقف میشه بحث امامت متوقف میشه، از اینجاست که آقا پیامبر اسلام قبول میکنند همین رو ارتباط با امیر المومنین، همین ارتباط با حضرت زهرا سلام الله علیها میشد و میاد اون اتفاق ذبح عظیم بزرگ داره انجام میشه.
إن شاء الله که ما افتخار این رو داریم که در دروان آخرالزمان قرار گرفتیم، بسیاری از حوادث رو داریم می بینیم که آرزوی این حوادث رو انبیاء و رسل علیهم السلام داشتند و الان در این چند سال پایانی پایان مقطع دوم از بخش اول آخرالزمان داره تموم میشه که إن شاء الله به امید خدا ما شاهد خواهیم بود که قوم یهود إن شاءالله به برکت امام زمان علیه السلام دولت یهود منهدم میشه و اون هیمنه ی خود یهود هم شکسته میشه.
و إن شا الله که ما افتخار این رو داریم که در دروان آخرالزمان قرار گرفتیم، بسیاری از حوادث رو داریم می بینیم که آرزوی این حوادث رو انبیاء و رسل علیهم السلام داشتند و الان در این چند سال پایانی پایان مقطع دوم از بخش اول آخرالزمان داره تموم میشه که إن شا الله به امید خدا ما شاهد خواهیم بود که قوم یهود إن شا الله به برکت امام زمان علیه السلام دولت یهود منهدم میشه و اون هیمنه ی خود یهود هم شکسته میشه، و ما این رو شاهد هستیم، إن شا الله شاهد باشیم که در این چند ساله داره اتفاق می افته، الان داره آرایش جنگی ای که داریم نگاه میکنیم، شما نگاه بکنید، خط الرأس جنگها از کجا به کجاست؟ بکشید از طرف شام بیارید اینطرف بیایید در عراق بعد بیایید در کاظمین و بیایید طرف ایران داره دو صف تشکیل میشه، چیزی رو که قبلا دنیا باورش نمیشد داره لشگر خوبان و لشگر بدان داره شکل میگیره، اتفاق هایی در جهان مسیحیت داره می افته، از بالا که نگاه میکنی یک چیز دیگری می بینی، نقطه ای که نگاه میکنی چیزهای عجیب و غریبی داره، بعضی وقتها که نقطه ای بخواهیم نگاه کنیم شاید تحلیل اصلا خیلی سخته که نگاه بکنیم که در این اتفاقاتی که در ایران داره می افته مثل فساد اجتماعی و چیزهای دیگر چه اتفاقات بیرون رو بخواهیم نگاه کنیم، ولی میبینیم که امام علیه السلام با زبان عمل داره چی کار میکنه؟ با مردم دنیا داره صحبت میکنه نه فقط شیعیان.
در جنگ سی و سه روزه اتفاقی که افتاد تمام چشم جوانهای عرب رفت به طرف یک سید، به یک روحانی شیعه، همه عاشق او شدند، در جنگ بیست و دو روزه ای که اتفاق افتاد اگر قشنگ اخبار رو داشته باشید میبینید که در اونجا یک اتفاق دیگه افتاد مثل قبلی نبود و در اینجا تمام مستضعفین جهان اومدند به طرفداری مظلومان غزه، عربها هم کمک نکردند، ایرانی هایی که مورد فشار و چیزهای دیگری بودند عملا به اونها کمک کردند و اون چینی اون ژاپنی اون هندی که دین نداره او هم اومد گفت من از این ظلمی که داره میشه متنفر هستم سوار اون کشتی شدند همه رفتند که یک عده ای هم کشته شدند، صف مستضعفین هم اومد جای خودش رو پیدا کرد، خدا داره با زبان عمل دیگه اومده جلو و داره راهبری میکنه و این صحنه ای که امروز شاهدش بودیم، باورمون نمیشد، بعضی وقتها آدم خودش رو میذاره کنار میگه اینها قصه هست اینها داستان هست ولی وقتی که شواهد رو میبینه، شواهد عینی رو میبینی، نشانه های خاص رو مبیینه دلش پر میکشه.
بعضی ها نمیدونن که اطرافشون چی داره میگذره، ما الحمد لله یک راهنما، یک بلندگو داریم، یک دوستی رو داریم که مشفق تر از خود ما به خود ما هست و او گاهی شیپورش رو درمیآره به گوشمون میزنه و میگه تبیین موقعیت کن در چه زمانه ای هستی؟ همینطوری دنیا الکی نیست
خوشا به حال شما که در این سن جوانی دارید این اتفاقات بزرگ نظام عالم یعنی از اون زمانی که بشر به دنیا اومده رو شاهدش هستید، خودتون در صحنه هستید و به قول برادرمون اگر بتونیم، زرنگ باشیم تا غروب که إن شاء الله به امید خدا یک جشنواره ی بزرگ حسینی راه بیفته، بتونیم خواست های خوبمون بره در سبد مادر، که بواسطه ی ایشون إن شاء الله به اهل بیت علیهم السلام برسه و اونها بتونن محبتهای خودشون رو بسیار زیاد هست برما رو بیشتر بکنند و این توفیقی که ما الان داریم میبینیم که در آخرین بخش قرار گرفتیم، بعضی ها نمیدونن که اطرافشون چی داره میگذره، ما الحمد لله یک راهنما یک بلندگو داریم، یک دوستی رو داریم که مشفق تر از خود ما به خود ما هست و او گاهی شیپورش رو درمیآره به گوشمون میزنه و میگه تبیین موقعیت کن در چه زمانه ای هستی؟ همینطوری دنیا الکی نیست، دنیا حساب داره نظام داره، تو کجای نظام قرار گرفتی؟ بعد تو در این نظام چی کار میخوای بکنی؟ تو در این نظام چی کار میخوای بکنی؟
گیرم که در بخش اول یا دومین مقطع بخش دوم آخرالزمان بخواد که قوم عرب نابود بشه خب تو در کجایی؟ مواظب باش! در مقطع سوم امت رسول الله نابود میشه تو در کجا هستی؟ تو هم جزء اونها هستی که میخوای معدوم بشی؟ در امت رسول الله تو هم باید معدم بشی؟ یا که نه در یهود یا در نصارا و یا در امت اسلام خدا وقتی که بحث نابودی رو عنوان میکنه بلافاصله یک چراغ رو سریع روشن میکنه« إِلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالحات» امت یهود از بین میره، قوم عرب از بین میره، امت رسول الله از بین میره« إِلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالحات» این مادر جزء کدوم بود؟ کسی که با تمام وجود به امام حسین، به اهل بیت علیهم السلام ایمان آورده بود و طول زندگیش از شوهرش از همسر آئینه تر شما پیدا نمیکنی، همسر داره شهادت میده، پدر آقای الهی میگفت: " من کاره ای نبودم من صبح تا شب کار میکردم و این بود که داشت مدیریت خانواده رو میکرد و کارهای دیگری رو میکرد، این تکیه گاه من بود." اینها رو شنیدید دیگه، ایشون در حال و هوایی هم نیست که بخواد جور دیگری صحبت کنه، الان داغ داغ هست و هرچی که داره جگرش آتش میگیره همون ها رو داره رها میکنه، این مادری که« إِلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالحات» بود من اون آیه ی قرآن رو میخوندم الان داشتم به این فکر میکردم که درست همینه، همین اتفاق می افته که مادر هنوز نرفته در آغوش صاحبش هست، در آغوش صاحبش هست.
در مورد امت رسول الله که ما جزء امت رسول الله هستیم چون جزء قوم عرب که نیستیم، جزء امت رسول الله هستیم در پایان بخش دوم آخرالزمان همه ی ما باید از بین بریم، « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه 88قصص» وجه الله چه کسانی هستند؟ اهل بیت علیهم السلام هستند. خدا کنه که این در معارف ما جای بگیره در ایمانیات ما باشه بر اثر این ایمانیات عمل داشته باشیم.
آیا مادر اینکار رو انجام داد؟ بله. مگه ایشون غیبت نمیشنید؟ مگه ایشون زخم زبون نمیشنید؟ مگه ایشون چیزهای دیگری نمیشنید؟ ولی همه ی اینها رو رها کرد و خودش عملش رو درست کرد، این عبرت باشه دیگه، این عملش رو درست کرد، عملش صالح شد بر اثر ایمانیات صحیحی که نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت، شاکله اش چیز دیگری شد، همین دیروز که ایشون رو دفن میکنند بلافاصله، همون دقیقه حکم برائتش رو میدن.
نمیدونم شما چقدر روی این موضوع هستند ولی ما پیرمردها خیلی به این چیزهای فکر میکنیم، خیلی سخته، خیلی سخته که آدم رو بذارن درون قبر، همه برن بعد در تاریکی و تنگی و ناراحتی و این چیزها یک مرتبه همه چیز آدم از بین بره، میبینید که بعضی وقتها مثلا میگن که لپ تاپ یا موبایل هنگ کرد تمام اطلاعاتش سوخت، یک مرتبه میگید که وای همه چیزم از دست رفت، در قبر که میگذارن همه چیز از دست میره. آقا اینها که عمل نیست، اینها که کارنیست که ما داریم چیزی نیست که ما داریم، یک چیز می مونه، اون شاکله ی آدم که تو در این دنیا روحیات رو چه جور رسم کردی. خوشا بحال خانواده ی آقا ی الهی که همچین معجزه ای رو در میان خودشون داشتند، ولی به برکت این خانواده ما رو هم آوردند سر سفره، یک چیزی روعملی به ما نشون دادند، تا اخرعمراین صحنه ای که امروز شاهدش بودیم فراموش نکنیم، میتونیم برای خودمون بسازیم که زمانی که امت رسول الله داره هلاک میشه ما ها جزء کسانی باشیم که زیر لب آوازخون بگیم که« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه» افتخار این رو داشته باشیم، زنده باشیم در ملکوت با اهل بیت علیهم السلام باشیم بگیم بخندیم، رفقایی باشیم که کنار نحرهای بهشتی نشستیم و اون وقت برامون خیلی مسخره میآد که دیگران هم شنیدند ولی عمل نکردند، اونها اون پائین گرفتار هستند و الحمدلله دوستانی که چه حالا برای این جمع باشن و چه برای جمع های دیگری باشن و چه برای کشور های دیگر باشن، اونها هم«إِلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالحات» داشته باشند، چه میخواد مسلمون باشه و چه میخواد اهل نصارا باشه چه هر دین و مذهبی که میخواد داشته باشه.
زندگی بالا و پائین زیاد داره، در تمام اینها ایشان، شاقول روحش رو درست با اهل بیت علیهم السلام مرتب میزان میکرد، نمیگذاشت جدا بشه، در بی پولی ها، در اخم ها، در مریضی ها در ناراحتی ها، در گرفتاری ها.
و دیگه نمیدونم من صبح به آقای الهی گفتم که اومدم به خودم تسلی پیدا کنم، گفتیم که با دوستان بیاییم و تسلیت بگیم به آقای الهی و الان این آقای الهی هست که باید به تسلیت بگه، دیگه نمیتونیم به آقای الهی بگیم که مادرتون رفته در بهشت و دستش در دست امام حسین علیه السلام هست و آقا ما به شما تسلیت میگیم، میخنده به ما میگه برو بابا این هم که دیگه هیچی.
فقط خداکنه که خودشون نوری بشن که خونه به خونه این صفات مادر رو ببرن و خونه به خونه ببرند و روشن بکنند راجع به صفات ایشون بگن و دوستان بخصوص جوانها رو آگاه کنند. به اونها بگن که ببینید مامان من، مادر من، ننه ی من اینطوری زندگی کرد و اینطور هم نبود که در خوشی باشه، زندگی هست و شما بهتر می دونید بالا و پائین زیاد داره، در تمام اینها درست شاقول روحش رو با اهل بیت علیهم السلام مرتب میزان میکرد، نمیگذاشت جدا بشه، در بی پولی ها، در اخم ها، در مریضی ها در ناراحتی ها، در گرفتاری ها.
آیا از برادر کسی عزیزتر برای مادر بود؟ زمانی که اینها پشت سر هم میرفتند یک ذره شد که ایشون برگرده خدای نکرده یک لحظه به اهل بیت علیهم السلام برگرده بگه که آخه این چه وضعشه؟ ما اینهمه در خونه ی شما بودیم، آخه برادر پشت برادر از دنیا رفت اما این حرف رو نَزَد بلکه راضی بود به رضای اما حسین علیه السلام.
آقای الهی:
هفته ی پیش نشسته بود با من صحبت میکرد، به گفت که: همچین گفت که پسر! عاشورا نزدیکه، باید یه کم تدارک ببینیم، شروع کرد به گریه کردن. گفتم که خب حالا تدارک میبینیم، حالا خیلی مونده یک ماه، بیست و پنج روز مونده، عجله نداریم، گریه نداره که، چرا گریه میکنی؟ فردا نیست که بگیم دیر شده داری گریه میکن، حالا شما برادرها رو که گفتید) بعد اینکه گریه کرد گفت که این عاشورا میآد و ما خرج میدیم اما جعفر نیست( اسم برادرشون جعفر بود) گفت ایشون برای خرج امام حسین می اومد، ایشون هم می آمد اینجا( ایشون هم می اومدند منزل آقای الهی برای خرج امام حسین علیه السلام.
حاج آقا گیلانی نژاد:
حالا شما هم امشب ما رو دعا کنید، هم شما و هم داداش، هم دوستانی که اینجا هستند الحمد لله شماها بیشتر پیش این مادر بودید بیشتر چشیدید، شما مقرب تر هستید، هم به حال ماها که عقب افتادیم که إن شا الله جبران بشه، هم اینکه دلتون بسوزه برای شیعیانی که الان در یمن هستند، در بحرین هستند، مصیبت دارند و تنها، برای شیعیان عراق برای رزمنده های ما در سوریه و در غزه، در آمریکا، در فرانسه، بچه های خوب شیعه، برای همه ی اینها دعا کنید، از مادر بخواهید که این روز محبت کنند، از امام حسین علیه السلام بخوان بگن که غیرت ما قبول نمیکنه که اینها هفت کیلومتری نجف باشن، هفت کیلومتر چقدره؟ از تهران تا اینجا چقدره؟ 300 کیلومتر.
اینها هفت کیلومتر تا ضریح امیرالمومنین فاصله دارند و خودشون هم به دنیا اعلام کردند، بخاطر همین هم داره آمریکا باهاشون مماشات میکنه، میگن ما رسیدیم و میخواهیم ضریح امام حسین علیه السلام رو با خاک یکسان کنیم و بعد از اون نوبت نوبت کعبه هست، کفر در کفر خودش بسیار مستقیم هست، بسیار جدیت و عزم دارند، همه جور هم دارند کمک میشن.
ما هیچ جور نمیتونیم جز اینکه دعا کنیم، جز اینکه خوبانی مثل این مادر بتونه دعامون رو، خواهش مون رو ببره پیش صاحبمون، صاحبمون کمک کنه، اگر اباالفضل اون کار رو میکرد، بخواد نامه ای رو داشته باشه، اون آزادی رو اینجاها بهش میدن.
إن شاء الله ایام بهتری داشته باشیم ایام شادی ای باشه خدمت شما برسیم، ما پیر پیر شده باشیم و پسر و دختر شما برای ما تعریف کنند که از مادر بزرگمون یک همچین چیزهایی رو تعریف میکنند بعد ما بخندیم و بگیم که ما اون روز بودیم خونه همونجا بودیم.
خدا کنه که اون روز نخندن و بگن که شما ها بودید و این چیزها رو دیدید " به کجا رسیدید؟ " ما بچه های نسل جدید امام حسین علیه السلام هستیم متولد شدیم از شما بهتر هستیم. یه خرده اونجا خجالت داره. إن شا الله که همیشه جلو باشید، همیشه سبقت پیدا بکنید و جزء بهترین شیعیان باشید.